تصویر قشنگی است به جرم تو شکستن
می خواستم از تو
غزلی داشته باشم
در باغچه ام، اسم تو را، کاشته باشم
از دست خودم راضی/ام
ای کاش تو باشی
لبخند تو را در بغلم داشته باشم
تصویر قشنگی است به جرم تو شکستن
وقتی نفسم را ز تو انباشته باشم
تو کوه بلندی
که مه آلودی و ابری!
در دامنه ات پرچمی افراشته باشم
یعنی که جهان
مردی از این دست ندارد
گفتم:
قدمی سرزده برداشته باشم
تقدیر تو این است خداوند بمانی
هر چند تو را حادثه پنداشته باشم
دیدم که نیازی به خداوندی من نیست
گیریم که گل کرده و گل کاشته باشم
هر چند
غزل های مرا دوست نداری
می خواستم از تو
غزلی داشته باشم
از ناصر ندیمی
+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 0:18 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|