می خواستم از تو

غزلی داشته باشم

در باغچه ام، اسم تو را، کاشته باشم

 

از دست خودم راضی/ام

ای کاش تو باشی

لبخند تو را در بغلم داشته باشم

 

تصویر قشنگی است به جرم تو شکستن

وقتی نفسم را ز تو انباشته باشم

 

تو کوه بلندی

که مه آلودی و ابری!

در دامنه ات پرچمی افراشته باشم

 

یعنی که جهان

مردی از این دست ندارد

گفتم:

قدمی سرزده برداشته باشم

 

تقدیر تو این است خداوند بمانی

هر چند تو را حادثه پنداشته باشم

 

دیدم که نیازی به خداوندی من نیست

گیریم که گل کرده و گل کاشته باشم

 

هر چند

غزل های مرا دوست نداری

می خواستم از تو

غزلی داشته باشم

 

از ناصر ندیمی