بين خودمان بماند
اگر به کسی نگوييد
من برای شب و سکوت و سردردِ آينه،
شفای نور وُ
مَرهمِ گفتوگو آوردهام.
تمامِ سرانگشتانِ سوختهی من
لبريز از حروفِ رويا و لمسِ علاقهاند.
نمیخواهم باورم کنيد!
فقط ... میدانم که میفهميد،
هنوز هم
از کِزکِزِ اين تاولِ چاکچاک و
آماسِ اين دوپای سفر،
عطرِ اميد و بوی بلوغ و ميلِ ترانه میآيد.
من پيش از اينها میخواستم
طوری پوشيده از شفای نور وُ
مَرهمِ گفتوگو بگويم،
اما يکی از ميانِ شما نپرسيد:
اصلا تو اينجا چه میکنی
يا اين همه اشاره به نقطهچينِ شکسته يعنی چه!؟
حالا ديگر دير است
فقط به کسی نگوييد!
تگ: سید علی صالحی، نشانی ها، سیدعلی صالحی، شعر ایذه، شاعر ایذه ای، علی صالحی، حالا ديگر دير است، ریرا، ری را، اشعار سید علی صالحی، شعر امروز، شعر علی صالحی، نامه ها، موج ناب، شعر گفتار، جریان موج ناب، لیالی ِلا، یوماآنادا ، پیشگو و پیاده شطرنج، مثلثات و اشراقها، عاشق شدن در دیماه، مردن به وقت شهریور، دیرآمدی ریرا، نشانیها، سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت،آسمانیها، رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود، ساده بودم، تو نبودی، باران بود، آخرین عاشقانههای ری را، دعای زنی در راه که تنها میرفت، چیدن محبوبههای شب را تنها به باد یاد خواهد داد،دریغا ملا عمر، از آوازهای کولیان اهوازی، سمفونی سپیدهدم، ردپای برف، تا بلوغ کامل گل سرخ