▐ طرح یک وهم در ته فنجان

چارپاره ای زیبا از خاطره همتی، شاعر آبادانی، که چپ و راست متهم شده ایم...


طرح یک وهم در ته فنجان

وسط پک زدن به سیگاری

نقش یک زن خمیده و خسته

خسته از روزهای تکراری

 

س.کس پشت توالتی در پارک

عاشق دختری که لز.بین است

خوردن قرص در سکوتی که

آخرین فصل جنگ نسل من است

 

نسل من نسل خوب و پاکی بود

افق دیدگان روشن داشت

خسته از هشت سال دلهره و

قد تاریخ درد و دشمن داشت

 

تا به اینجا رسیده است ولی

حرفهایی نگفتنی دارد

این سکوت از سر رضایت نیست

قصه هایی شنفتنی دارد

 

قصه ی خاطرات اخته شده

قصه ی مین گلنگدن باروت

قصه ی نعشهای مثله شده

آرزویی که خفته در تابوت

 

اینطرف مادران بی فرزند

آنظرف قبرهای گلباران

وای ازین روزهای بی خورشید

آه ازین بزمهای بی یاران

 

از چپ و راست متهم شده ایم

تیزی تیغ زیر حنجره مان

حرفها در گلویمان ماسید

مدفن نور قاب پنجره مان

 

درد ما درد کهنه ایست نپرس

"درد از هر طرف همان دردست"

و فرو میدهم سیانور را

خسته از زندگی که نامردست

 

بعدها حرف ما معماییست

که نگفتیم و هیچکس نشنید

دردهایم دوباره رو شده اند

مرگ امشب به روی من خندید

 از خاطره همتی

تگ: خاطره همتی، شعری از خاطره همتی، چارپاره، شعر آبادان


برچسب‌ها: خاطره همتی


نگارش در تاريخ چهارشنبه 23 آذر1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /