X
تبلیغات
شعر و دنیایی که می سازمش - سید علی صالحی

▐ حروف و نقاط

گاهی اوقات

هيچ ميلی به ديدنِ يک عده آدمی ندارم

اما باز با دستِ باز و دلِ بسته می‌آيند،

می‌آيند مسافرانِ دورِ دريا را

بی‌خود از خوابِ يک پياله‌ی آب می‌گيرند،

و بعد جوری عجيب آهسته می‌پرسند

آيا تو مايلی باز با ماهِ خسته

از خانه‌ی بی‌چراغ سخن بگويی؟

می‌گويم برويد، راحتم بگذاريد

راهِ دريا دور است

مسافرانِ غمگين ما خوابند

و من هم اصلا اشتباه کردم

که از خوابِ گل و خاطراتِ گهواره سخن گفتم،

به خدا ماه مقصر است

که بی‌خبر از اين همه ابرِ بی‌باور

آمد و از احتمالِ باران چيزی نگفت،

فقط يک عده آدمی آمدند

پنهانی بر پرده‌های ستاره نوشتند

گاه نم‌نمِ هر بارانی

سرآغازِ اتفاقی از درياست!

من که باورم نشد

اما شما که با چشم‌های خيسِ مادران ما

به دريا رسيده‌ايد،

ديگر از چه می‌پرسيد

ديدگان من چرا بارانی‌ست!؟

من که کاری نکرده‌ام

فقط يک چراغ برداشته‌ام

رفته‌ام کنارِ کوچه‌ای از اين‌جا دور ...

دارم به ماهِ خسته نگاه می‌کنم.

 

ديگر هيچ ميلی به خواب ندارم

هيچ ميلی به ديدن يک عده آدمی ندارم

دارم به آسمانِ خوش‌باورِ بی‌خبر می‌گويم

حال کبوتر خوب است

در کوچه گاه چراغ و چاقو

با هم به خانه برمی‌گردند،

قرار است ما هم با هم برگرديم

برمی‌گرديم

می‌آييم آن سوتر از پياله‌های شکسته

روياهای مسافرانِ غمگينِ خويش را جست‌وجو می‌کنيم.

دمی آوازِ آشنايانِ دريا را می‌شنويم

و بعد تا دَمدَمایِ صبح

(اين وهله با دل باز و دست بسته)

خسته از چراغ و ستاره سخن می‌گوييم!

ديدی ما اشتباه نکرده‌ايم!

حالا چقدر خيره‌شدن در تولدِ روشنايی خوب است

چقدر شادمانیِ آدمی از آوازِ آدمی خوب است

خوب است گاهی اوقات

ما نيز به خوابِ گُل و خاطراتِ گهواره برگرديم!

 

گاهی اوقات

چه ميل غريبی به ديدنِ يک عده آدمی در من است

می‌خواهم بيايند

نشانیِ آشنای دريا را از ديدگان من بگيرند،

و بعد يکی از ميانِ مردگانِ ما بگويد:

تولدِ ماه را اگر نديده‌ايد،

تولدِ نابهنگامِ چراغ و ستاره نزديک است،

حالا به خانه‌هايتان برگرديد!

 

از سید علی صالحی

تگ: سید علی صالحی، نشانی ها، سیدعلی صالحی، شعر ایذه، شاعر ایذه ای، علی صالحی، حالا ديگر دير است، ریرا، ری را، اشعار سید علی صالحی، شعر امروز، شعر علی صالحی، نامه ها، موج ناب، شعر گفتار، جریان موج ناب، لیالی ِلا، یوماآنادا ، پیشگو و پیاده شطرنج، مثلثات و اشراق‌ها، عاشق شدن در دی‌ماه، مردن به وقت شهریور، دیرآمدی ری‌را، نشانی‌ها، سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت،آسمانی‌ها، رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود، ساده بودم، تو نبودی، باران بود، آخرین عاشقانه‌های ری را، دعای زنی در راه که تنها می‌رفت، چیدن محبوبه‌های شب را تنها به باد یاد خواهد داد،دریغا ملا عمر، از آوازهای کولیان اهوازی، سمفونی سپیده‌دم، ردپای برف، تا بلوغ کامل گل سرخ


برچسب‌ها: سید علی صالحی


نگارش در تاريخ شنبه 4 آبان1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ حوصله‌ی نوشتن‌اش در من نيست

خانه‌ام، در خانه نشسته‌ام،

کتری کهنه

روی اجاق است هنوز، روشن!

دستِ راستم روی ديوار

راهی‌ست انگار

به ديوارِ بی‌دليلِ بعدی نمی‌رسد.

 

چراغ مطالعه، چند مطلبِ مهيا،

مداد، کبريت، و کلماتی رها شده روی ميز.

ساعت،

پنج و نيمِ بامداد است،

هنوز بيدارم،

چيزی دارد دور و بَرِ سَرَم

سايه می‌آورد

روشنايی می‌بَرَد

کاری دارد حتما،

هوایِ حرفِ تازه‌ای شايد

شهودِ نوشتنِ چيزی شايد

تولدِ بی‌گاهِ ترانه‌ای شايد.

 

نگاه می‌کنم،

خير است پرنده‌ای

که آمده روی بندِ رختِ همسايه نشسته است.

حوصله‌ی برخاستن و دَم‌کردنِ چای در من نيست.

از خودم می‌پرسم:

پس کی خسته خواهی شد؟

اينجا

لابه‌لایِ شب و روزِ اين همه مثلِ هم

چه می‌کنی، چه می‌خواهی، چه می‌گويی؟

وَهم، وَهمِ واژه، واژه، واژه ...

بس است ديگر!

 

زنجير از پیِ زنجير اگر بوده

بسيار گسسته‌ای،

حرف از پیِ حرف اگر بوده

بسيار شنيده‌ای،

درد از پیِ درد اگر بوده،

بسيار کشيده‌ای.

ديگر چه می‌خواهی از چند و چون چيزی

که گاه هست و گاه نيست.

 

همين جا خوب است

همين کُنجِ بی‌پيدايی که نشسته‌ای خوب است.

نگاه کن،

روی بندِ رختِ همسايه

زيرپوشِ زنانه‌ای جای پرنده را گرفته است.

 

از سید علی صالحی

تگ: سید علی صالحی، نشانی ها، سیدعلی صالحی، شعر ایذه، شاعر ایذه ای، علی صالحی، حالا ديگر دير است، ریرا، ری را، اشعار سید علی صالحی، شعر امروز، شعر علی صالحی، نامه ها، موج ناب، شعر گفتار، جریان موج ناب، لیالی ِلا، یوماآنادا ، پیشگو و پیاده شطرنج، مثلثات و اشراق‌ها، عاشق شدن در دی‌ماه، مردن به وقت شهریور، دیرآمدی ری‌را، نشانی‌ها، سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت،آسمانی‌ها، رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود، ساده بودم، تو نبودی، باران بود، آخرین عاشقانه‌های ری را، دعای زنی در راه که تنها می‌رفت، چیدن محبوبه‌های شب را تنها به باد یاد خواهد داد،دریغا ملا عمر، از آوازهای کولیان اهوازی، سمفونی سپیده‌دم، ردپای برف، تا بلوغ کامل گل سرخ


برچسب‌ها: سید علی صالحی


نگارش در تاريخ سه شنبه 26 شهریور1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ تا

در سایه‌روشنِ ماه و میله ها

تاخن به رخسارِ دیو،

چوب خط به خواب دیوار کشیده ام.

 

نترس!

من شریکِ هر شبِ گریه های توام .

نترس!

از این دفترِ نانوشته نترس!

خواه ناخواه ورق می خورد این واژه این کتاب !

تنها از این ترکه تراش بی پرده بپرس:

یک مشق را مگر،

چند بارِ بی دلیل خط می زنند ،

که ما باید باز

با چشمِ بسته و دستِ شکسته

تاوان نویس تنهایی تو باشیم ؟!

تا کی ...؟


از
 سید علی صالحی

تگ: سید علی صالحی، نشانی ها، سیدعلی صالحی، شعر ایذه، شاعر ایذه ای، علی صالحی، حالا ديگر دير است، ریرا، ری را، اشعار سید علی صالحی، شعر امروز، شعر علی صالحی، نامه ها، موج ناب، شعر گفتار، جریان موج ناب، لیالی ِلا، یوماآنادا ، پیشگو و پیاده شطرنج، مثلثات و اشراق‌ها، عاشق شدن در دی‌ماه، مردن به وقت شهریور، دیرآمدی ری‌را، نشانی‌ها، سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت،آسمانی‌ها، رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود، ساده بودم، تو نبودی، باران بود، آخرین عاشقانه‌های ری را، دعای زنی در راه که تنها می‌رفت، چیدن محبوبه‌های شب را تنها به باد یاد خواهد داد،دریغا ملا عمر، از آوازهای کولیان اهوازی، سمفونی سپیده‌دم، ردپای برف، تا بلوغ کامل گل سرخ

پ.ن: خط مشخص شده در کتاب چاپ نشده است.

پ.ن: سید علی صالحی عزیزم !


برچسب‌ها: سید علی صالحی


نگارش در تاريخ سه شنبه 29 مرداد1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ سلام يعنی برای هميشه ... خداحافظ!

تکليفِ تمام ترانه‌های من

از همين اولِ بسم‌اللهِ بوسه معلوم است

سلام، يعنی خداحافظ!

خداحافظ جایِ خالیِ بعد از منِ غريب

خداحافظ سلامِ آبیِ امنِ آسوده

ستاره‌ی از شب گريخته‌ی همروزِ من،

عزيزِ هنوزِ من ... خداحافظ!

 

همين که گفتم!

ديگر هيچ پرسشی

پاسخ نمی‌دهم!

 

هی بی‌قرار!

نگران کدامِ اشتباهِ کوچکِ بی‌هوا

تو از نگاه چَپ‌چَپِ شب می‌ترسی؟

ما پيش از پسينِ هر انتظاری حتما

کبوترانِ رفته از اينجا را

به رويایِ خوش‌ترين خبر فراخواهيم خواند.

 

من ... ترانه‌ها وُ

تو ... بوسه‌ها وُ

شب ... سينه‌ريزِ روشنش را گرو خواهد گذاشت،

تا ديگر هيچ اشاره يا علامتی از بُن‌بستِ آسمان نمانَد.

راه باز ...، جاده روشن وُ

همسفر فراوان است.

 

برمی‌گرديم

نگاه می‌کنيم

اميدوار به آواز آدمی ...!

 

آيا شفای اين صبحِ ساکتِ غمگين

بی‌خوابِ آخرين ستاره مُيسر نيست؟

هميشه همين قدم‌های نخستينِ رفتن است

که رازِ آخرين منزلِ رسيدن را رقم می‌زند.

 

کم نيستند کسانی

که با پاره‌ی سنگی در مُشتِ بسته‌ی باد

گمان می‌کنند کبوتری تشنه به جانب چشمه می‌بَرَند،

اما من و کبوتر و چشمه گول نخواهيم خورد

ما خوابِ خوشی از احوالِ آدمی ديده‌ايم

 

از اين پيشتر نيز

فالِ غريب ستاره هم با ما

از همين اتفاق عجيب گفته بود.

 

ما نزديک آينه نشستيم و شب شکست و

خبر از مسافرِ خوش‌قولِ بوسه رسيد،

رسيد همين نزديکی‌ها

که صبحِ يک جمعه‌ی شريف

از خواب روشن دريا باز خواهيم گشت.

همه چيز دُرست خواهد شد

و شب تاريک نيز از چراغِ تَرک‌خورده عذر خواهد خواست.

همين برای سرآغاز روزِ به او رسيدن کافی است،

همين برای نشستن و يک دلِ سير گريستنِ ما کافی‌ست،

همين برای از خود دور شدن و به او رسيدن کافی است.

 

سلام ...!

سلام يعنی خداحافظ!

خداحافظ اولين بوسه‌های بی‌اختيار

کوچه‌های تنگ آشتی‌کنانِ دلواپس

عصر قشنگِ صميمی

ماه مُعطرِ اطلسی‌های اينقدی، ... خداحافظ!

 

سلام، سهمِ کوچکِ من از وسعت سادگی!

سايه‌نشينِ آب و همپياله‌ی تشنگی سلام،

سلام، اولادِ اولين بوسه از شرمِ گُل و گونه‌های حلال،

سلام، ستاره‌ی از شب گريخته‌ی همروز من،

عزيزِ هميشه و هنوز من ... سلام!


از
 سید علی صالحی

تگ: سید علی صالحی، نشانی ها، سیدعلی صالحی، شعر ایذه، شاعر ایذه ای، علی صالحی، حالا ديگر دير است، ریرا، ری را، اشعار سید علی صالحی، شعر امروز، شعر علی صالحی، نامه ها، موج ناب، شعر گفتار، جریان موج ناب، لیالی ِلا، یوماآنادا ، پیشگو و پیاده شطرنج، مثلثات و اشراق‌ها، عاشق شدن در دی‌ماه، مردن به وقت شهریور، دیرآمدی ری‌را، نشانی‌ها، سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت،آسمانی‌ها، رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود، ساده بودم، تو نبودی، باران بود، آخرین عاشقانه‌های ری را، دعای زنی در راه که تنها می‌رفت، چیدن محبوبه‌های شب را تنها به باد یاد خواهد داد،دریغا ملا عمر، از آوازهای کولیان اهوازی، سمفونی سپیده‌دم، ردپای برف، تا بلوغ کامل گل سرخ


برچسب‌ها: سید علی صالحی


نگارش در تاريخ شنبه 26 مرداد1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ يک لحظه‌ی دُرست

در برابرِ اين همه ستاره‌ی عريان

اين همه بارانِ بی‌سوال،

يا چند آسمان بلند وُ

چند ترانه از خوابِ‌ کودکی،

تو حاضری باز آوازی از همان پسينِ پُر بوسه بخوانی!؟

 

«من دلم گرفته، خوابم خراب

گهواره‌ام شکسته است،

حالا چه وقتِ گفتن از پرنده، از قفس،

از قفس‌های دَربسته است!؟ »

 

پس بيا به خاطرِ يک گُل سرخ،

يک لحظه‌ی دُرُست،

يک يادِ ساده از همان سالِ بوسه‌ها،

برويم بالای بالایِ آسمان،

پشتِ پيراهنِ بی‌الفبای نور،

دست بر پرده‌ی خاطراتی از ماهِ مانوسِ دلنشين بپرسيم:

تو حاضری باز آوازی از همان شبِ پُر گريه بخوانی!؟

 

« ماه هم دلش گرفته، خوابش خراب

گهواره‌اش شکسته است.

ديگر چه وقت گفتن از رودِ گريه وُ

آن رازِ سربسته است؟! »

 

از سید علی صالحی

پ.ن: این سایت ها و وبلاگ های شعر که امکان کپی کردنِ شعر رو بسته ن، دقیقا به چی فکر می کنن!؟ اونی که بخواد شعرو بدزده میشینه تایپش میکنه !

حسم اینه که مدیر سایت/وبلاگ حس مالکیت داره نسبت به اشعار این و اون، مسخره ست.


برچسب‌ها: سید علی صالحی


نگارش در تاريخ شنبه 19 مرداد1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ کم‌کم باورت می‌شود

من لبريز اسامی روشنِ آسمان بودم

که شبی آشنايانی گمنام

به ديدنم آمدند،

آشنايانِ گمنامی از خوابِ ملايک و می

با يکی دو نی دوات و دفتری از نور ...

 

آمدند، کنارِ حيرتِ بی‌دليلِ هميشه نشستند

شب را ورق زدند و دعا به دعا

از ديدگانِ گريانِ من سخن گفتند

 

گفتند تو برگزيده‌ی باران و بوسه بوده‌ای

چرا بی چراغ

در شبِ اين همه گريه پير می‌شوی؟!

ما واژگانِ عجيب ديگری از دريا،

از عطرِ عشق و عبورِ نور نوشته‌ايم،

ما به خاطر تو

از انتهای سدر و ستاره آمده‌ايم،

از اين به بعد

تکليفِ بوسه و باران با ماست،

تولدِ بی‌سوالِ ترانه‌های تو با ماست،

ما به جای تو از عطرِ عشق و عبورِ نور خواهيم سرود،

و تو با ما از اسامیِ روشنِ آسمان خواهی گفت،

و ما دوباره ترا

به دوره‌ی دورِ همان واژه‌های مکررِ خودت بازخواهيم برد.

باور اگر نمی‌کنی

اين دست‌خطِ آشنای خداوند است.

 

از سید علی صالحی


برچسب‌ها: سید علی صالحی


نگارش در تاريخ چهارشنبه 9 مرداد1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ او

چه خوب می‌شد همين لحظه

يک اتفاقی می‌افتاد

مثلا باد می‌آمد

می‌رفت باغ‌های بالا را دور می‌زد

برمی‌گشت، خاک را بو می‌کرد،

و از کنارِ شمشادهای شکسته

بوی خوش آب و

خبر از هوای حامله می‌آورد.

 

شمعدانی‌های بالِ چينه‌ی مهتاب

تب دارند، تشنه‌اند، بی‌ترانه‌اند.

اصلا باد

چرا از چيزی شبيه باران نمی‌خواند!

آخر چه‌قدر

تا کی بايد با اين چراغِ ترسو

هی از ترسِ شب و

هق‌هقِ گريه گفت و گو کنيم؟

پس کی می‌آيد همان که می‌گويند

دريا را با خود خواهد آورد!؟

 

مادرم می‌گويد

برای شنيدنِ آوازِ آينه نبايد عجله کرد،

بالاخره می‌آيد

کسی که با زورقِ آوازهاش

دريا را با خود خواهد آورد.

 

می‌آيد با آسمانِ بلند هم

به بحثِ روشنِ باران خواهد نشست

می‌گويد اين شمعدانی‌ها تب دارند

اين باغ‌ها تشنه و

اين شمشادها بی‌ترانه‌اند

کاری بايد کرد!

 

از سید علی صالحی


برچسب‌ها: سید علی صالحی


نگارش در تاريخ پنجشنبه 3 مرداد1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ بگومگوی کلماتی که من ...

لطفا شما بياييد واسطه‌ی من وُ

اين چند واژه‌ی مشکل شويد،

من می‌گويم به احتمالِ قوی

بايد به خوابِ کتاب و خانه و سکوت برگرديد،

اما برنمی‌گردند،

می‌گويند اِلا و بلا

ما از دهانِ ستاره وُ

از خوابِ آسمان باريده‌ايم،

و تو شاعری

و تو بايد ما را به يک ترانه‌ی ساده دعوت کنی،

ورنه آبرويت را آينه می‌کنيم

آينه را می‌شکنيم،

و شکستن هم يکی از همين همراهانِ خاموشِ ماست!

ما برهنه زاده می‌شويم

مبهم و پوشيده به خواب می‌آييم

بعد هم می‌رويم

گوشه‌ی کتابی کهنه

کنارِ کلماتی که تو نديده‌ای، نخوانده‌ای، نمی‌دانی!

 

 

می‌گويم من از ميان شما

از بعضی حروفِ بی‌حوصله می‌ترسم،

می‌ترسم از شما به يک جمله‌ی ناجور،

به يک جمله‌ی مبهم و پُر سوال برسم!

بَد است دارم راه درستِ خودم را می‌روم،

کاری به کار کسی ندارم،

برای خودم

گاه لِک‌لِکِ حرفی، هوای خوشی، خوابِ تبسمی ...!؟

ديگر از منِ بی‌چراغ چه می‌خواهيد؟

از منِ‌ خسته چه صحبتی

کدام کلمه

کو ترانه‌ای؟!

لطفا شما

واسطه‌ی من و اين چند واژه‌ی مشکل شويد!

قول می‌دهم گاهی به احتياط

اگر شد از عشقِ به يک ترانه، به يک صدا

به يک صحبتِ ساده قناعت کنم.

به خدا من از بعضی حروفِ بی‌حوصله می‌ترسم!

 

از سید علی صالحی

تگ: سید علی صالحی، نشانی ها، سیدعلی صالحی، شعر ایذه، شاعر ایذه ای، علی صالحی، حالا ديگر دير است، ریرا، ری را، اشعار سید علی صالحی، شعر امروز، شعر علی صالحی، نامه ها، موج ناب، شعر گفتار، جریان موج ناب، لیالی ِلا، یوماآنادا ، پیشگو و پیاده شطرنج، مثلثات و اشراق‌ها، عاشق شدن در دی‌ماه، مردن به وقت شهریور، دیرآمدی ری‌را، نشانی‌ها، سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت،آسمانی‌ها، رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود، ساده بودم، تو نبودی، باران بود، آخرین عاشقانه‌های ری را، دعای زنی در راه که تنها می‌رفت، چیدن محبوبه‌های شب را تنها به باد یاد خواهد داد،دریغا ملا عمر، از آوازهای کولیان اهوازی، سمفونی سپیده‌دم، ردپای برف، تا بلوغ کامل گل سرخ


برچسب‌ها: سید علی صالحی


نگارش در تاريخ سه شنبه 18 تیر1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ سينه به سينه

آسمان آمد وُ

آهسته زير گوشِ ماه

چيزی گفت انگار.

 

ماه آمد وُ

به کوچه‌ی کهن‌سالِ مُشيری

چيزی گفت انگار.

 

کوچه

کوچه‌ی بی‌گفت و بی‌گذر

رو به روشن‌ترين پنجره چيزی گفت انگار.

 

چيزی، رازی، حرفی

سخنی شايد

سَربَسته از چراغی

شکسته‌ی هزار پاييزِ بی‌پايان.

 

دريغا هزاره‌ی بی‌حالا،

حالا کوچه، پير

درخت، پير

خانه، پير

من پير وُ گلدانِ بالای چينه

که پُر غبار!

 

اگر مُرده‌ای، بيا و مرا بِبَر،

و اگر زنده‌ای هنوز،

لااقل خطی، خبری، خوابی، خيالی ... بی‌انصاف!

 

از سید علی صالحی

تگ: سید علی صالحی، نشانی ها، سیدعلی صالحی، شعر ایذه، شاعر ایذه ای، علی صالحی، حالا ديگر دير است، ریرا، ری را، اشعار سید علی صالحی، شعر امروز، شعر علی صالحی، نامه ها، موج ناب، شعر گفتار، جریان موج ناب، لیالی ِلا، یوماآنادا ، پیشگو و پیاده شطرنج، مثلثات و اشراق‌ها، عاشق شدن در دی‌ماه، مردن به وقت شهریور، دیرآمدی ری‌را، نشانی‌ها، سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت،آسمانی‌ها، رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود، ساده بودم، تو نبودی، باران بود، آخرین عاشقانه‌های ری را، دعای زنی در راه که تنها می‌رفت، چیدن محبوبه‌های شب را تنها به باد یاد خواهد داد،دریغا ملا عمر، از آوازهای کولیان اهوازی، سمفونی سپیده‌دم، ردپای برف، تا بلوغ کامل گل سرخ


برچسب‌ها: سید علی صالحی


نگارش در تاريخ چهارشنبه 29 خرداد1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ فقط فاصله بود

باران می‌آمد

مردمان در خوابِ خانه

از آبِ رفته به جوی ... سخن می‌گفتند،

همهمه‌ی يک عده آدمی در کوچه نمی‌گذاشت

لالاییِ آرامِ آسمان را آسوده بشنوم ...

 

 اصلا بگذار اين ترانه

همين حوالیِ بوسه تمام شود!

من خسته‌ام

می‌خواهم به عطرِ تشنه‌ی گيسو و گريه نزديکتر شوم،

کاری اگر نداری ... برو!

ورنه نزديکتر بيا

می‌خواهم ببوسمت.

  

به خدا من خسته‌ام

خيلی دلم می‌خواهد از اينجا

به جانب آن رهاییِ آرامِ بی دردسر برگردم،

آيا تو قول می‌دهی

دوباره من از شوقِ سادگی ... اشتباه نکنم!؟

اول انگار نگاهم کرد

اول انگار ساکت بود

بعد آهسته گفت:

برايت سنجاق‌سری از گيسوی رود وُ

خوابِ خاطره آورده‌ام.

آيا همين نشانیِ ساده

برای علامتِ علاقه کافی نيست؟

 

 حالا چمدانت را بردار

آرام و پاورچين از پله‌ها به جانب آسمان بيا،

ما دوباره به خوابِ دور هفت دريا وُ

هفت رود و هفت خاطره برمی‌گرديم.

آنجا تمامِ پريانِ پرده‌پوش

در خوابِ نی‌لبک‌های پُر خاطره ترانه می‌خوانند،

آنجا خواب هم هست، اما بلند

ديوار هم هست، اما کوتاه

فاصله هم هست، اما نزديک، نزديک ...

نزديکتر بيا

می‌خواهم ببوسمت!

 

از سید علی صالحی

تگ: سید علی صالحی، نشانی ها، سیدعلی صالحی، شعر ایذه، شاعر ایذه ای، علی صالحی، حالا ديگر دير است، ریرا، ری را، اشعار سید علی صالحی، شعر امروز، شعر علی صالحی، نامه ها، موج ناب، شعر گفتار، جریان موج ناب، لیالی ِلا، یوماآنادا ، پیشگو و پیاده شطرنج، مثلثات و اشراق‌ها، عاشق شدن در دی‌ماه، مردن به وقت شهریور، دیرآمدی ری‌را، نشانی‌ها، سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت،آسمانی‌ها، رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود، ساده بودم، تو نبودی، باران بود، آخرین عاشقانه‌های ری را، دعای زنی در راه که تنها می‌رفت، چیدن محبوبه‌های شب را تنها به باد یاد خواهد داد،دریغا ملا عمر، از آوازهای کولیان اهوازی، سمفونی سپیده‌دم، ردپای برف، تا بلوغ کامل گل سرخ


برچسب‌ها: سید علی صالحی


نگارش در تاريخ سه شنبه 21 خرداد1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ همين است و جز اين هرگز نبوده است

جهان

پيرتر از آن است

که بگويم دوستت می‌دارم،

من اين راز را به گور خواهم برد.

 

مهم نيست!

 

صبح‌ها گريه می‌کند کودکِ همسايه

به جای خودش،

ظهرها گريه می‌کند کودکِ همسايه

به جای من،

و شب‌ها

همچنان گريه می‌کند کودکِ همسايه

به جای همه.

 

حق با اوست

همه‌ی ما بی‌جهت به جهان آمده‌ايم.

جهان

پيرتر از آن است

که اين همه حرف،

که اين همه حديث!

 

از سید علی صالحی

تگ: سید علی صالحی، نشانی ها، سیدعلی صالحی، شعر ایذه، شاعر ایذه ای، علی صالحی، حالا ديگر دير است، ریرا، ری را، اشعار سید علی صالحی، شعر امروز، شعر علی صالحی، نامه ها، موج ناب، شعر گفتار، جریان موج ناب، لیالی ِلا، یوماآنادا ، پیشگو و پیاده شطرنج، مثلثات و اشراق‌ها، عاشق شدن در دی‌ماه، مردن به وقت شهریور، دیرآمدی ری‌را، نشانی‌ها، سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت، آسمانی‌ها، رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود، ساده بودم، تو نبودی، باران بود، آخرین عاشقانه‌های ری را، دعای زنی در راه که تنها می‌رفت، چیدن محبوبه‌های شب را تنها به باد یاد خواهد داد، دریغا ملا عمر، از آوازهای کولیان اهوازی، سمفونی سپیده‌دم، ردپای برف، تا بلوغ کامل گل سرخ


برچسب‌ها: سید علی صالحی


نگارش در تاريخ پنجشنبه 9 خرداد1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ بين خودمان بماند

اگر به کسی نگوييد

من برای شب و سکوت و سردردِ آينه،

شفای نور وُ

مَرهمِ گفت‌وگو آورده‌ام.

تمامِ‌ سرانگشتانِ سوخته‌ی من

لبريز از حروفِ رويا و لمسِ علاقه‌اند.

نمی‌خواهم باورم کنيد!

فقط ... می‌دانم که می‌فهميد،

هنوز هم

از کِزکِزِ اين تاولِ چاک‌چاک و

آماسِ اين دوپای سفر،

عطرِ اميد و بوی بلوغ و ميلِ‌ ترانه می‌آيد.

 

 من پيش از اين‌ها می‌خواستم

طوری پوشيده از شفای نور وُ

مَرهمِ گفت‌وگو بگويم،

اما يکی از ميانِ شما نپرسيد:

اصلا تو اينجا چه می‌کنی

يا اين همه اشاره به نقطه‌چينِ شکسته يعنی چه!؟

  

حالا ديگر دير است

فقط به کسی نگوييد!

 

از سید علی صالحی

تگ: سید علی صالحی، نشانی ها، سیدعلی صالحی، شعر ایذه، شاعر ایذه ای، علی صالحی، حالا ديگر دير است، ریرا، ری را، اشعار سید علی صالحی، شعر امروز، شعر علی صالحی، نامه ها، موج ناب، شعر گفتار، جریان موج ناب، لیالی ِلا، یوماآنادا ، پیشگو و پیاده شطرنج، مثلثات و اشراق‌ها، عاشق شدن در دی‌ماه، مردن به وقت شهریور، دیرآمدی ری‌را، نشانی‌ها، سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت،آسمانی‌ها، رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود، ساده بودم، تو نبودی، باران بود، آخرین عاشقانه‌های ری را، دعای زنی در راه که تنها می‌رفت، چیدن محبوبه‌های شب را تنها به باد یاد خواهد داد،دریغا ملا عمر، از آوازهای کولیان اهوازی، سمفونی سپیده‌دم، ردپای برف، تا بلوغ کامل گل سرخ


برچسب‌ها: سید علی صالحی


نگارش در تاريخ پنجشنبه 2 خرداد1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ معلوم نيست هنوز

معلوم نيست هنوز

هنوز معلوم نيست اين پرنده از کجا آمده است

چرا آمده است

اينجا کنار اين بوته‌ی بادنشينِ بی‌ريشه چه می‌کند

يا دارد آهسته با دی‌ماهِ بی‌دانه چه می‌گويد؟

« هيچ!

هيچ حرفِ خاصی از خوابِ‌ آسمان با او نيست،

فقط دارد به های‌وهوی باد می‌گويد:

من هم آشيانه‌ام را دوست می‌دارم.»

 

معلوم نيست هنوز

هنوز معلوم نيست اين قاصدکِ خسته از کجا آمده است

چرا آمده است

اينجا ميانِ سرانگشت اين خار بی‌خيال چه می‌کند

يا دارد آهسته با بادِ نابَلد چه می‌گويد؟

« هيچ!

هيچ حرف خاصی از خواب خاطره با او نيست

فقط دارد آهسته به بيابان بی‌سوال می‌گويد:

من هم اين خارِ مانده از پاييزِ مُرده را دوست می‌دارم.»

 

معلوم نيست هنوز

هنوز معلوم نيست من از کجا آمده‌ام

چرا آمده‌ام

اينجای آزرده از آوازِ گريه چه می‌کنم

يا دارم آهسته با دی‌ماهِ بی‌دانه و

اين بادِ نابَلد چه می‌گويم؟

« هيچ!

هيچ حرف خاصی از خوابِ آسمان با من نيست

فقط دارم آهسته به آدمی، به خاطره

يا به آسمان بلند می‌گويم:

من هم وطنم را دوست می‌دارم.»

 

از سید علی صالحی

تگ: سید علی صالحی، نشانی ها، سیدعلی صالحی، شعر ایذه، شاعر ایذه ای، علی صالحی، حالا ديگر دير است، ریرا، ری را، اشعار سید علی صالحی، شعر امروز، شعر علی صالحی، نامه ها، موج ناب، شعر گفتار، جریان موج ناب، لیالی ِلا، یوماآنادا ، پیشگو و پیاده شطرنج، مثلثات و اشراق‌ها، عاشق شدن در دی‌ماه، مردن به وقت شهریور، دیرآمدی ری‌را، نشانی‌ها، سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت،آسمانی‌ها، رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود، ساده بودم، تو نبودی، باران بود، آخرین عاشقانه‌های ری را، دعای زنی در راه که تنها می‌رفت، چیدن محبوبه‌های شب را تنها به باد یاد خواهد داد،دریغا ملا عمر، از آوازهای کولیان اهوازی، سمفونی سپیده‌دم، ردپای برف، تا بلوغ کامل گل سرخ


برچسب‌ها: سید علی صالحی


نگارش در تاريخ پنجشنبه 5 اردیبهشت1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ با آن‌ها که بالای ديوار نشسته‌اند

نان از سفره و کلمه از کتاب،

چراغ از خانه و شکوفه از انار،

آب از پياله و پروانه از پسين،

ترانه از کودک و تبسم از لبانمان گرفتهايد،

با روياهامان چه میکنيد!

 

ما رويا میبينيم و شما دروغ میگوييد ...

دروغ میگوييد که اين کوچه، بُنبست و

آن کبوترِ پَربسته، بیآسمان و

صبوریِ ستاره بیسرانجام است.

ما گهواره به دوش از خوفِ خندق و

از رودِ زمهرير خواهيم گذشت.

ما میدانيم آن سوی سايهسارِ اين همه ديوار

هنوز علائمی عريان از عطر علاقه و

آواز نور و کرانهی ارغوان باقیست.

سرانجام روزی از همين روزها برمیگرديم

پردههای پوسيدهی پرسوال را کنار میزنيم

پنجره تا پنجره ... مردمان را خبر میدهيم

که آن سوی سايهسارِ اين همه ديوار

باغی بزرگ از بلوغ بلبل و فهم آفتاب و

نمنمِ روشنِ باران باقیست.

 

ستاره از آسمان و باران از ابر،

ديده از دريا و زمزمه از خيال،

کبوتر از کوچه و ماه از مغازله،

رود از رفتن و آب از آوازِ آينه گرفتهايد،

با روياهامان چه میکنيد؟

 

ما رويا میبينيم و شما دروغ میگوييد ...

دروغ میگوييد که فانوسِ خانه شکسته و

کبريتِ حادثه خاموش و

مردمان در خوابِ گريهاند،

ما میدانيم آن سوی سايهسارِ اين همه ديوار،

روزنی روشن از رويای شبتاب و ستاره روييده است

سرانجام روزی از همين روزها

ديدهبانانِ بوسه و رازدارانِ دريا میآيند

خبر از کشفِ کرانهی ارغوان و

آواز نور و عطر علاقه میآورند.

 

حالا بگو که فرض

سايه از درخت و ریرا از من،

خواب از مسافر و ریرا از تو،

بوسه از باران و ریرا از ما،

ريشه از خاک و غنچه از چراغِ نرگس گرفتهايد،

با روياهامان چه میکنيد!؟

 

از سید علی صالحی

تگ: سید علی صالحی، نشانی ها، سیدعلی صالحی، شعر ایذه، شاعر ایذه ای، علی صالحی، حالا ديگر دير است، ریرا، ری را، اشعار سید علی صالحی، شعر امروز، شعر علی صالحی، نامه ها، موج ناب، شعر گفتار، جریان موج ناب، لیالی ِلا، یوماآنادا ، پیشگو و پیاده شطرنج، مثلثات و اشراق‌ها، عاشق شدن در دی‌ماه، مردن به وقت شهریور، دیرآمدی ری‌را، نشانی‌ها، سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت،آسمانی‌ها، رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود، ساده بودم، تو نبودی، باران بود، آخرین عاشقانه‌های ری را، دعای زنی در راه که تنها می‌رفت، چیدن محبوبه‌های شب را تنها به باد یاد خواهد داد،دریغا ملا عمر، از آوازهای کولیان اهوازی، سمفونی سپیده‌دم، ردپای برف، تا بلوغ کامل گل سرخ


برچسب‌ها: سید علی صالحی


نگارش در تاريخ یکشنبه 25 فروردین1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ باز هم توسل به ماه، به کسی چه مربوط!

حالا اين همه چشمه،‌ اين همه رود

اصلا اين همه آسمانِ بلند،

تعجب می‌کنم!

  

ماهِ قشنگِ‌ اين شبِ پَرده‌پوش

چرا گذاشته آمده صاف

پشتِ پنجره‌ی تو ...!

 

 انگار دارد

خيره به خوابِ چيزی از باورِ زندگی

نگاه می‌کند،

به گمانم بايد اتفاقِ تازه‌ای افتاده باشد!

...

تو حس می‌کنی

يک شعرِ ساده‌ی مايل به دعای دوست

دارد همين دقيقه، همين دور و بَرِ سَرَت

هی سايه ... به سايه‌ی ستارگانِ تشنه می‌سايد

من به اين بازی‌ها عادت دارم

می‌شناسمش

يکی دو خطِ روشنش اصلا

چيزی ميانِ ديدنِ رويا و

شنيدنِ يک دوستت‌ْدارمِ آسان است.

باز هم توسل به ماه

نگو به کسی چه مربوط

بد است، خوب نيست!

 

 حالا بيا سمتِ راستِ من

می‌خواهم دست در گردن هم

يک عکسِ يادگاری بگيريم!

 

 هی ... نمی‌دانمِ نامت چيست!

عَصاکشِ آفتاب و آينه

کجا می‌روی؟

 

 می‌روم آرام

پرده را کنار می‌زنم

نگاه می‌کنم

در مهتابیِ رو به شمالِ آذرماه

پَرنده‌ی پابُريده‌ای

زير گلوی گرمِ گربه ... به خواب رفته است.

 

از سید علی صالحی

تگ: سید علی صالحی، نشانی ها، سیدعلی صالحی، شعر ایذه، شاعر ایذه ای، علی صالحی، حالا ديگر دير است، ریرا، ری را، اشعار سید علی صالحی، شعر امروز، شعر علی صالحی، نامه ها، موج ناب، شعر گفتار، جریان موج ناب، لیالی ِلا، یوماآنادا ، پیشگو و پیاده شطرنج، مثلثات و اشراق‌ها، عاشق شدن در دی‌ماه، مردن به وقت شهریور، دیرآمدی ری‌را، نشانی‌ها، سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت،آسمانی‌ها، رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود، ساده بودم، تو نبودی، باران بود، آخرین عاشقانه‌های ری را، دعای زنی در راه که تنها می‌رفت، چیدن محبوبه‌های شب را تنها به باد یاد خواهد داد،دریغا ملا عمر، از آوازهای کولیان اهوازی، سمفونی سپیده‌دم، ردپای برف، تا بلوغ کامل گل سرخ


برچسب‌ها: سید علی صالحی


نگارش در تاريخ پنجشنبه 15 فروردین1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ سرقتِ يک سطر ساده از نامه‌های خودم

چقدر گفتم حالِ همه‌ی ما خوب است و باز

تو حتی باورت نشد!

خُب راستش را بخواهی

آن روز باد می‌آمد

من هم دروغ گفته بودم به آسمان

يعنی گفته بودم خوبيم، حالمان خوب است،

- اما تو عاقل‌تر از آنی که باورت شود!

 

حالا ديدی تا تنفسِ گرمِ ستاره

چند بوسه بدهکارِ دنيا بوديم؟!

با توام!

يک وقت نروی به پروانه‌ی نازنين

از آوازهای پاييزی چيزی بگويی،

به خدا من زنده‌ام هنوز

من تا هفت مرگ وُ

هفت کَفَن از خوابِ اين جهان ... نخواهم رفت!

 

مگر ما چقدر بدهکارِ اين لحظه‌ايم؟

گريه نکن عزيزم

بابای غمگينِ تو

تا بازآمدنِ آن پرستوی خسته

به خواب نخواهد رفت.

 

از سید علی صالحی

تگ: سید علی صالحی، نشانی ها، سیدعلی صالحی، شعر ایذه، شاعر ایذه ای، علی صالحی، حالا ديگر دير است، ریرا، ری را، اشعار سید علی صالحی، شعر امروز، شعر علی صالحی، نامه ها، موج ناب، شعر گفتار، جریان موج ناب، لیالی ِلا، یوماآنادا ، پیشگو و پیاده شطرنج، مثلثات و اشراق‌ها، عاشق شدن در دی‌ماه، مردن به وقت شهریور، دیرآمدی ری‌را، نشانی‌ها، سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت،آسمانی‌ها، رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود، ساده بودم، تو نبودی، باران بود، آخرین عاشقانه‌های ری را، دعای زنی در راه که تنها می‌رفت، چیدن محبوبه‌های شب را تنها به باد یاد خواهد داد،دریغا ملا عمر، از آوازهای کولیان اهوازی، سمفونی سپیده‌دم، ردپای برف، تا بلوغ کامل گل سرخ


برچسب‌ها: سید علی صالحی


نگارش در تاريخ سه شنبه 22 اسفند1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ وابسته‌ی واپسين اسم

باد، هی بادِ بازيگوش!

ما پيراهنِ آشنايان بسياری

بر بندِ رختِ اين خانه ديده‌ايم.

خودشان رفته‌اند، نيستند، نمی‌آيند،

و ما يک عده ابلهِ خاموش

(فراموشِ گريه‌های خويش)

فقط رَدپای ستارگان دريا را به دريا نشان می‌دهيم،

يعنی که دلمان خوش است

خوابِ ماه و کبوتر و بابونه می‌بينيم!

 

تعبير درنگِ اندکِ دريا آيا

همان مراقبتِ مادرانه از حبابِ کم‌حوصله نيست؟

من يکی باور نمی‌کنم

که پيچک و پروانه از خواب‌های خزانی باخبر شوند،

فقط سدر کهنسال همين کوچه می‌فهمد

که جای هر اره بر آرنج باغ

جوانه‌ی خُردی از خواب حادثه خواهد روييد.

يعنی روييده است، می‌رويد.

حالا باد

هر چه هم بازيگوش ...!

 

از سید علی صالحی

تگ: سید علی صالحی، نشانی ها، سیدعلی صالحی، شعر ایذه، شاعر ایذه ای، علی صالحی، حالا ديگر دير است، ریرا، ری را، اشعار سید علی صالحی، شعر امروز، شعر علی صالحی، نامه ها، موج ناب، شعر گفتار، جریان موج ناب، لیالی ِلا، یوماآنادا ، پیشگو و پیاده شطرنج، مثلثات و اشراق‌ها، عاشق شدن در دی‌ماه، مردن به وقت شهریور، دیرآمدی ری‌را، نشانی‌ها، سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت،آسمانی‌ها، رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود، ساده بودم، تو نبودی، باران بود، آخرین عاشقانه‌های ری را، دعای زنی در راه که تنها می‌رفت، چیدن محبوبه‌های شب را تنها به باد یاد خواهد داد،دریغا ملا عمر، از آوازهای کولیان اهوازی، سمفونی سپیده‌دم، ردپای برف، تا بلوغ کامل گل سرخ


برچسب‌ها: سید علی صالحی


نگارش در تاريخ جمعه 18 اسفند1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ پنهانی

می‌خواستم چشم‌های ترا ببوسم

تو نبودی، باران بود

رو به آسمانِ بلندِ پُر گفت‌وگو گفتم:

- تو نديديش ...؟!

 

و چيزی، صدايی ...

صدايی شبيهِ صدای آدمی آمد،

گفت: نامش را بگو تا جست‌وجو کنيم!

نفهميدم چه شد که باز

يکهو و بی‌هوا، هوای تو کردم،

ديدم دارد ترانه‌ای به يادم می‌آيد.

گفتم: شوخی کردم به خدا!

می‌خواستم صورتم را از لمسِ لذيذِ باران

فقط خيسِ گريه شود،

ورنه کدام چشم

کدام بوسه

کدام گفت‌وگو ...؟!

من هرگز هيچ ميلی

به پنهان کردنِ کلماتِ بی‌رويا نداشته‌ام!

 

از سید علی صالحی

تگ: سید علی صالحی، نشانی ها، سیدعلی صالحی، شعر ایذه، شاعر ایذه ای، علی صالحی، حالا ديگر دير است، ریرا، ری را، اشعار سید علی صالحی، شعر امروز، شعر علی صالحی، نامه ها، موج ناب، شعر گفتار، جریان موج ناب، لیالی ِلا، یوماآنادا ، پیشگو و پیاده شطرنج، مثلثات و اشراق‌ها، عاشق شدن در دی‌ماه، مردن به وقت شهریور، دیرآمدی ری‌را، نشانی‌ها، سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت،آسمانی‌ها، رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود، ساده بودم، تو نبودی، باران بود، آخرین عاشقانه‌های ری را، دعای زنی در راه که تنها می‌رفت، چیدن محبوبه‌های شب را تنها به باد یاد خواهد داد،دریغا ملا عمر، از آوازهای کولیان اهوازی، سمفونی سپیده‌دم، ردپای برف، تا بلوغ کامل گل سرخ


برچسب‌ها: سید علی صالحی


نگارش در تاريخ چهارشنبه 2 اسفند1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ چمدان

چقدر برای بستنِ چمدان و خاموشیِ چراغ

بهانه آورده بود!

کليدِ کهنه در دستش بود وُ

باز پیِ چيزی شبيه بستنِ گريه به باران می‌گشت.

انگار هيچ ميلِ روشنی به امکانِ تشنگی نداشت،

از آب‌ها، آينه‌ها،‌ آدميان وُ

آرزوهای دورشان بريده بود،

نگران می‌نمود،

يک‌جوری دلواپسِ گلدانِ ياس و اَبايی و نيلوفر،

هی در مرورِ يکی دو خاطره ... قدم می‌زد،

حتی قدم‌های خسته‌اش را

تا کنار جدولِ شکسته‌ی کوچه شمرد،

يک لحظه آمد که برگردد

يک لحظه ماند و گمان کرد

عطسه‌ی دورِ ستاره‌ای شنيده است.

انگار چشم به راهِ کسی

پی کتابی

چراییِ چيزی

هنوز نگرانِ گم‌شدنِ گوشواره‌های دريا بود.

اين بار جورِ ديگری روی دريا را بوسيد،

يکی دو آدينه مانده به آخر آبان بود

گفت: با آن که رفتنِ هميشه‌ی ما

با خواب‌ِ نيامدن يکی‌ست،

اما من دوباره نزدِ نزديکترين کسانِ خود برمی‌گردم.

 

يک روز، دو روز، سه روز و هنوز ...!

پس کی؟

کی کبوتر غمگين، برادرِ بينا، ستاره‌ی نيم‌سوز؟

 

حالا يکی می‌گويد

هر جا که هست

همين حدودِ آشنا با ماست،

يکی می‌گويد من خودم ديدم

شبيه کبوتری از بالِ بيد

پَر زد و بالای آسمان رسيد،

و بسياری هنوز بر اين باورند که ديگر تو

برای بستنِ چمدان و خاموشیِ چراغ

بهانه نخواهی آورد.

 

از سید علی صالحی

تگ: سید علی صالحی، نشانی ها، سیدعلی صالحی، شعر ایذه، شاعر ایذه ای، علی صالحی، حالا ديگر دير است، ریرا، ری را، اشعار سید علی صالحی، شعر امروز، شعر علی صالحی، نامه ها، موج ناب، شعر گفتار، جریان موج ناب، لیالی ِلا، یوماآنادا ، پیشگو و پیاده شطرنج، مثلثات و اشراق‌ها، عاشق شدن در دی‌ماه، مردن به وقت شهریور، دیرآمدی ری‌را، نشانی‌ها، سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت،آسمانی‌ها، رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود، ساده بودم، تو نبودی، باران بود، آخرین عاشقانه‌های ری را، دعای زنی در راه که تنها می‌رفت، چیدن محبوبه‌های شب را تنها به باد یاد خواهد داد،دریغا ملا عمر، از آوازهای کولیان اهوازی، سمفونی سپیده‌دم، ردپای برف، تا بلوغ کامل گل سرخ


برچسب‌ها: سید علی صالحی


نگارش در تاريخ چهارشنبه 25 بهمن1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ چيزی نيست

من اين خانه وُ

همين صحبتِ اين و آن را دوست می‌دارم،

لِک‌لِکِ روشنِ پرده‌ها

نيمدری‌های منحنی

کبوتر و کوچه

حرف و سلام و سادگی را دوست می‌دارم.

سايه بهتر است، سکوت هم بَد نيست،

يا آواز و آينه،

عطرِ قشنگِ عصری از هوای علف،

علاقه به آسمان، به کتاب، کلمه، کهربا،

بوی نمورِ باغِ انار،

پشت بامی بلند،

چند پاره ابرِ پراکنده بالای کوه،

و حتی وقتی که خسته می‌شوی ...

وقتی چُرتِ ولرمِ ... (کلمه‌ی درستش، به يادم نمی‌آيد.)

اصلا زندگی چيزی نيست

اِلا همين هوای خوش و گزنده و دلپذير و تلخ!

 

 

وقتی که راهی نيست

می‌آييم ببينيم واقعا چه می‌شود، چه بايد کرد!؟

دورِ هم می‌نشينيم

نگاه می‌کنيم

و تازه می‌فهميم که قدرِ سکوت و بوسه را می‌دانيم،

و بعد ذره‌ذره به ياد می‌آوريم

انگار که يکديگر را دوست می‌داريم،

نوعی هوای احتياط و آشنا با ما

تمامِ اطرافِ آينه را گرفته است،

اول به سنگ اشاره می‌کنيم

بعد شَک به ستاره می‌بريم

و آخرِ همه‌ی خواب‌های تشنگی

تازه با آوازِ آب آشنا می‌شويم،

و دُرُست وقتی که نوبت به گفت‌وگوی گريه می‌رسد،

سکوت می‌کنيم.

 

شما چه می‌گوييد!

من تمام شبِ پيش

فقط به خاطرِ چند سوالِ ساده بيدار بوده‌ام

من اصلا بلندی‌های مه‌گرفته را نديده‌ام

کتابِ سربسته‌ی باران را نخوانده‌ام

منزلِ ماه و سراغِ ستاره نرفته‌ام،

پس چرا اين همه رو به رويایِ ارغوان

از خوابِ پروانه می‌پرسيد:

- خانه‌ی آخرين فصل آفتاب و آينه کجاست؟

 

به خدا من و اين خانه وُ

صحبت اين و آن را دوست می‌دارم

من اصلا نمی‌دانم از کدام راه

به رويای ارغوان می‌رسند،

فقط معنی ماه را می‌فهمم که روشن است،

روشن است که طاقتِ دوری وُ

تحملِ تشنگی در من نيست.

می‌خواهم به خوابِ خانه برگردم

من اين خانه و

صحبتِ اين و آن را دوست می‌دارم

می‌خواهم به اولِ تمامِ ترانه‌های باران برگردم.

 

از سید علی صالحی

تگ: سید علی صالحی، نشانی ها، سیدعلی صالحی، شعر ایذه، شاعر ایذه ای، علی صالحی، حالا ديگر دير است، ریرا، ری را، اشعار سید علی صالحی، شعر امروز، شعر علی صالحی، نامه ها، موج ناب، شعر گفتار، جریان موج ناب، لیالی ِلا، یوماآنادا ، پیشگو و پیاده شطرنج، مثلثات و اشراق‌ها، عاشق شدن در دی‌ماه، مردن به وقت شهریور، دیرآمدی ری‌را، نشانی‌ها، سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت،آسمانی‌ها، رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود، ساده بودم، تو نبودی، باران بود، آخرین عاشقانه‌های ری را، دعای زنی در راه که تنها می‌رفت، چیدن محبوبه‌های شب را تنها به باد یاد خواهد داد،دریغا ملا عمر، از آوازهای کولیان اهوازی، سمفونی سپیده‌دم، ردپای برف، تا بلوغ کامل گل سرخ


برچسب‌ها: سید علی صالحی


نگارش در تاريخ چهارشنبه 27 دی1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ راه به راه

 

چقدر دلم برای عبور از خوابِ اين همه ديوار گرفته است!

هيچ وقتی از اين روزگار

من اين ديوارهای بی دريچه را دوست نداشته‌ام!

هيچ وقتی از اين روزگار

من اين همه غمگين نبوده‌ام.

راستش را بخواهيد

زادرود من اصلا شب و ديوار و گريه نداشت،

ما همان اوايلِ غروبِ قشنگ

رو به آسمانِ آشنا می‌رفتيم وُ

صبح زود

باز با خودِ آفتاب، آشناتر برمی‌گشتيم،

لحافِ شب از سوسوی ستاره سنگين بود

ما خوابمان می‌برد

ما ميان همان گفت و لطفِ خدا خوابمان می‌برد،

ما ارزشِ روشنِ رويا را نمی‌دانستيم

کسی قطره‌های شوخ باران را نمی‌شمرد

ما به عطر علف می‌گفتيم: سبز!

طعمِ آسمانیِ آب هم آبی بود

و ماه، بلورِ بی‌اعتنا به ابر،

که برای تمام مسافرانِ پا به راهِ نور ترانه می‌خواند.

ما هم به ديدنِ باران و آينه عادت کرده بوديم

يکی‌يکی می‌آمديم

بعضی کلمات را از سرشاخه‌های تُردِ زمان می‌چيديم

بعد حرف می‌زديم، نگاه می‌کرديم

چَم و رازِ لحظه‌ها را می‌فهميديم،

تا شبی که ناگهان آينه شکست

و سکوت

از کوچه‌ی خاموشِ کلمات

به مخفی‌گاهِ گريه رسيد.

حالا سهم من از خواب آن همه خاطره

چهل سال و چند چم و هزار راز ناگفته است،

حالا برو، يعنی اگر برويم بهتر است،

صبح، ساکت است

ديوارها، بی‌دريچه

تو در کنج خانه و من رو به راهی دور ...!

 

از سید علی صالحی

تگ: سید علی صالحی، نشانی ها، سیدعلی صالحی، شعر ایذه، شاعر ایذه ای، علی صالحی، حالا ديگر دير است، ریرا، ری را، اشعار سید علی صالحی، شعر امروز، شعر علی صالحی، نامه ها، موج ناب، شعر گفتار، جریان موج ناب، لیالی ِلا، یوماآنادا ، پیشگو و پیاده شطرنج، مثلثات و اشراق‌ها، عاشق شدن در دی‌ماه، مردن به وقت شهریور، دیرآمدی ری‌را، نشانی‌ها، سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت،آسمانی‌ها، رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود، ساده بودم، تو نبودی، باران بود، آخرین عاشقانه‌های ری را، دعای زنی در راه که تنها می‌رفت، چیدن محبوبه‌های شب را تنها به باد یاد خواهد داد،دریغا ملا عمر، از آوازهای کولیان اهوازی، سمفونی سپیده‌دم، ردپای برف، تا بلوغ کامل گل سرخ


برچسب‌ها: سید علی صالحی


نگارش در تاريخ پنجشنبه 21 دی1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ مخفی‌کاری نکنيد!

پاسبان خواب است.

گنجشک‌های بالای باغ

برای عقابِ مُرده

عَزا گرفته‌اند.

 

گوش کن دوستِ من!

او که شمشيرش به اَبر می‌رسد،

در زندگی هرگز هيچ گُل سرخی نبوييده است.

 

بگذار بخوابد،

برای شکارِ ماه آمده است،

فردا صبح

با پوتين‌های پاره

به خانه باز خواهد گشت.

گنجشک‌ها

ماه را دوست می‌دارند.

 

فردا صبح

از هر کدامِ شما پرسيد چه خبر؟

بگوييد

روز آمد و ماه را با خود بُرد.

 

از سید علی صالحی

از کتاب سمفونی سپیده دم

تگ: سید علی صالحی، نشانی ها، سیدعلی صالحی، شعر ایذه، شاعر ایذه ای، علی صالحی، حالا ديگر دير است، ریرا، ری را، اشعار سید علی صالحی، شعر امروز، شعر علی صالحی، نامه ها، موج ناب، شعر گفتار، جریان موج ناب، لیالی ِلا، یوماآنادا ، پیشگو و پیاده شطرنج، مثلثات و اشراق‌ها، عاشق شدن در دی‌ماه، مردن به وقت شهریور، دیرآمدی ری‌را، نشانی‌ها، سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت،آسمانی‌ها، رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود، ساده بودم، تو نبودی، باران بود، آخرین عاشقانه‌های ری را، دعای زنی در راه که تنها می‌رفت، چیدن محبوبه‌های شب را تنها به باد یاد خواهد داد،دریغا ملا عمر، از آوازهای کولیان اهوازی، سمفونی سپیده‌دم، ردپای برف، تا بلوغ کامل گل سرخ


برچسب‌ها: سید علی صالحی


نگارش در تاريخ جمعه 19 آبان1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ حوصله کُن !

حدس می‌زنم که هوا روشن‌تر خواهد شد

مردم، آسوده

آسمان، آبی

ماه ... بی‌خيال و

ستاره به خواب،

و من که باز با همين سيگارِ لعنتی

راهِ خود را خواهم رفت !

 

بعدها می‌فهميد !

يعنی يکی‌يکی می‌آييد

بالای مزارِ ماه می‌نشينيد

و آهسته می‌گوييد

اين شعرِ ساده از تو نبود

آسمان يادت داد.

 

گاه بايد از شدت سادگی

به ستاره رسيد.

 

ديدی هوا روشن شد

مردم،‌ آسوده

آسمان،‌ آبی ... !

 

حالا فقط يکی دو صبحِ ديگر تحملم کنيد،

پشتِ سرم، صدای پَرپَرِ پروانه می‌آيد

ماه می‌آيد، يک سلسله ستاره ...، ستاره‌ی روشن،

حتی يک عده هنوز ... !

 

ديدی هوا روشن شد !

 

از سید علی صالحی

از کتاب ساده بودم، تو نبودی، باران بود

تگ: سید علی صالحی، نشانی ها، سیدعلی صالحی، شعر ایذه، شاعر ایذه ای، علی صالحی، حالا ديگر دير است، ریرا، ری را، اشعار سید علی صالحی، شعر امروز، شعر علی صالحی، نامه ها، موج ناب، شعر گفتار، جریان موج ناب، لیالی ِلا، یوماآنادا ، پیشگو و پیاده شطرنج، مثلثات و اشراق‌ها، عاشق شدن در دی‌ماه، مردن به وقت شهریور، دیرآمدی ری‌را، نشانی‌ها، سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت،آسمانی‌ها، رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود، ساده بودم، تو نبودی، باران بود، آخرین عاشقانه‌های ری را، دعای زنی در راه که تنها می‌رفت، چیدن محبوبه‌های شب را تنها به باد یاد خواهد داد،دریغا ملا عمر، از آوازهای کولیان اهوازی، سمفونی سپیده‌دم، ردپای برف، تا بلوغ کامل گل سرخ


برچسب‌ها: سید علی صالحی


نگارش در تاريخ سه شنبه 16 آبان1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ مثلِ بسياری ديگر

تو هرگز قادر به گفت‌وگو

با هيچ قفلِ بی‌کليدی نبوده‌ای،

تو حتی حاضری

که سَرشکستنِ سنگ را تاب آوری، تحمل کنی،

يعنی يک جور

با خود و اين خَش و خوابِ گريه کنار بيايی،

اما بی‌خود به آينه بَد نگويی!

 

تو می‌ترسی ... از اندوهِ ماه

لکه‌ای بر دامنِ اين دفترِ سربسته بيفتد!

تو دلواپس آن مرغ مهاجری

که مبادا ديگر از برکه‌ی باران به اين باديه نيايد!

راستش را بگو ...

نه خوابی مگر که ماه،

نه بارانی مگر که ابر،

نه صحبتی مگر که باد!

 

ما اشتباه می‌کنيم که گاه به خاطر زندگی

حرف‌های ابرآلودِ بی‌هوده می‌زنيم.

شما ... نه، اما من حاضرم

تمام آسمان خسته‌ی امروز را

بر شانه تا منزلِ آن صبحِ نيامده بياورم،

اما نگويم ستاره چرا صبور وُ

ماه از چه پنهان است!

قرارِ شکستن سرشاخه‌های بيد

با بادِ نابَلَد است،

چه کار به کارِ ما

که از خوابِ نور حتی،

در پياله‌ی آب آشفته می‌شويم!

 

از سید علی صالحی

تگ: سید علی صالحی، نشانی ها، سیدعلی صالحی، شعر ایذه، شاعر ایذه ای، علی صالحی، حالا ديگر دير است، ریرا، ری را، اشعار سید علی صالحی، شعر امروز، شعر علی صالحی، نامه ها، موج ناب، شعر گفتار، جریان موج ناب، لیالی ِلا، یوماآنادا ، پیشگو و پیاده شطرنج، مثلثات و اشراق‌ها، عاشق شدن در دی‌ماه، مردن به وقت شهریور، دیرآمدی ری‌را، نشانی‌ها، سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت،آسمانی‌ها، رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود، ساده بودم، تو نبودی، باران بود، آخرین عاشقانه‌های ری را، دعای زنی در راه که تنها می‌رفت، چیدن محبوبه‌های شب را تنها به باد یاد خواهد داد،دریغا ملا عمر، از آوازهای کولیان اهوازی، سمفونی سپیده‌دم، ردپای برف، تا بلوغ کامل گل سرخ


برچسب‌ها: سید علی صالحی


نگارش در تاريخ پنجشنبه 11 آبان1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ حوصله‌ی رفتنِ اين همه راه در من نيست، می‌خواهم استراحت کنم!

هوای امروزِ خانه

خيلی خوش است

مادرم از جنوب زنگ زد، گفت:

- پيری از نور و نماز به خوابم آمد

می‌گفت حالِ علی خوب است.

حالا مادر ... حالِ خودت چطور است؟

 

 

اتفاقِ آسانی بود

يکی دو قدم با همان بيمِ ساده‌ی آشنا

رفتيم تا حوالی روياهای ماه

مزارها را شمرديم

مردگان بيدار بودند

اصلا فکر نمی‌کردم اين همه آدمی

مرا دوست می‌دارند!

 

 

من هيچ وقت ماه را زيرِ ابر نخواسته‌ام

آينه ...، باز گفتم آينه، بگويم ...

آينه بايد از غبارِ گريه عين آينه باشد!

چهار تا حرفِ ساده که چيزی از چراغ کَم نمی‌کند

ستاره فراوان است!

 

از سید علی صالحی

تگ: سید علی صالحی، نشانی ها، سیدعلی صالحی، شعر ایذه، شاعر ایذه ای، علی صالحی، حالا ديگر دير است، ریرا، ری را، اشعار سید علی صالحی، شعر امروز، شعر علی صالحی، نامه ها، موج ناب، شعر گفتار، جریان موج ناب، لیالی ِلا، یوماآنادا ، پیشگو و پیاده شطرنج، مثلثات و اشراق‌ها، عاشق شدن در دی‌ماه، مردن به وقت شهریور، دیرآمدی ری‌را، نشانی‌ها، سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت،آسمانی‌ها، رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود، ساده بودم، تو نبودی، باران بود، آخرین عاشقانه‌های ری را، دعای زنی در راه که تنها می‌رفت، چیدن محبوبه‌های شب را تنها به باد یاد خواهد داد،دریغا ملا عمر، از آوازهای کولیان اهوازی، سمفونی سپیده‌دم، ردپای برف، تا بلوغ کامل گل سرخ


برچسب‌ها: سید علی صالحی


نگارش در تاريخ جمعه 5 آبان1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ طرفه سه گانه ماهور

شبِ اول:

 عروسکش را هم با خودش بُرده بود،

 دخترِ کم‌سن و سالِ حجله‌ی مجبور.

 

شب دوم:

 بيوه‌ی بازمانده از هجرتِ هفتم

 درگاهِ خانه را محکم

 کلون می‌کند،

 وقتِ غروب

 رَدِ پایِ مردی بر برف ديده بود.

 

شب سوم:

 سه ماه و دو روز است

 نوه‌ی کوچکش را نديده است مادربزرگ،

 دوباره به حضرتِ حافظ نگاه می‌کند،

 راهِ خراسان خيلی دور است.

 

از سید علی صالحی

تگ: سید علی صالحی، نشانی ها، سیدعلی صالحی، شعر ایذه، شاعر ایذه ای، علی صالحی، حالا ديگر دير است، ریرا، ری را، اشعار سید علی صالحی، شعر امروز، شعر علی صالحی، نامه ها، موج ناب، شعر گفتار، جریان موج ناب، لیالی ِلا، یوماآنادا ، پیشگو و پیاده شطرنج، مثلثات و اشراق‌ها، عاشق شدن در دی‌ماه، مردن به وقت شهریور، دیرآمدی ری‌را، نشانی‌ها، سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت،آسمانی‌ها، رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود، ساده بودم، تو نبودی، باران بود، آخرین عاشقانه‌های ری را، دعای زنی در راه که تنها می‌رفت، چیدن محبوبه‌های شب را تنها به باد یاد خواهد داد،دریغا ملا عمر، از آوازهای کولیان اهوازی، سمفونی سپیده‌دم، ردپای برف، تا بلوغ کامل گل سرخ


برچسب‌ها: سید علی صالحی


نگارش در تاريخ دوشنبه 24 مهر1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ نگفتمت اصلا

لزومی ندارد

چيزی از چراغ و ستاره پنهان کنی،

برو پياله‌ات را پيدا کن

وقتِ شام است.

می‌گويند قرار است سهمی از سايه‌روشنِ رود را

به خانه بياورند،

يعنی به اينجا بياورند.

اينجا خانه‌ی شما نيست؟

 

از سید علی صالحی

تگ: سید علی صالحی، نشانی ها، سیدعلی صالحی، شعر ایذه، شاعر ایذه ای، علی صالحی، حالا ديگر دير است، ریرا، ری را، اشعار سید علی صالحی، شعر امروز، شعر علی صالحی، نامه ها، موج ناب، شعر گفتار، جریان موج ناب، لیالی ِلا، یوماآنادا ، پیشگو و پیاده شطرنج، مثلثات و اشراق‌ها، عاشق شدن در دی‌ماه، مردن به وقت شهریور، دیرآمدی ری‌را، نشانی‌ها، سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت،آسمانی‌ها، رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود، ساده بودم، تو نبودی، باران بود، آخرین عاشقانه‌های ری را، دعای زنی در راه که تنها می‌رفت، چیدن محبوبه‌های شب را تنها به باد یاد خواهد داد،دریغا ملا عمر، از آوازهای کولیان اهوازی، سمفونی سپیده‌دم، ردپای برف، تا بلوغ کامل گل سرخ


برچسب‌ها: سید علی صالحی


نگارش در تاريخ یکشنبه 26 شهریور1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ هميشه فکر می‌کردم خُب همين است ديگر ...!

 

بلکه دعای دلِ شکسته‌ی همين چند چراغِ نااميد

آوازی تازه از ترانه‌های تو باز آورد،

ورنه با هق‌هقِ بسيارِ اين بی‌امان

هيچ ستاره‌ای از سفرهای دورِ دريا

به آسمان برنمی‌گردد!

دارم خودم را تکرار می‌کنم،

اصلا بيا معامله را تمام کن!

چقدر بايد ببوسمت

تا کتابِ اين همه گريه بسته شود؟

تا هق‌هقِ اين همه آدمی .تمام!؟

 

از سید علی صالحی

تگ: سید علی صالحی، نشانی ها، سیدعلی صالحی، شعر ایذه، شاعر ایذه ای، علی صالحی، حالا ديگر دير است، ریرا، ری را، اشعار سید علی صالحی، شعر امروز، شعر علی صالحی، نامه ها، موج ناب، شعر گفتار، جریان موج ناب، لیالی ِلا، یوماآنادا ، پیشگو و پیاده شطرنج، مثلثات و اشراق‌ها، عاشق شدن در دی‌ماه، مردن به وقت شهریور، دیرآمدی ری‌را، نشانی‌ها، سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت،آسمانی‌ها، رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود، ساده بودم، تو نبودی، باران بود، آخرین عاشقانه‌های ری را، دعای زنی در راه که تنها می‌رفت، چیدن محبوبه‌های شب را تنها به باد یاد خواهد داد،دریغا ملا عمر، از آوازهای کولیان اهوازی، سمفونی سپیده‌دم، ردپای برف، تا بلوغ کامل گل سرخ


برچسب‌ها: سید علی صالحی


نگارش در تاريخ چهارشنبه 1 شهریور1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ گشت، گهواره، زمان

می‌روی، برمی‌گردی، قدم می‌زنی،

ما نشسته‌ايم

ما ساکت و خاموش نگاهت می‌کنيم،

انگار بوی کبريت و کبوتر سوخته می‌آيد.

می‌گويی يک نفر اينجا

اين گل سرخ را بوييده است

يک نفر اينجا بوی بوسه می‌دهد

يکی از ميان شما خوابِ ستاره ديده است.

 

ما می‌ترسيم

خاموشيم

نگاهت می‌کنيم

فقط يکی از ميان ما آهسته می‌پرسد:

سردت نيست؟!

بفرما کنارِ سنگچينِ روشن رويا!

همه‌ی ما اهلِ همين حوالیِ غمگينيم،

نگرانِ آسمانِ اخم‌کرده‌ی بی‌کبوتر نباش

فردا حتما باران خواهد آمد.

 

می‌روی، برمی‌گردی، قدم می‌زنی

می‌گويی آب در اجاقِ روشن بريزيم

آب در اجاقِ روشن می‌ريزيم.

می‌گويی ديدنِ روشنايی خوب نيست

شنيدنِ رويا بد است

و باران به خاطر شماست که نمی‌بارد.

 

ما می‌ترسيم

خاموشيم

نگاهت می‌کنيم،

و ديگر کسی از ميانِ ما

به سنگچينِ روشنِ رويا نمی‌انديشد،

به کبوتر و کبريت

به ارغوان و آينه نمی‌انديشد.

 

 برمی‌خيزيم، می‌رويم، برمی‌گرديم

و باز بعد از هزار سالِ تمام

ترا و دريا را می‌شناسيم.

 

برايت بوسه و باران آورده‌ايم

نترس عزيزم، نترس ...!

 

از سید علی صالحی

تگ: سید علی صالحی، نشانی ها، سیدعلی صالحی، شعر ایذه، شاعر ایذه ای، علی صالحی، حالا ديگر دير است، ریرا، ری را، اشعار سید علی صالحی، شعر امروز، شعر علی صالحی، نامه ها، موج ناب، شعر گفتار، جریان موج ناب، لیالی ِلا، یوماآنادا ، پیشگو و پیاده شطرنج، مثلثات و اشراق‌ها، عاشق شدن در دی‌ماه، مردن به وقت شهریور، دیرآمدی ری‌را، نشانی‌ها، سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت،آسمانی‌ها، رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود، ساده بودم، تو نبودی، باران بود، آخرین عاشقانه‌های ری را، دعای زنی در راه که تنها می‌رفت، چیدن محبوبه‌های شب را تنها به باد یاد خواهد داد،دریغا ملا عمر، از آوازهای کولیان اهوازی، سمفونی سپیده‌دم، ردپای برف، تا بلوغ کامل گل سرخ


برچسب‌ها: سید علی صالحی


نگارش در تاريخ سه شنبه 17 مرداد1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ همه راست می‌گويند

ما هرگز فرصت نمی‌کنيم

تحمل از کوه وُ

صبوری از آسمان بياموزيم.

حالا سال‌هاست که ديگر ما

شبيه خودمان هم از خوابِ نان و خستگی

به خانه برنمی‌گرديم،

ما ملاحتِ يک تبسمِ بی‌دليل را حتی

از يادِ زندگی برده‌ايم.

 

 

کاری نمی‌شود کرد،

کبوتر دور وُ

کلمه تاريک وُ

زندگی، عطرِ غليظ کبريت سوخته‌ای است

که ديگر برای اين چراغِ بی‌چرا مُرده

کاری نخواهد کرد.

حالا هی بی‌خودی بگو چرا خوابت نمی‌آيد!

می‌گويم خوابم نمی‌آيد

نگاه می‌کنی

ساعت پنج‌ونيم صبح سه‌شنبه است،

فقط سکوت، سوال، ماه

پَرده، خستگی، ملال.

احساس می‌کنی از گفت‌وگوی بُريده‌بُريده‌ی ديگران

چيزِ روشنی دست‌گيرِ اين شبِ شکسته نمی‌شود!

 

 

شناسنامه‌ام را ورق می‌زنم،

جويده‌جويده چيزی به ياد می‌آورم،

سال‌ها پيش

مرا به دريا بردند

گفتند همين‌جا

رو به قبله‌ی گريه‌های بلندِ باد بنشين و

ذره‌ذره و بی‌چرا بمير!

و من مرده بودم

او مرده بود

و ديگر او

هرگز به آن گهواره‌ی شکسته باز نيامد.

 

از سید علی صالحی

تگ: سید علی صالحی، نشانی ها، سیدعلی صالحی، شعر ایذه، شاعر ایذه ای، علی صالحی، حالا ديگر دير است، ریرا، ری را، اشعار سید علی صالحی، شعر امروز، شعر علی صالحی، نامه ها، موج ناب، شعر گفتار، جریان موج ناب، لیالی ِلا، یوماآنادا ، پیشگو و پیاده شطرنج، مثلثات و اشراق‌ها، عاشق شدن در دی‌ماه، مردن به وقت شهریور، دیرآمدی ری‌را، نشانی‌ها، سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت،آسمانی‌ها، رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود، ساده بودم، تو نبودی، باران بود، آخرین عاشقانه‌های ری را، دعای زنی در راه که تنها می‌رفت، چیدن محبوبه‌های شب را تنها به باد یاد خواهد داد،دریغا ملا عمر، از آوازهای کولیان اهوازی، سمفونی سپیده‌دم، ردپای برف، تا بلوغ کامل گل سرخ


برچسب‌ها: سید علی صالحی


نگارش در تاريخ یکشنبه 8 مرداد1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ بالاخره يک روز بايد به خانه برگردی!

به خدا اگر به قدرِ سر سوزنی

از سکوتِ باد بترسم!

سنجاقک‌های خسته از خوابِ درخت کناره گرفته‌اند

رفته‌اند پشتِ پرچينِ باغ هلو

دگمه بر پيراهنِ شب و شکوفه می‌دوزند.

دارد دير می‌شود

تو هم بيا برويم خانه‌ی خودمان،

بالش‌های کهنه‌ی اين مسافرخانه

پُر از زوزه‌های باد وُ

اضطرابِ بلدرچين است،

ما هم می‌توانيم شبِ تب‌کرده‌ی دريا را تحمل کنيم

عطرِ عجيبِ همين شکوفه‌ها

خواه‌ناخواه ... راه را بر عبور بادِ بی‌سواد خواهد بست.

بيا برويم خانه‌ی خودمان

هر چه باشد بهتر از بوی باد وُ

بالش‌های کهنه‌ی اين مسافرخانه است.

روی زمين می‌خوابيم

دفترِ ترانه‌های حافظ را زير سر خواهيم گذاشت،

صبح که از خوابِ فال و پياله برمی‌خيزيم

خانه پُر از بوی می و عطرِ شکوفه خواهد شد.

اين همان مطلبی‌ست

که از سهمِ ساده‌ی همين زندگی به ما خواهد رسيد.

حالا دست از دوختن اين دگمه‌های شکسته بردار،

برايت پيراهنِ خوش‌رنگِ قشنگی خريده‌ام،

وِل کن بيا برويم رو به نورِ چراغ بنشينيم

اينجا دعای روشن هيچ دختری برآورده نمی‌شود

به خدا خانه‌ی خودمان خوب است،

خانه‌ی خودمان خوب است.

 

از سید علی صالحی

تگ: سید علی صالحی، نشانی ها، سیدعلی صالحی، شعر ایذه، شاعر ایذه ای، علی صالحی، حالا ديگر دير است، ریرا، ری را، اشعار سید علی صالحی، شعر امروز، شعر علی صالحی، نامه ها، موج ناب، شعر گفتار، جریان موج ناب، لیالی ِلا، یوماآنادا ، پیشگو و پیاده شطرنج، مثلثات و اشراق‌ها، عاشق شدن در دی‌ماه، مردن به وقت شهریور، دیرآمدی ری‌را، نشانی‌ها، سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت،آسمانی‌ها، رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود، ساده بودم، تو نبودی، باران بود، آخرین عاشقانه‌های ری را، دعای زنی در راه که تنها می‌رفت، چیدن محبوبه‌های شب را تنها به باد یاد خواهد داد،دریغا ملا عمر، از آوازهای کولیان اهوازی، سمفونی سپیده‌دم، ردپای برف، تا بلوغ کامل گل سرخ


برچسب‌ها: سید علی صالحی


نگارش در تاريخ سه شنبه 3 مرداد1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ ها ... که بله !

من برادرِ بالغ همه کلماتِ همين کوچه‌ام،

گاه آن‌ها را

پنهان و پوشيده به خانه می‌آورم،

رديف به رديف

برايشان از روياهای خاموشِ خود می‌گويم،

بعد که اندکی آرام گرفتند،

يکی‌يکی

به نام و ساده و صريح ... آوازشان می‌دهم،

می‌گويم بياييد با هم کنارِ تلفظِ روشنِ سکوت بنشينيم،

تنها در سکوت است که دشنام نخواهيم شنيد،

بعد برايشان مثال می‌آورم:

مثلِ ماه ...، مثلِ ستاره، مثلِ آن بالا ...

که گاه سگی پارس می‌کند

اما باد می‌آيد و فقط راهِ خودش را می‌رود.

 

 

عجيب است!

هيچ کلمه‌ای اهلِ سوال از سکوتِ ستاره نيست،

ماه غمگين است

ما کنار پنجره می‌نشينيم

به آسمانِ بلندِ آن بالا نگاه می‌کنيم،

و خوب می‌دانيم

فردا صبحِ زود

به يک ترانه‌ی دلنشينِ قشنگ خواهيم رسيد.

سگها هم بی‌خيال ...!

 

از سید علی صالحی

تگ: سید علی صالحی، نشانی ها، سیدعلی صالحی، شعر ایذه، شاعر ایذه ای، علی صالحی، حالا ديگر دير است، ریرا، ری را، اشعار سید علی صالحی، شعر امروز، شعر علی صالحی، نامه ها، موج ناب، شعر گفتار، جریان موج ناب، لیالی ِلا، یوماآنادا ، پیشگو و پیاده شطرنج، مثلثات و اشراق‌ها، عاشق شدن در دی‌ماه، مردن به وقت شهریور، دیرآمدی ری‌را، نشانی‌ها، سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت،آسمانی‌ها، رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود، ساده بودم، تو نبودی، باران بود، آخرین عاشقانه‌های ری را، دعای زنی در راه که تنها می‌رفت، چیدن محبوبه‌های شب را تنها به باد یاد خواهد داد،دریغا ملا عمر، از آوازهای کولیان اهوازی، سمفونی سپیده‌دم، ردپای برف، تا بلوغ کامل گل سرخ


برچسب‌ها: سید علی صالحی


نگارش در تاريخ جمعه 9 تیر1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ سال

فقط يک عده‌ی بخصوص می‌فهمند

که شستنِ يکی دو لکه از آستين آينه

چقدر دشوار است.

برای رسيدن به آينه

البته شکستن می‌خواهد،

بايد يکی دو بار از دريا گذشته باشی

تا طعمِ تَرشدن از شوقِ گريه را بفهمی!

 

 

حالا من اينجايم

بالانشينِ مجلس ملايکی آشنا

که تازه از آوازهای آسانِ آدمی

به همين چيزهای پيش پا افتاده‌ی ارزان رسيده‌اند.

حالا چقدر دل‌کندن از چراغ و گفت‌وگو دشوار است!

من آن پايين

خطوطی خوانا از خاطراتِ شما را جا گذاشته‌ام

و حس می‌کنم هنوز

طلبکارِ يکی دو بوسه

از دوستانِ مَحرمِ آن همه قرار نيامده‌ام!

من دارم به وضوح ... شما را می‌بينم

بارانی که بيرونِ خانه می‌بارد،

پرده‌ای که نَم‌نَمِ باد،

يا اناری آنجا

که خيس خاطره می‌لرزد!

شما غمگين و بی‌سوال،

هوا گرفته و من

که پیِ نشانیِ کسی در جيبِ آخرين پيراهنم

باز به خانه برگشته‌ام.

 

 

من اينجايم

کنار سفره نشسته‌ام

يک شعرِ ناتمامِ من آنجا جوری

در خوابِ خط‌خورده‌ی همان ورق‌پاره‌های بی‌حوصله

جا مانده است.

 

 

بيرون چه بارانی گرفته است!

گريه نکن نسيما

من از اين پيشتر نيز

با مرگِ عزيزِ خود آشنا بوده‌ام،

ما بارها به شوخی از لبه‌ی تيز هر تيغی عبور کرده‌ايم

دوباره هم به واهمه‌های بی‌نشانِ همين زندگی بازآمده‌ايم.

گريه نکن بابا، من هرگز نمی‌ميرم!

 

از سید علی صالحی

پ.ن: چقدر این روزا دلم هوای علی صالحی می کنه و ...

تگ: سید علی صالحی، نشانی ها، سیدعلی صالحی، شعر ایذه، شاعر ایذه ای، علی صالحی، حالا ديگر دير است، ریرا، ری را، اشعار سید علی صالحی، شعر امروز، شعر علی صالحی، نامه ها، موج ناب، شعر گفتار، جریان موج ناب، لیالی ِلا، یوماآنادا ، پیشگو و پیاده شطرنج، مثلثات و اشراق‌ها، عاشق شدن در دی‌ماه، مردن به وقت شهریور، دیرآمدی ری‌را، نشانی‌ها، سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت،آسمانی‌ها، رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود، ساده بودم، تو نبودی، باران بود، آخرین عاشقانه‌های ری را، دعای زنی در راه که تنها می‌رفت، چیدن محبوبه‌های شب را تنها به باد یاد خواهد داد،دریغا ملا عمر، از آوازهای کولیان اهوازی، سمفونی سپیده‌دم، ردپای برف، تا بلوغ کامل گل سرخ


برچسب‌ها: سید علی صالحی


نگارش در تاريخ پنجشنبه 1 تیر1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ پس چرا اين همه دير!؟

بی‌پرده بگويم

دلم می‌خواهد از پشت اين پرده بپرسم

مگر مُرده‌ی ماه را به خانه آورده‌اند

که اين همه غمگين به آسمان نگاه می‌کنيد؟!

اما می‌ترسم

من از اعتمادِ برهنه به آسمان می‌ترسم.

 

عجيب است

ميان اين همه شدآمدِ عادی

من از هر سویِ اين صفوفِ آشنا که نگاه می‌کنم

فقط رخسارِ خسته‌ی مردگانِ خويش را می‌شناسم!

 

حس می‌کنم بايد به کوچه بيايم

می‌آيم و باز در ازدحامِ آدميان زاده می‌شوم

زاده می‌شوم از عطرِ بوسه

از خوابِ آينه

از سکوتِ ستاره ...!

من اين عطرِ آشنا را می‌شناسم!

من از جست‌وجوی تو در باد ... بُريده‌ام «ری‌را»!

بالاخره يک جوری به من بگو

بگو اين همسايه‌های ساکتِ غمگين چرا

با دعای مُبهم‌شان در دل

رو به نقطه‌ای ناپيدا نگاه می‌کنند!

 

از پشتِ پرده به کوچه نگاه می‌کنم

سايه‌سارِ مسافرانی از دور پديدار می‌شود.

 

تمامِ کسانِ ما

دارند به خانه برمی‌گردند

برگشته‌اند،‌ می‌آيند

آشنايان خويش را

از عطرِ گريه‌هاشان بازمی‌شناسند،

کنارشان می‌نشينند

و تا صبح ... از صبح و از ستاره می‌گويند،

و دوباره باز با همان جامه‌های سفيد

به خوابِ خاک برمی‌گردند.

 

کوچه تا انتهای زمين خلوت است

از پشت پرده به کوچه نگاه می‌کنم.

 

هنوز يک نفر آنجاست،

هنوز يک نفر آنجا

دارد از جنسِ صبح و سکوتِ ستاره نگاهم می‌کند!

 

پس چرا اين همه دير ...!؟

 

از سید علی صالحی

تگ: سید علی صالحی، نشانی ها، سیدعلی صالحی، شعر ایذه، شاعر ایذه ای، علی صالحی، حالا ديگر دير است، ریرا، ری را، اشعار سید علی صالحی، شعر امروز، شعر علی صالحی، نامه ها، موج ناب، شعر گفتار، جریان موج ناب، لیالی ِلا، یوماآنادا ، پیشگو و پیاده شطرنج، مثلثات و اشراق‌ها، عاشق شدن در دی‌ماه، مردن به وقت شهریور، دیرآمدی ری‌را، نشانی‌ها، سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت،آسمانی‌ها، رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود، ساده بودم، تو نبودی، باران بود، آخرین عاشقانه‌های ری را، دعای زنی در راه که تنها می‌رفت، چیدن محبوبه‌های شب را تنها به باد یاد خواهد داد،دریغا ملا عمر، از آوازهای کولیان اهوازی، سمفونی سپیده‌دم، ردپای برف، تا بلوغ کامل گل سرخ


برچسب‌ها: سید علی صالحی


نگارش در تاريخ چهارشنبه 24 خرداد1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ فردا صبح زود

خوابت می‌آيد، خسته‌ای !

ديدم دير آمدی

نگرانِ حرف و حديثِ همسايه‌ها شدم.

راست می‌گويند پايين‌دستِ آسمان

اَبرِ سنگينی گرفته است؟

می‌گويند هر لحظه ممکن است باران بيايد.

ديدم چتر و کلاه و چکمه‌های کهنه‌ات اينجاست،

ديدم سيگار و دفتر و شناسنامه‌ات را نبرده‌ای،

يکی دوبار به درگاهِ دريا و گريه آمدم،

آسمان صاف بود و باز

همسايه‌ها از احتمالِ باران ...

شام خورده‌ای؟

دير است ديگر

چراغِ پايين پله را خاموش نخواهم کرد

رَخت و لباسِ بچه‌ها آمده است

چيزی از خوابِ اين خانه جا نخواهيم گذاشت

فقط همين چمدانِ بسته وُ

چند کتابِ کهنه و قاب عکسی کوچک ...!

گليم و گهواره و کليد خانه را

به مادر سپرده‌ام،

گلدان‌ها را کنار کوچه جا خواهيم گذاشت

همه خيال می‌کنند

ما زيارتِ دريا و گريه رفته‌ايم.

دير است ديگر، برو بخواب !

 

از سید علی صالحی

تگ: سید علی صالحی، نشانی ها، سیدعلی صالحی، شعر ایذه، شاعر ایذه ای، علی صالحی، حالا ديگر دير است، ریرا، ری را، اشعار سید علی صالحی، شعر امروز، شعر علی صالحی، نامه ها، موج ناب، شعر گفتار، جریان موج ناب، لیالی ِلا، یوماآنادا ، پیشگو و پیاده شطرنج، مثلثات و اشراق‌ها، عاشق شدن در دی‌ماه، مردن به وقت شهریور، دیرآمدی ری‌را، نشانی‌ها، سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت،آسمانی‌ها، رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود، ساده بودم، تو نبودی، باران بود، آخرین عاشقانه‌های ری را، دعای زنی در راه که تنها می‌رفت، چیدن محبوبه‌های شب را تنها به باد یاد خواهد داد،دریغا ملا عمر، از آوازهای کولیان اهوازی، سمفونی سپیده‌دم، ردپای برف، تا بلوغ کامل گل سرخ


برچسب‌ها: سید علی صالحی


نگارش در تاريخ جمعه 19 خرداد1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ گفت‌وگو در پارک

گفتند اگر بيايی بالای رود،

هر چه سايه بخواهی

از خوابِ ستاره خواهی چيد،

هر چه نور بخواهی

از چشمِ توتيا خواهی ديد.

 

و من فقط نگاهشان کردم

گفتم من اهل قناعت به همين سقفِ ساده وُ

همين چراغِ شکسته‌ام،

ديگر چه می‌خواهم از ستاره و آفتاب،

يا ترانه و توتيا ...؟!

گفتند هوا جورِ عجيبی روشن است

آب از آب تکان نمی‌خورد،

نور و سايه، سکوت، وسوسه، باران ...!

 

پابه‌پا

پسينِ روزی دور اتفاق افتاده بود

ما رفتيم

اما سکوت را بُرده بودند

شب را شنيده بودند

و دريا را رودی بود که از بالای کوه می‌آمد.

ما بالای کوه نشسته بوديم،

گفتند چيزی بگو!

 

نور و سايه و ترانه ديگر چيست؟

هر چه داريد

هر چه هست

هر چه بايد و همين چراغ

هر چه بايد و همين سقفِ ساده حتی برای شما،

فقط راحتم بگذاريد

بگذاريد به حالِ خودم بروم هوایِ سيگاری

صحبتِ ساده‌ای، يک تبسم خالی

علاقه‌ی پاکی به آب، آدمی، آسمان ...!

 

شما که شاعر نبوده‌ايد !

 

از سید علی صالحی

تگ: سید علی صالحی، نشانی ها، سیدعلی صالحی، شعر ایذه، شاعر ایذه ای، علی صالحی، حالا ديگر دير است، ریرا، ری را، اشعار سید علی صالحی، شعر امروز، شعر علی صالحی، نامه ها، موج ناب، شعر گفتار، جریان موج ناب، لیالی ِلا، یوماآنادا ، پیشگو و پیاده شطرنج، مثلثات و اشراق‌ها، عاشق شدن در دی‌ماه، مردن به وقت شهریور، دیرآمدی ری‌را، نشانی‌ها، سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت،آسمانی‌ها، رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود، ساده بودم، تو نبودی، باران بود، آخرین عاشقانه‌های ری را، دعای زنی در راه که تنها می‌رفت، چیدن محبوبه‌های شب را تنها به باد یاد خواهد داد،دریغا ملا عمر، از آوازهای کولیان اهوازی، سمفونی سپیده‌دم، ردپای برف، تا بلوغ کامل گل سرخ


برچسب‌ها: سید علی صالحی


نگارش در تاريخ سه شنبه 16 خرداد1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ بُریده‌ی یک روزنامه‌ی دیواری

اصلا چه کار به کار من داريد ؟

داريد رو به دريا از دريا سخن می‌گوييد ؟

من که سالهاست از پیِ پسينی خلوت

از خوابِ شما و تعبيرِ همين چَرت و پَرتِ بودن بُريده‌ام.

وِلَم کنيد بروم سيگاری بگيرانم

بروم کنار خيابان از کسی ساعتِ قرارِ دريا را بپرسم

بروم بگويم سرکار خانم زيبا،‌ چرا تنها ترانه می‌خوانيد

من هم بلدم زندگی کنم

به خدا من شاعرتر از بعضی بزرگان، به باران نگاه کرده‌ام

خُب دوست دارم که از حرف آدمی

يا وَهمِ آسمان فاصله بگيرم

اين مشکل من است

به شما چه مربوط که ما پاکيزه از آواز عشق زاده می‌شويم

سرشتِ ستاره همين است

همانطور که مثلا سرشتِ سنگ.

 

باورتان می‌شود که من بُريده باشم ؟

من از بادِ بَدآيند بريده‌ام

از اميدِ اين آبِ رفته به جوی

که ديگر به خوابِ سرچشمه باز نخواهد گشت.

 

من اهل صراحتم

لهجه‌ی آب از آب سخن می‌گويد

تعبير تشنگی حرف ديگری‌ست.

 

اجازه می‌خواهم اندکی آسودگی را تجربه کنم

حالا سالهاست گاهی اوقات برمی‌گردم و

سمتِ چپِ شانه‌ام را نگاه می‌کنم

حالا سالهات گاهی اوقات از دوستِ دانای خود

از همان راه‌بلدِ رويای گمشده سوال می‌کنم:

- پس کی وقتِ رفتن فراخواهد رسيد ؟

 

من خسته‌ام

خسته از آينه، از آدمی، از آسمان !

مگر تحمل يک پرنده‌ی کوچکِ خانه‌زاد

يک پرنده‌ی جامانده از فوجِ بارانخورده‌ی بی‌بازگشت

تا کجایِ اين آسمانِ تمامِ روياهاست ؟

من بريده‌ام

بريده مثل بارانِ تنبلِ عصرِ آخرين جمعه‌ی خرداد

بريده مثلِ شيرِ ماسيده بر پستانِ آهوی مضطرب

بريده مثل باد، باد خسته‌ی به بُن‌بَست نشسته‌ی دی‌ماه

بريده مثل تسبيحِ دوره‌گردی کور بر سنگفرشِ بی‌چراغ.

 

حالا هی بگو برو خانه چراغ بياور !

«چراغ ما هم در همين خانه شکسته است».

دروغ می‌گويم ؟

 

هی دوستِ دانای من !

فقط بگو کی وقتِ رفتن فراخواهد رسيد ؟

 

از سید علی صالحی


برچسب‌ها: سید علی صالحی


نگارش در تاريخ شنبه 20 اسفند1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ نشانی ها 4

دوشنبه شب است باز هم. و دلتنگی ام را تقسیم می کنم با تویی که می خوانی ام. بشنو

جادوی کلمات سید علی صالحی را با صدای خسرو شکیبایی....

 

حالا ديگر دير است

من نامِ کوچه‌های بسياری را از ياد برده‌ام

نشانی خانه‌های بسياری را از ياد برده‌ام

و اسامی آسان نزديکترين کسانِ دريا را ...!

راستی آيا به همين دليلِ ساده نيست

که ديگر هيچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد؟!

نه ری‌را!

سالها و سالها بود

که در ايستگاهِ راه‌آهن

در خواب و خلوتِ ورودی همه‌ی شهرها

کوچه‌ها، جاده‌ها، ميدان‌ها

چشم به راه تو از هر مسافری که می‌آمد

سراغ کسی را می‌گرفتم که بوی ليموی شمال و

شب حلالِ دريا می‌داد.

 

 

چقدر کوچه‌های خلوتِ بامدادی را

خيسِ گريه رفتم و در غمِ غروب باز آمدم.

من می‌دانستم تو از ميان روشن‌ترين روياهای روزگار

تنها ترانه‌های ساده‌ی مرا برگزيده‌ای

چرا که من هنوز هم خسته‌ترين برادرِ همين سادگانِ زمينم، ری‌را!

هر بار که نام تو بر دفترِ گريه‌های من جاری شد

مردمانی را ديدم که آهسته می‌آمدند

همانجا در سايه‌سار گريه و بابونه

عَطرِ ترا از باغ پروانه به خوابِ کودکان خود می‌خواندند.

مردمان می‌فهمند

مردمانِ ساکت و مردمانِ صبور می‌فهمند

مردمان ديری‌ست که از رازِ واژگانِ ساده‌ی من

به معنای بعضی آوازها رسيده‌اند.

رازی دارد اين سادگی،

اين رسيدنِ رويا

معلوم است که بعد از «نامه‌ها»

مرا آوازی از تحمل اوقاتِ گريه آموخته‌اند.

کجا می‌روی حالا؟!

بيا، هنوز تا کشفِ نشانی آن کوچه

حرفِ ما بسيار و

وقتِ ما اندک و

آسمان هم بارانی‌ست!

اصلا فرض که مردمان هنوز در خوابند،

فرض که هيچ نامه‌ای هم به مقصد نرسيد،

فرض که بعضی از اينجا دور،

حتی نان از سفره و کلمه از کتاب،

شکوفه از انار و تبسم از لبانمان گرفته‌اند،

با روياهامان چه می‌کنند؟!

 

از سید علی صالحی

دانلود دکلمه شعر با صدای خسرو شکیبایی [2 MB]

تگ: سید علی صالحی،نشانی ها،دانلود نشانی ها،دانلود خسرو شکیبایی،دکلمه خسرو شکیبایی، دانلود صدای خسرو شکیبایی، دانلود نشانی ها، سیدعلی صالحی، شعر ایذه، شاعر ایذه ای، علی صالحی، حالا ديگر دير است،من نامِ کوچه‌های بسياری را از ياد برده‌ام، ریرا، ری را


برچسب‌ها: سید علی صالحی


نگارش در تاريخ دوشنبه 8 اسفند1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ نشانی ها 3

سید علی صالحی می داند که کی، از کنج این کتابخانه ی مقدس، به دلم چشمک بزند، او مرا

خوبمی شناسد، خیلی خوب...

 

چه بوی خوشی می‌دهد اين جامه‌ی قديمی

اين پيراهن بنفش

اين همه پروانه‌ی قشنگ در قابِ نامه‌ها،

اين چند حَبه‌ی قند در کُنج روسری

قابِ عکسی کهنه

بر رَف گِل‌اندودِ بی‌آينه،

و جستجوی خط و خبری خاموش

در ورق‌پاره‌های بی‌نشان

که گمان کرده بودم باد آن همه را با خود بُرده است.

 

 

ديدی!

ديدی شبی در حرف و حديث مبهم بی‌فردا گُمَت کردم

ديدی در آن دقايقِ دير باورِ پُر گريه گُمَت کردم

ديدی آب آمد و از سَرِ دريا گذشت و تو نيامدی !

 

 

آخرين روزِ خسته،

همان خداحافظِ آخرين، يادت هست!؟

سکه‌ی کوچکی در کف پياله با آب گفتگو می‌کرد،

پسين جمعه‌ی مردمانِ بی‌فردا بود،

و بعد، صحبتِ سايه بود، سايه و لبخندِ اين و آن.

تمامِ اهالیِ اطراف ما

مشغول فالِ سکه و سهمِ پياله‌ی خود بودند،

که تو ناگهان چيزی گفتی

گفتی انگار همان بهتر که رازِ ما

در پچپچِ محرمانه‌ی روزگار ... ناپيدا!

گفتی انگار حرفِ ما بسيار و

وقت ما اندک و

آسمان هم بارانی‌ست ...

ادامه شعر در ادامه مطلب

دانلود دکلمه شعر با صدای خسرو شکیبایی [2.6MB]


برچسب‌ها: سید علی صالحی


ادامه مطلب...




نگارش در تاريخ جمعه 14 بهمن1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ به جستجوی عکسِ کوچکی از تو بالای کارنامه‌ی سالِ آخرت

قسمت دوم نشانی های سید علی صالحی را با یک دنیا دلتنگی بخوانید، صدای خسرو شکیبایی را

هم که بشنوید، می فهمید که چرا احتمال گریستن مان بسیار است...


سر به هوا

کودکانِ کامل اُری‌بهشت

راه غريب گريه را بر عبور آوازِ من بسته بودند

صدايم به سايه‌سارِ درّه نمی‌رسيد

تو آن سوتر از رديف صنوبران

پای پرچينِ پسينی شکسته شايد

کتابی از نشانیِ دوستانمان را ورق می‌زدی،

زنان کوچه می‌گويند

به گمانم تُرا در صفِ‌ صحبت آرزويی دور ديده‌اند،

حالا همه‌ی همسايه‌ها می‌دانند

من هر غروب، غروب هر پنجشنبه تا شبِ‌ التماس

به جستجوی عکسِ کوچکی از تو بالای کارنامه‌ی سالِ آخرت

هی گنجه و پشت و رویِ خانه را در خواب خاطره می‌گردم

پس نشانی تُرا کی در هراسِ گمشدن از دست‌داده‌ام ری‌را

هنوز که هنوز است

از گنجه‌ی قديمی خانه

بوی عَناب و اسپند و ديوان خطیِ‌ شاعری خوش

از خواب شيراز می‌آيد.

نه مگر تو رفته بودی با نان تازه و تبسم کودکانِ اُردی‌بهشت بيايی؟!

نه مگر قرار ما قبول بوسه از دُعای همين مردمان خسته بود ...؟!

نه مگر وعده‌ی ما نگفتنِ حتی يکی واژه از آن رازِ پرده‌پوش ...؟!

پس چرا کليدِ خانه را در خوابِ نيامدن گُم کرديم؟!

ادامه شعر در ادامه مطلب


برچسب‌ها: سید علی صالحی


ادامه مطلب...




نگارش در تاريخ جمعه 23 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ حالا سالهاست که دیگر هیچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد

این عاشقانه ی ماندگار سیدعلی صالحی را دیگر نمی توانم با صدایی جز صدای جاودانه ی

خسرو شکیبایی تصور کنم، حتی حالا که دفتر شعرش را در دست دارم، حتی حالا که شاعر

همشهری ام موهایش در تهران سپید شده، حتی حالا که من دیگر... 


حالا سالهاست که دیگر هیچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد 

حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوری 

آن همه صبوری 

من دیدم از همان سرِ‌ صبحِ آسوده 

هی بوی بال کبوتر و 

نایِ تازه‌ی نعنای نورسیده می‌آید 

پس بگو قرار بود که تو بیایی و ... من نمی‌دانستم !

دردت به جانِ بی‌قرارِ پُر گریه‌ام 

پس این همه سال و ماهِ ساکتِ من کجا بودی؟


ادامه شعر در ادامه مطلب


برچسب‌ها: سید علی صالحی


ادامه مطلب...




نگارش در تاريخ چهارشنبه 14 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /