▐ و عشق تازه تری با ترانه های قدیمی...!

نگارش در تاريخ شنبه ۲۶ مرداد۱۳۹۲ توسط رضا امیری فر (رایکا) /

غروب...زمزمه ای با ترانه های قدیمی

غمی به وسعت ایوان خانه های قدیمی

 

سکوت ساده ی عکسی شکسته می کشد آرام

مرا به گوشه ای از عاشقانه های قدیمی

 

صدای گرم «بنان» یاکریم های جوان را

نشانده است در آغوش لانه های قدیمی

 

هوای چادر مادر بزرگ و جای تو خالی...

که باز گریه کنم با بهانه های قدیمی

 

مگر به یاد تو امشب غبار آینه ام را

به بادها بسپارند شانه های قدیمی

 

هوای تلخ اتاق و غمی که می وزد از دور

و عشق تازه تری با ترانه های قدیمی...!

 

از اصغر معاذی


برچسب‌ها: اصغر معاذی

▐ من مانده ام که دل بکنم یا جان!؟

نگارش در تاريخ پنجشنبه ۲ خرداد۱۳۹۲ توسط رضا امیری فر (رایکا) /

انگار دست های تو تب دارند...لرزی عجیب در تنت افتاده

هرچند بسته ای چمدانت را...مردی به پای رفتنت افتاده

 

دیر است و کفش های تو بی تابند بگذار فارغ از غم رفتن ها

تا چند کوچه بدرقه ات باشد دستی که دور گردنت افتاده

 

دیگر میان بافه ی موهایت انگشت های شعله ور من نیست

در باد می روی و نمی دانی آتش به جان خرمنت افتاده

 

لبخندهای سرد و مه آلودت فریاد می زنند که دیگر «عشق»

یک اتفاق بود که مدتهاست از چشم های روشنت افتاده

 

باران گرفته حال و هوایم را...این بار آخرست که می گریم

بر سینه ات بگیر و نوازش کن...امشب سری به دامنت افتاده

 

تو دور می شوی و ملالی نیست...من مانده ام که دل بکنم یا جان!؟

حالا ببین همین غم تنهایی یک شب به فکر کشتنت افتاده...!

 

از اصغر معاذی


برچسب‌ها: اصغر معاذی

▐ سارای من

نگارش در تاريخ پنجشنبه ۲۶ بهمن۱۳۹۱ توسط رضا امیری فر (رایکا) /

غمت از کودکی هم بازی دنیای من بوده

خیالت سالها هم صحبت شب های من بوده

 

هنوز آن شب نشینی های روشن خوب یادم هست

که موهای تو طولانی ترین یلدای من بوده

 

کنار تو دلم چون موج هی می رفت و می آمد

هوای چشم هایت ساحل و دریای من بوده

 

دلم خوش بود از این که دست هایت دوستم دارند

خیالم جمع...آغوشت اگر منهای من بوده

 

سر و سرّی اگر بوده ست...روی شانه های من

اگر یک لحظه خوابت بُرده روی پای من بوده...

 

و از آن سال ها این سینه ام جای کسی جز تو

اگر بوده ست تنها این دل تنهای من بوده

 

نمی دانم کجا با گریه هایم می پری از خواب!؟

دلت از غصه ها خالی...که روزی جای من بوده

#

اگرچه «خان چُبان»* قصه ات بودم...نفهمیدم

که خاتونی که دل بر آب زد «سارا»ی من بوده...!

 

*تلفظ ترکی «خان چوپان»...دلداده ی «سارای»

از اصغر معاذی


برچسب‌ها: اصغر معاذی

▐ با اصغر معاذی

نگارش در تاريخ دوشنبه ۲۳ مرداد۱۳۹۱ توسط رضا امیری فر (رایکا) /

 

مثل غمی که بر دلِ دیوانه ریخته

پاییز، در حوالی این خانه ریخته

 

تکراری است منظره ی کوه و آبشار

هر جا که گیسوان تو بر شانه ریخته

 

پیراهن تو بستر رویای رنگها

انگار بر تنت پِر پروانه ریخته

 

چشمت خیال خام تمام شراب هاست

در کاسه های چشم تو میخانه ریخته

 

بیهوده خانه خانه به دنبال من مگرد

در کوچه های شهر تو دیوانه ریخته...!

 

از اصغر معاذی


برچسب‌ها: اصغر معاذی