X
تبلیغات
شعر و دنیایی که می سازمش - نیلوفر لاری پور

▐ تنها که می شوم

تنها که می شوم.

یادم می افتد که رفتنی شده ای.

من هنوز چمدانم را نبسته ام.

بس که نشسته ام

وبه ناخن های دستم خیره شده ام.

تو امروز زیباتری.

... موهایت را از این کوتاه تر نکن.

بگذار باد ،

فرصت کند تا پریشان ترش کند.

گندمزار دور دست مرا....

 

کسی چه می داند؟

شاید با رفتنت

باد هم مرا فراموش کند

دلش برایم بسوزد

ودیگر هیچ وقت

در حوالی دلتنگی من پرسه نزند..

 

انگار رفتنی شده ای.

من هنوز چمدانم را نبسته ام.

این بوسه خداحافظی نیست!

همیشه دیر می کنم.

آن قدر که؛

در پیچ کوچه گم می شوی.

در کدام پیچ؟

در کدام کوچه؟

 

کسی چه می داند؛

خبر های بد از کدام سمت می آید؟

و چرا باد

به گندمزار که می رسد.

باران می بارد؟

 

از نیلوفر لاری پور


برچسب‌ها: نیلوفر لاری پور


نگارش در تاريخ سه شنبه 3 مرداد1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ تو هیچی از من نمی دونی

یه زخم کهنه روی بالم

یه آسمون که چشم به رام نیست

 

به غیر واژه غریبی

چیزی توی ترانه هام نیست

 

حتی یه آیینه پیش روم نیست

که اسممو یادم بیاره

 

تنهاترین مسافر شب

تو خلوتم پا نمی ذاره

 

ازم نخواه با تو بمونم

تو هیچی از من نمی دونی

 

اگه بگم راز دلم رو

تو هم کنارم نمی مونی

 

دل من از نژاد عشقه

از تو و از ترانه لبریز

 

یه دنیا غم توی صدامه

مثل سکوت تلخ پائیز

 

من یه پرنده ی غریبم

من از نژاد آسمونم

 

میون اینهمه ستاره

من یه شهاب بی نشونم

 

ازم نخواه با تو بمونم

تو هیچی از من نمی دونی

 

اگه بگم راز دلم رو

تو هم کنارم نمی مونی

 

از نیلوفر لاری پور

پ.ن: اجرای این ترانه زیبا، یکی از آخرین کارهای ناصر عبداللهی عزیز بود که در آلبوم «ماندگار» منتشر شد.


برچسب‌ها: نیلوفر لاری پور


نگارش در تاريخ چهارشنبه 31 خرداد1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /