شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد
خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد
آه ای گنجشک های مضطرب شرمنده ام !
لانه ی بر شاخه های لاغرم را باد برد
من بلوطی پیر بود و پای یک کوه بند ...
نیمم آتش سوخت ، نیم دیگرم را باد برد
از غزلهایم فقط خاکستری مانده به جا
بیتهای روشن و شعله ورم را باد برد
با همین نیمه همین معمولی ساده بساز
دیر کردی نیمه ی عاشقترم را باد برد
بال کوبیدم قفس را وا کنم عمرم گذشت
وا نشد .....بدتر از آن بال و پرم را .....
از حامد عسکری
برچسبها: حامد عسکری
شانه برای زلف پریشان چه فایده؟
خانه برای بی سرو سامان چه فایده؟
بر ساقه های سوخته از زخم رعد و برق
رنگین کمان چه فایده؟ ،باران چه فایده؟
بادی که از حوالی یوسف گذر نکرد
گیرم رسید بردر کنعان...چه فایده ؟
وقتی که چشمهای کسی می کشد تورا
چاقوی دسته نقره ی زنجان چه فایده؟
بایاد دوست غیر تلمبار بغض و آه....
هی گوش دادن «شجریان» چه فایده ؟
از حامد عسکری
برچسبها: حامد عسکری
اصلاً قبول حرف شما، من روانیام
من رعد و برق و زلزلهام ، ناگهانیام
این بیتهای تلخِ نفسگیرِ شعلهخیز
داغ شماست خیمه زده بر جوانیام
رودم؛ اگر چه بیتو به دریا نمیرسم
کوهم؛ اگر چه مردنی و استخوانیام
من کز شکوه روسریات کم نمیکنم
من، این من غبار، چرا میتکانیام؟
بگذار روی دوش تو باشد یکی دو روز
این سر که سرشکستۀ نامهربانیام
کوتاه شد سی و سه پل و دو پلش شکست
از بعد رفتنت گل ابرو کمانیام
این بیت آخر است، هوا گرم شد؛ بخند
من دوستدار بستنی زعفرانیام
از حامد عسکری
برچسبها: حامد عسکری