▐ از دست هایم حسّ و جرأت را گرفتند...

باید كه آقای دوباره موسوی باشم!

باید قوی باشم... ببین! باید قوی باشم

از دست هایم حسّ و جرأت را گرفتند و...

از یك كلاغ پیر فرصت را گرفتند و...

تبعیدمان كردند تا جایی كه جایی نیست

گشتیم و گفتیم آسمان ها را: خدایی نیست!

در روزنامه تیتر شد حال خراب ما

در آفتابه دیده می شد آفتاب ما!!

با عشق، با نفرت، بدون ترس، با لبخند

هی سوسك ها روی تنم هی راه می رفتند

سیگار بعد از ...، چایی بعد خمیازه

هر شب ادای عشق با یك دختر تازه

یك مشت تابستان غمگین در سر من كه

آهسته می چرخید هی با گردش پنكه

پاییز و یاد مریم و كابوس و باران ها

زهرای دائم یخ زده توی زمستان ها

مشتی بهار لعنتی چون روح سرگردان

یك مشت سال تازه مثل عك سبرگردان!

چیزی شبیه هیچ بر مغزم قدم می زد

حال مرا از آدم و عالم به هم می زد

می رفتم از خود سمت پوچی، رو به دنیا، به

یك دختر و یك پیتزا، یك مرد و نوشابه!!

در لحظه بودن، عقل نه! اهل عمل بودن

مثل نگاهی عاشقانه مبتذل بودن

 

تا شهرت و تا سكس و تا... هی شعرسازی ها

عاشق شدن، انواع گیج بچّه بازی ها!

خالی شدن از هرچه من را واقعاً می ساخت

خالی شدن از هرچه من، از هرچه من می ساخت

یك هیچ، یك آتشفشان سرد، یك برده

در آینه یك سایه می بینم كه كز كرده

باید به پا خیزم از آنچه در توان دارم

از دردهایی كه میان استخوان دارم

باید كه از من، از خودِ من باخبر گردم

باید كه صفحه صفحه در تقویم برگردم

باید بسازم آنچه را در راه گم كردم

باید كه برگردم به اصل خویش برگردم

باید كه آقای دوباره موسوی باشم!

باید قوی باشم... ببین! باید قوی باشم...

 

از سید مهدی موسوی


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ جمعه 21 شهریور1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ به امید آزادی ات

 

سرباز نه کُشت هیچ کس را و نه مُرد !

نه دل به شبِ گلوله و مرگ سپرد

تنها به بغل گرفت عکسی را... بعد

یک پارچه ی سفید را بالا برد

 

از سید مهدی موسوی


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ پنجشنبه 12 تیر1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ انبوه بی گناه درختانت

ایمیل زد به یک شب غمگین که... که حرف های خسته تری دارد

از پنجره به قلب تو وارد شد! هرچند بغض خانه، دری دارد

 

خورشید را نشانه گرفته باز، باید ترا به خود بپرد از هیچ

در خانه ی امید شترمرغی ست که فکر می‌کند که پری دارد!!

 

دیگر دوباره شعر نخواهم گفت، دیگر دوباره شعر نخواهم گفت

تکرار می‌شود به خودش هر روز... و فکر می‌کند اثری دارد

 

ایمیل می‌زند به شبی غمگین که مطمئن شده ست نمی‌آید

ایمیل می‌زند به شبی غمگین که چشم‌های منتظری دارد

 

خالی ست جای اسم فرستنده مثل سکوت بین من و دنیا

که جمعمان محال ِ محالات است، امّا خدا عجب هنری دارد!

 

لبخند می‌زنند به جنگلبان، انبوه بی گناه درختانت

هر چند واقفند که بی تردید در دست‌های خود تبری دارد

 

دَم می‌کنم دو فال پُر از غم را در شعرهای خسته‌ی بی خوابیت

با اینکه طرح ساده‌ی چشمانت روباه های حیله گری دارد

 

ایمیل می‌زند به شبی غمگین، از هیچ چیز مسخره‌ی امروز

گیرنده‌اش شبیه فرستنده ست هر چند بغض بیشتری دارد

 

از سید مهدی موسوی


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ پنجشنبه 15 خرداد1393 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ عقاب عاشق خانه !

عقاب عاشق خانه! بدون پر برگشت

غریب رفت، غریبانه تر پدر برگشت

 

رسید و دستش را، رو ی زنگ خانه گذاشت

طلوع کرد دوباره ستاره ای که نداشت!

 

دوید مادر و در چشم های او نِگریست

-«سلام... » بعد درآن بازوان خسته گریست

 

که تشنه است کویری که در تنش دارد

که هفت سال و دو ماه است که عطش دارد

 

«کدام سِحر، کدامین خزان اسیرت کرد

کدام برف به مویت نشست و پیرت کرد

 

که هفت سال غم انگیز بی صدا بودی

چقدر خواندمت امّا... بگو کجا بودی؟!

 

همینکه چشم گشودم به... مرد خانه نبود

رسید نامه ات امّا... نه! عاشقانه نبود

 

حدیث غمزه ی لیلا و مرگ مجنون بود

رسید نامه ات امّا وصیّت خون بود

 

نگاه کن پسرت را که شکل درد شده

ک هفت سال شکست ست تا که مرد شده!

 

که رفت شوکت خورشید و سایه ها ماندند

تو کوچ کردی و با ما کنایه ها ماندند

 

که هیچ حرف جدیدی به غیر غم نزدیم

فقط کنایه شنیدیم و -آه!- دم نزدیم

 

نمرده بودی و پر می زدند کرکس ها

به خواستگاری من آمدند ناکس ها!

 

شکنجه دیدی و اینجا از عافیت گفتند

نمرده بودی و صد بار تسلیت گفتند

 

تمام شهر گرفتار ترس و بیم شدند

تو زنده بودی و این بچّه ها یتیم شدند

 

هر آنکه ماند گرفتار واژه ی «خود » شد

تو رفتی از برِ ما و هر آنچه می شد، شد!!

 

به باد طعنه گرفتند کار مَردَم را

سکوت کردم و خوردم صدای دردم را

 

منی که مونس رنج دقایقت بودم

سکوت کردم و ماندم... که عاشقت بودم!! »

 

نگاه کردم و دیدم پدر سرش خم بود

نه! غم نداشت، پدر واقعاً خود غم بود!!

 

پدر شکستن ابری میان هق هق بود

پدر اگرچه غریبه، هنوز عاشق بود


از سید مهدی موسوی


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ سه شنبه 10 دی1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ آن جاده و غروب قشنگی که داشتیم

این روزهــا  کـــــه آینه هم  فکــر ظاهر است

هرکس که گفته است خدا نیست کافر است


با  دیدن  قیافه  این  مردمان ِ خوب

باید قبول کرد که گندم مقصّر است

آن سایه ای که پشت سرت راه می رود

گرگی مخوف در کت و شلوار عابر است


کمتر  در  این  زمانه  بـــه  دل  اعتماد  کن

وقتی گرسنه مانده به هر کار حاضر است


شاعر فقط برای خودش حرف می زند

در گوشه اتاق فقط عکس پنجره ست


آن جاده و غروب قشنگی که داشتیم

حالا نمــاد فاصله در ذهن شاعر است


در ایــن دیار ، آمدن نــو بهـار ِ پوچ

تنها دلیل رفتن مرغ مهاجر است


دارد قطار فاجعـــه نزدیک مــی شود

بمبی هنوز در چمدان مسافر است


از سید مهدی موسوی


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ پنجشنبه 4 مهر1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ زندگی چیز دردناکی بود

گاو، موجود نیمه خوشبختی ست

جفت دارد، کمی علف دارد!

دست سلّاخ چیز برّاقی ست

که به این زندگی شرف دارد

 

عشق، بیماری غم انگیزی ست

جمع یک عضو ج.نـ.سی و عادت

خنده در چند خانه ی دلگیر

گریه با تیک تاک یک ساعت

 

مرگ، اسمی ست شکل یک چاقو

بر سر گاو نیمه خوشبختم

عشق، یک اسم دیگر از آن است

که نشسته ست داخل تختم

 

زندگی بچّه ای بدون توپ

گیج، در یک زمین خاکی بود

باختن بی مسابقه، بی هیچ!

زندگی چیز دردناکی بود

 

از سید مهدی موسوی

پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو،شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ جمعه 8 شهریور1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ روی من واقعا حساب بکن!

سگ بزن روی مستی اعصاب

شب ِ این جمع را خراب بکن

جبر با احتمال ِ صد در صد

روی من واقعا حساب بکن!

 

گریه کن باز و «داریوش» بخوان

خفه کن رقص و پایکوبی را

تا که «فریاد زیر آب» شویم

طعم ِ ته مانده های خوبی را

 

توی زیبایی ات شعار بده

موی تب کرده را به باد بریز

عرق کارگر شو قبل از مزد!

اوّلین پیک را زیاد بریز

 

با همه مثل آفتاب بخواب

اهل عصیان ِ توی عصیان باش

شام را در کنار گرگ بخور

خار ِ در چشم ِ گوسفندان باش

 

روی من واقعا حساب بکن

حل شو در استکان، «چرا»یت را

مخفی ام پشت عینک دودی

جنبش ِ سبز ِ چشم هایت را

 

دود سیگار باش و سیگاری

دست ها را بمال بر سقف ِ ...

گیج و دیوانه وار ارضا شو

توی یک ارتباط بی وقفه

 

سبز شو مثل برگ های لجوج

توی تهران ِ تا ابد دودی

فکر کن من، توام!... تو، من هستی...

درک کن عاشق جنون بودی!

 

چشم را خیره کن به این گلّه

سگ شو از خشم ِ آن دو تا برّاق

با زمین و زمان و مضمونش

حرفت این بود و هست: استفراغ!

 

قایمم کن ته ِ عروسک هات

شهر، آدم بزرگ هم دارد

زوزه سر کن به شوق همراهیم

بیشه جز موش، گرگ هم دارد!

 

مشت ها را بکوب بر دنیا

که کسی ریده توی اعصابت

خنده ای باش مثل پیروزی

جلوی چشم های قصّابت

 

توی زنجیر هم نمی خواهم

پیش ِ آدم فروش گریه کنیم

بغلم کن «شقایق» غمگین

تا که با «داریوش» گریه کنیم

 

گریه کن مثل انتخاب جنون

گریه هایی که از سر ِ شادی ست

آخرین پیک را زیاد بریز

لذت ِ محض، رمز آزادی ست...

 

از سید مهدی موسوی


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ چهارشنبه 9 مرداد1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ دلت گرفته از این دنیا، دلت برای خودت گاهی...

سقوط تشتك نوشابه، نگاه خسته ی همراهی

تو عاشقانه نمی خواهم! من عاشقانه نمی خواهی!

 

عبور تند خیابان از دو لنز و یك كت و یك شلوار

عبور تیركمان از یك ستاره ی مثلاً واهی

 

و خانه ای پر از آیینه... و دود، دود، كشیدن، دود

و پرده های بدون اسم... و كودكان سرِ راهی

 

صدای ملتهب یك ضبط... صدای منتظر دریا

و شهر زنده ی با خانم... و آب مرده ی بی ماهی

 

بقرص گیجی روزت را كه می تو را كه نفهمیدند!

چه هیچ خیس نمی فهمی چه هیچ هیچ شماها هی...!!

 

زنی كه گم شده از دیروز، زنی كه گم شده از فردا

چه عصر دلتنگِ سختی! چه صبح پیرِ جانكاهی!

 

تو را به سمت خودش می برد دهان سرد خیابانت

چه انتخاب پر از میلی، چه هرزه رفتن دلخواهی

 

سقوط شیشه ی بی الكل، بهار، پنجره،استفراغ!

دلت گرفته از این دنیا، دلت برای خودت گاهی...

 

از سید مهدی موسوی


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ سه شنبه 1 مرداد1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ قبل از تو هیچ وقت... بعد از تو هیچ کس...

[از خواب ها پرید، از گریه ی شدید

اما کسی نبود... اما کسی ندید...]

 

از خواب می پرم، از گریه ی زیاد

از یک پرنده که خود را به باد داد

 

از خواب می پری از لمس دست هاش

و گریه می کنی زیر ِ پتو یواش

 

از خواب می پرم می ترسم از خودم

دیوانه بودم و دیوانه تر شدم

 

از خواب می پری سرشار خواهشی

سردرد داری و سیگار می کشی

 

از خواب می پرم از بغض و بالشم

که تیر خورده ام که تیر می کشم

 

از خواب می پری انگشت هاش در...

گنجشک پر... کلاغ پر... پر... پرنده پر...

 

از خواب می پرم خوابی که درهم است

آغوش تو کجاست؟! بدجور سردم است

 

از خواب می پری از داغی پتو

بالا می آوری... زل می زنی به او...

 

از خواب می پرم تنهاتر از زمین

با چند خاطره، با چند نقطه چین

 

از خواب می پری شب های ساکت ِ

مجبور ِ عاشقی! محکوم ِ رابطه!

 

از خواب می پرم از تو نفس، نفس...

قبل از تو هیچ وقت... بعد از تو هیچ کس...

 

از خواب می پری از عشق و اعتماد!

از قرص کم شده، از گریه ی زیاد

 

از خواب می پرم... رؤیای ناتمام!

از بوی وحشی ات لای لباس هام

 

از خواب می پری با جیر جیر تخت

از گرمی تنش... سخت است... سخت... سخت...

 

[از خواب ها پرید در تخت دیگری

از خواب می پرم... از خواب می پری...

 

چیزی ست در دلت، دردی ست در سرم

از خواب می پری... از خواب می پرم...]


از سید مهدی موسوی

پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو،شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ پنجشنبه 27 تیر1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ قصه ام از کجا شروع شده؟

قصه ام از کجا شروع شده؟ اوّل و آخرش مشخص نیست...

نیست یعنی که کاشکی بودم! هست یعنی که هست شد، پس نیست!

 

هست ِ در کوچه های پایینیم، جمع کبریت و پمپ بنزینیم

فکر کردیم و کرد و غمگینیم... واقعا خوش به حال ِ هر کس نیست

 

هر که هرگز نبوده و نشود، هر که می داند از نمی داند

هر که هر که هر آنکه و هر که... خودمان دردهایمان بس نیست؟!

 

گوشه ی صفحه نقطه ای گیجم! مرگ، آن سوی کاغذ کاهی

هر دو ضلعم به هیچ محدود است، هیچ چی خارج از مثلث نیست

 

صبح ها با امید می خوانند! بچّه گنجشک ها نمی دانند

صحنه ی جنگ بمب و موشک هاست آسمانی که مال کرکس نیست

 

نه عذابی برای قهر رسید، نه خدایی به داد شهر رسید

آخرین مَرد، قبل مردن گفت: هیچ چی واقعا مقدّس نیست...

 

از سید مهدی موسوی

پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو،شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ جمعه 21 تیر1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ و ما که گریه نکردیم، گریه؟! نه! کردیم...

و ما که گریه نکردیم، گریه؟! نه! کردیم...

به ما چه مرد نباید که... ما که نامردیم!

 

اگر که پنجره را سمت عشق می بستند

بدون شعر... و گریه چه کار می کردیم؟!

 

زنی به خاک نشست و به چشممان زل زد

و ما که سایه ی خود را به جا نیاوردیم

 

و قد کشید درون سکوتمان خورشید

و بر جنازه ی یک عشق، سایه گستردیم

 

شما که درد کشیدید، درد را دیدید

به حال ما نرسیدید، ما خود ِ دردیم!

 

خلاصه ی همه ی زندگی ما اشک است

بیا دوباره به آغاز شعر برگردیم

 

از سید مهدی موسوی

پ.نسید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو، شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ شنبه 15 تیر1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ به لحن واژه ی «برگرد» بستگی دارد

به دوست داشتن مرد بستگی دارد

به انتهای شبی سرد بستگی دارد

 

که عاشقش شده باشم که عاشقم شده با ...

که دستهای زن از درد ... بستگی دارد

 

به عشق، به هیجان، به خدا، به چیزی سفت

به آنچه مرد نمی کرد بستگی دارد !

 

به آنچه مرگ مرا برد قابل ربط است

به آنچه عشق تو آورد بستگی دارد

 

تمام صحنه ی بی اتفاق من... و شما

به باد و پیرهنی زرد بستگی دارد

 

غزل تمام شده... و ادامه ی این شعر

به لحن واژه ی «برگرد» بستگی دارد

 

از سید مهدی موسوی

پ.نسید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو، شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ جمعه 17 خرداد1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ شاید

خورشید مردّد است، کمرنگ شده

هر چیز که دست می زنم سنگ شده

انگار که حال و روز دنیا خوش نیست

شاید که دلت برای من تنگ شده

 

از سید مهدی موسوی

از مجموعه رباعی مردی که نرفته است بر می گردد


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ یکشنبه 12 خرداد1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ و به روز «سیاه» می افتد...

اتّفاق است اینکه با یک شعر، آنکه با یک نگاه می افتد

می زند زل به «چشم» غمگینی... و به روز «سیاه» می افتد

 

سال ها حوض بی سر و پایی فکرهای بدون شرحی داشت

حال روی جنازه ی سنگیش روزها عکس ماه می افتد!

 

هوس و عشق از ازل با هم دشمنان همیشگی بودند

بعد تو آمدی و دنیا دید: عشق هم به گناه می افتد

 

خواستم انتهای غم باشی، شعر خواندم که عاشقم باشی

گفته بودند و باز یادم رفت: چاهکن توی چاه می افتد!

 

عشق مثل دونده ای گیج است، گاه در راه مانده می بازد

گاه هم پشت خطّ پایانی توی یک پرتگاه می افتد

 

دست می لرزد از... نمی داند! عقل شک می کند به بودنِ خویش

من منم! تو تویی! تو، من، من، تو... بعد به اشتباه می افتد!!

 

مثل کابوس دردناکی که شخصیت های واقعی دارد

می رود سمت ِ ... دور می گردد، می دود سوی ِ ... آه! می افتد

 

زندگی ایستگاه غمگینی ست اوّل جاده های خیس جهان

چمدانی که منتظر مانده، اتوبوسی که راه می افتد...

 

از سید مهدی موسوی

پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو، شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ آن مرد می رود ...

- آن مرد می رود ...

: خُب دیگر چه ؟!

-        می رود ...

سبقت گرفته از خود و از هرچه می رود

 

: اول چه كار كرد ؟

-        از این شهر پوچ رفت

: این ابتدای قصّه ! در آخر چه ؟!

-        می رود

 

: فرضاً كه باز بود در بسته ی قفس

تكلیف این پرنده ی بی پر چه؟ می رود ؟!

 

او قول داده بود بماند كه زندگی ...

-        آن مرد مُرده است ببین ! گرچه می رود

§         

زن بیت بیت توی غزل ایستاده است

مردی ورق زنان ته دفترچه می رود !

 

از سید مهدی موسوی

پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو، شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ جمعه 3 خرداد1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ پس امتحان کن عاشق بی غم تری را ...

پیدا بکن یک آدم آدم تری را

و شانه های محکم و محکم تری را

 

آقای خوبی که دلش سنگی نباشد

معشوق های دوستت دارم تری را !!

 

من را رها کن هرچه می خواهی تو داری

از دست خواهی داد چیز کمتری را

 

با گیسوانت باد بازی کرد و رقصید

و زد رقم، آینده ی درهم تری را

 

تو آخر این داستان باید بخندی

پس امتحان کن عاشق بی غم تری را ...

 

من می روم، آرام آرام از همه چیز

هر روز می بینی من مبهم تری را

 

من را ببخش از این خداحافظ، خداحا ...

پیدا نکردم واژه ی مرهم تری را . . .

 

از سید مهدی موسوی

پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو، شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ پنجشنبه 5 اردیبهشت1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ بايد چه کار کرد ترا هيچ چی پرست؟!

ديوار مست و پنجره مست و اتاق مست!

اين چندمين شب است که خوابم نبرده است

 

رؤيای « تو » مقابل « من » گيج و خط خطی

در جيغ جيــــغ گردش خفـّاشهای پست

 

رؤيای « من » مقابل « تو » - تو که نيستی!-

[ دکتر بلند شد... و مرا روی تخت بست ]

 

دارم يواش واش... که از هوش می رَ...رَ...

پيچـيده توی جمجمه ام هی صدای دست

 

هی دست ، دست می کنی و من که مرده ام

مردی که نيست خسته شده از هرآنچه هست!

 

يا علم يا که عقل... و يا يک خدای خوب...

- « بايد چه کار کرد ترا هيچ چی پرست؟! »

 

من از...کمک!...هميشه...کمک!...خسته تر... کمک!!

[ مامان يواش آمد و پهلوی من نشست ]

 

- « با احتياط حمل شود که شکستنيـ ... »

يکهو جيرينگ! بغض کسی در گلو شکست!

 

از سید مهدی موسوی

پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو، شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ شنبه 24 فروردین1392 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ یک دست خسته تر دهنت را گرفته بود

حسّی شبیه غم بدنت را گرفته بود

از خانه ای که بوی تنت را گرفته بود

 

می خواستی که جیغ شوی: خسته ام عزیز!

یک دست خسته تر دهنت را گرفته بود !!

 

می خواستی فرار... که مثل دو چشم خیس

چیزی مقابل ترنت را گرفته بود

 

می خواستی بمیری و از دست دست هاش...

با گریه گوشه ی کفنت را گرفته بود

لعنت به روزگار که از خاطرات من

حتی خیال داشتنت را گرفته بود

 

لعنت به روزگار که ما را دو نیم کرد

چیزی شبیه «تو » که منت را گرفته بود

 

که اوّلا «گرفته دلم » ثانیاً... شبی

تیره تمام ثانیاًت را گرفته بود !!

حسّی شبیه غم بدنت را گرفته بود

بویی غریبه کلّ تنت را گرفته بود

 

از سید مهدی موسوی

پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو، شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ چهارشنبه 2 اسفند1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ لولو

هی جیغ، جیغ... گریه ی بی تاب بچّه ها

لولو دوباره آمده در خواب بچّه ها

 

لولو هزار سال تمام است یکنواخت

با عشق و غصّه سر زده شب ها به بچّه ها

 

لولو هزار سال تمام است عاشق است

این را نگفته است به... حتّی به بچّه ها

 

فرهنگنامه های زمین داد می زنند:

بی معنی است عشق هیولا به بچّه ها

 

لولو کنار بی کسی اش گریه می کند

لولوی ترسناک، نه! قصّاب بچّه ها!!

 

لولو به بُهت شب هیجان هدیه می کند

مانند پول عیدی بابا به بچّه ها

 

لولو که قرص خسته ی اعصاب می خورَد

آنسوتر از اتاق... و اسباب بچّه ها

 

لولوی دل شکسته که از ترس جیغ ها

هرگز نشان نداده خودش را به بچّه ها

 

لولو که خودکشی شد و با خون تازه اش

این نامه را نوشت به دنیا

به: بچّه ها!

 

از سید مهدی موسوی

پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو،شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ پنجشنبه 28 دی1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ دیوانگی هایم تر از تر تر تری دارد!

دیوانگی هایم تر از تر تر تری دارد!!

دیوار، دیوار است با اینکه دری دارد

 

این داستان را نصفه کاره ول کنم؟! کردم!

هرچند می دانم که حتماً آخری دارد

 

تزریق ِ مُشتی گاو در رگ های آزادی

خودکار سبزت دست های لاغری دارد

 

سر را به دیواری که اصلا نیست می کوبد

این شعر معلوم است درد دیگری دارد

 

انگشت خونی را درآور تا حسابم کن

دیوانگی ها را بچین و انتخابم کن

 

با غم شروعم کن که آخر می شوم با غم

داغی تر از تزریقی و تزریق تر داغم!

 

از چی بترسم که تو از این جوهر خودکار

آنقدر می ترسی که من به مرگ مشتاقم

 

هر کس غمی دارد که نصفی از شبش، نان است

مشتی زدیم و جنس این دیوار، سیمان است

 

که هر کسی زنده ست توی قبر خوابیده

که هر کسی زنده ست جایش کنج زندان است

 

از سرنوشت برگ های سبز می پرسی؟!

امّید ِ چی داری رفیق من؟! زمستان است

 

از عشقبازی با کدامین زن چنین خیسم؟

باران نمی بارد عزیزم! تیرباران است!

 

سیگار روشن کن که مغزم تیر می خواهد

کابوس های قابل ِ تغییر می خواهد

 

موهات را در من بپیچ و زیر و رویم کن

دیوانه ام! دیوانگی زنجیر می خواهد!

 

ما آنچه باید داد را از ابتدا دادیم

از هفت دولت پشت این دیوار آزادیم

 

هرچند گاوان قبیله خوب می نوشند

حتی جدیداًتر کت و شلوار می پوشند!

 

هرچند در آخور همیشه بینشان بحث است

هرچند می دانند که بسیار باهوشند!!

 

زیر مگس ها خواب های سبز می بینند

[قصّاب ها اینجای قصّه، شیر می دوشند!]

 

رؤیایمان خوابیده و شب داخل تخت است

هر کس که بیدار است می داند که بدبخت است

 

سر را به دیواری که اصلا نیست می کوبم

فهمیدن ِ این دردهای لعنتی سخت است

 

فانوس در روزیم یا فریاد در آبیم

بدجور بی تابیم چون بدجور بی تابیم

 

فرقی ندارد آخر قصّه در این کابوس

با عشق می خوابند و ما با درد می خوابیم

 

شب های قرص و مشت و شعر و گریه و فریاد

هر صبح، خواهی یا نخوا... همکار قصّابیم!

 

کابوس های لعنتی در تخت تک خوابه

خوابم نخواهد برد، خواهد برد، خوا... تا... به...

 

از اعتراف ِ زندگی با سیلی ِ مخصوص!

از اعتراف ِ عاشقی با شیشه نوشابه

 

شب های ِ شب های ِ... که شب های ِ شمردن تا...

با قرص خوردن، قرص خوردن، قرص خوردن تا...

 

شب تا ابد شب بودم و ماهی نخواهد داشت

بن بستم و به هیچ جا راهی نخواهد داشت

 

نوشابه ی مشکی به خون قرمزم می گفت:

این داستان، پایان دلخواهی نخواهد داشت

 

با طعنه می گوییم: روز خوب نزدیک است!

جایی که تاریک است در هر حال تاریک است

 

هر کس غمی دارد برای خود غمی دارد

آقای دنیا! اخم های درهمی دارد

 

با مشت های له شده با مرگ می رقصم

زندان ما دیوارهای محکمی دارد

 

من، اعتراف تازه ای در زیرسیگاری

من، خون ِ روی کاغذ و خودکارها جاری

 

من، گاو سلاخی شده در آخرین میدان

من، مردم ِ آماده ی جشن و عزاداری

 

پایان یک قصّه برای نسلی از تردید

تزریق سم در هر رگ ِ خورشید ِ تکراری...

 

از سید مهدی موسوی

پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو،شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ جمعه 24 آذر1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ دانلود دکلمه سفرنامه با صدای سید مهدی موسوی

با احترام به شهیار قنبری و سفرنامه اش

به سفرهای درازی رفتم...

نور بی اسم توی ذوقم زد

باز شد یک دریچه در کمدم

اول شعر از تو افتادم

به کجایی که می رود به خودم

 

اسب سرکش شب مرا زین کرد

از سر زندگیم سر رفتم

پاره خطّی شدم که پاره شده

بی تو از صفر تا سفر رفتم

 

برج میلاد مثل من خم شد

10 مهری شدم به خوبی تو

خاطراتم به جاده ای پاشید

رد شد از پیش اسب چوبی تو

 

سینه می زد من از «امام حسین»

لب آسفالت ها ترک برداشت

کوچه تا بغض «انقلاب» رسید

عشق را چند جور شک برداشت

 

تاکسی از جلوی من رد شد

دست خود را به دست من دادی

«تیر» و «بهمن» کشیدم از سیگار

تا رسیدم به «برج آزادی»

 

ادامه شعر در ادامه مطلب

دانلود دکلمه شعر با صدای شاعر


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


ادامه مطلب...




نگارش در تاريخ دوشنبه 22 آبان1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ کنار پنجره یک مرد داشت جان می داد

کنار پنجره یک مرد داشت جان می داد

غرور، قدرت خود را به من نشان می داد

 

کسوف بود؟ نه! خورشید دلگرفته ظهر

پیام تسلیتش را به آسمان می داد

 

دلم برای خودم لااقل کمی می سوخت

اگر که پوچی دنیایتان امان می داد

 

زمان همیشه مرا زیرخویش له می کرد

همیشه فرصت من را به دیگران می داد

 

پسر گرفت سر تیغ را، رگش را زد

پدر به کودک قصهّ هنوز نان می داد

 

و بعد زلزله شد، چشم را که وا کردم

میان خواب کسی هی مرا تکان می داد!!

 

از سید مهدی موسوی

پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو،شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ شنبه 13 آبان1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ اتوبان

اتوبان، رودخانه ای غمگین است

که مرا از تو دور می کند

آب که از سر ما گذشت

اما ماهی ها غرق نخواهند شد

تنها در کنار اتوبان می ایستند

و برای شیشه های بالا کشیده دست تکان می دهند

تا از سرما یخ بزنند

و روی آب بیایند

تنها سنگ ها هستند

که برای همیشه ته نشین خواهند شد

تو با شوهرت ماهی می خوری

من زل می زنم به ماه و

دیوانه می شوم و

کوچه ها را آواز می خوانم و

به سنگ ها لگد می زنم و

زنم و...

بغضم می ترکد

از تو که دور می شوم

کوچه که هیچ!

گاهی اتوبان هم بن بست است

من رودخانه ای را می شناسم

که با دریا قهر کرد

و عاشقانه

به فاضلاب ریخت

 

از سید مهدی موسوی

پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو،شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ جمعه 5 آبان1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ یواش سایه ی یک مرد از عقب برسد

اگر که درد، از این گریه تا عصب برسد

اگر که عشق، لبالب شود به لب برسد

 

که سال ها بدوی، قبل خط ّ پایانی

یواش سایه ی یک مرد از عقب برسد

 

شبانه گریه کنی تا دوباره صبح شود

که صبح گریه کنی تا دوباره شب برسد!

 

که هی سه نقطه بچینی اگر... ولی... شاید...

کسی نمی آید، نه! کسی نمی آید

 

از سید مهدی موسوی

پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو،شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ جمعه 28 مهر1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ مثل پاندای احمقی بودن

مثل پاندای احمقی بودن

به خیال درخت چسبیدن

 

ترس از فرق خواب و بیداری

مثل مرده به تخت چسبیدن

 

خسته در انتظار هیچ جواب

به سؤالات سخت چسبیدن

 

خستگی لباس از تن ها

به تن بند رخت چسبیدن!

راه رفتن میان آدم ها

گم شدن توی کوچه ی بن بست!

 

تکیه دادن به سینه ی دیوار!

بغض از دست دادن «از دست»

 

از نخی پاره گم شدن در باد

شورش چند بادبادک مست

 

شستن و پهن کردن یک عشق

بر طنابی که در تو پاره شده ست

لخت، باران عصر را رفتن

تا دویدن به وقت دیدن ایست!

 

بغلت رفتن از هزاران ترس

گریه کردن! که خانه ات ابری ست

پرش از ارتفاع یک کابوس

به صدایت:

«بخواب! چیزی نیست...  »

 

خواندن یک ترانه ی غمگین

تک نوازی مرد ساکسیفونیست

خودکشی کبوتری غمگین

عاشق چند دانه بادکنک!

 

به «چرا»یی همیشگی مصلوب

از یقین همیشگیت به شک!

 

خواب رفتن میان بوسه ی تو

طعم شیرین چند بسته نمک...

 

صبح بیدار می شود، بی تو!

بی صدا گریه می کند:

«به درک! »

خسته از عقل، خسته از بودن

روی سیگار، بار زد خود را

 

مثل یک خنده ی جنون آمیز

توی این شعر، جار زد خود را

 

راوی ات دست برد در قصّه

از کنارت کنار زد خود را

 

عشق، پاندای کوچک من بود

از درخت تو دار زد خود را...

 

از سید مهدی موسوی

پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو،شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ پنجشنبه 27 مهر1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ در من دراکولای غمگینی ست

خون می جهد از گردنت با عشق و بی رحمی

در من دراکولای غمگینی ست می فهمی؟!

 

خون می خورم از آن کبودی ها که دیگر نیست

در می روم این خانه را هرچند که در نیست!

 

عکس کسی افتاده ام در حوض نقاشی

محبوب من! گه می خوری مال کسی باشی

 

گه می خوری با او بخندی توی مهمانی

می خواهمت بدجور و تو بدجور می دانی

 

هذیان گرفته بالشم بس که تبم بالاست

این زوزه های آخرین نسل ِ دراکولاست

 

از بین خواهد رفت امّا نه به زودی ها!

از گردن و آینده ات جای کبودی ها

 

حل می شوم در استکان قرص ها، در سم

محبوب من! خیلی از این کابوس می ترسم!

 

زل می زنم با گریه در لیوان آبی که

حل می شوم توی سؤال بی جوابی که

 

می ترسم از این آسمان که تار خواهد شد

از پنجره که عاقبت دیوار خواهد شد

 

از دست های تو به دُور گردن این مرد

که آخر قصّه طناب ِ دار خواهد شد!

 

از خون تو پاشیده بر آینده ای نزدیک

از عشق ما که سوژه ی اخبار خواهد شد!

 

می چسبمت مثل ِ لب سیگار در مستی

ثابت بکن: هستم که من ثابت کنم: هستی

 

سرگیجه دارم مثل کابوس زمین خوردن

روزی هزاران بار مردن! واقعا مردن!!

 

بعد از تو الکل خورد من را مست خوابیدم

بعد از تو با هر کس که بود و هست خوابیدم!

 

بعد از تو لای زخم هایم استخوان کردم

با هر که می شد هر چه می شد امتحان کردم!

 

خاموش کردم توی لیوانت خدایم را

شب ها بغل کردم به تو همجنس هایم را

 

رنگین کمان کوچکی بر روی انگشتم

در اوّلین بوسه، خودم را و تو را کشتم

 

هی گریه می کردم به آن مردی که زن بودم

شب ها دراکولای غمگینی که من بودم!

 

و عشق، یک بیماری ِ بدخیم ِ روحی بود

تنهایی ام محکوم به سـ-کس گروهی بود

 

سیگار با مشروب با طعم هماغوشی

یعنی فراموشی فراموشی فراموشی

 

تنهایی ِ در جمع، در تن های تنهایی

با گریه و صابون و خون و تو، خود.ا.رضایی

 

دلخسته از گنجشک ها و حوض نقاشی

رنگ سفیدت را به روی بوم می پاشی!

 

لیوان بعدی: قرص های حل شده در سم

باور بکن از هیچ چی دیگر نمی ترسم

 

پشت ِ سیاهی های دنیامان سیاهی بود

معشوقه ام بودی و هستی و نخواهی بود

 

از سید مهدی موسوی

پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو،شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ یکشنبه 23 مهر1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ خدا نشسته كه یك روز كشف تان بكند

خدا نشسته كه یك روز كشف تان بكند

بدین وسیله دلش را مگر جوان بكند

 

هرآنكه منكر اعجاز چشم های تو است

بگو بیاید و یكبار امتحان بكند

 

غزل شده ست «نمك گیر » تا كه بغض مرا

به خنده های «ملیح » تو میهمان بكند

 

زبان به لكنت افتاده، لكنتی ابدی

كه شرح منظره ی عشق را بیان بكند

 

خدا به چادر مشكیت زل زده... وَ تنت

كه ماه را وسط شب به آسمان بكند

 

فرشتگان مقرّب سیاه مست شوند

اگر كه چشم شما را در استكان بكند!

 

خطوط گیج تنت سال هاست منتظر است

كه راز خلقت احساس را عیان بكند

 

ادامه شعر در ادامه مطلب


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


ادامه مطلب...




نگارش در تاريخ چهارشنبه 12 مهر1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ اجازه هست که اسم ترا صدا بزنم

سید مهدی موسوی باز هم و باز هم فی.ل.تر شده و ما باز هم آدرس او را عوض می کنیم و

 روزنوشت هایش را می خوانیم. این وسط بالاخره یکی کم می آورد که ما نیستیم !

 

اجازه هست که اسم ترا صدا بزنم

به عشق قبلی یک مرد پشت پا بزنم

 

اجازه هست که عاشق شوم، که روحم را

میان دست عرق کرده تو تا بزنم

 

دوباره بچه شوم بی بهانه گریه کنم

دوباره سنگ به جمع پرنده ها بزنم

 

دوباره کنج اتاقم نشسته شعر شوم

و یا نه! یک تلفن به خود شما بزنم

 

نشسته ای و لباس عروسیت خیس است

هنوز منتظری تا که زنگ را بزنم

 

برای تو که در آغاز زندگی هستی

چگونه حرف ز پایان ماجرا بزنم؟!

 

دوباره آمده ای تا که عاشقت باشم

و من اجازه ندارم عزیز جا بزنم!

 

 از سید مهدی موسوی

پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو،شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ پنجشنبه 2 شهریور1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ هیچ کس واقعا ً نمی داند

مثل دیوانه زل زدم به خودم

گریه هایم شبیه لبخند است

چقدَر شب رسیده تا مغزم

چقدَر روزهای ما گند است!

من که مفتم! اگرچه ارزانتر !!

راستی قیمت شما چند است؟!

 

از تو در حال منفجر شدنم

در سرم بمب ساعتی دارم

شب که خوابم نمی برد تا صبح

صبح، سردرد لعنتی دارم

همه از پشت خنجرم زده اند

دوستانی خجالتی دارم !!

 

قصّه ی عشق من به آدم ها

قصّه ی موریانه و چوب است

زندگی می کنم به خاطر مرگ

دست هایم به هیچ، مصلوب است!

قهوه و اشک... قهوه و سیگار...

راستی حال مادرت خوب است ؟!

 

اوّل قصّه ات یکی بودم

بعد، آنکه نبود خواهم شد

گریه کردی و گریه خواهم کرد

دیر بودی و زود خواهم شد

مثل سیگار اوّلت هستم

تا ته ِ قصّه دود خواهم شد

 

مادرم روبروی تلویزیون

پدرم شاهنامه می خواند

چه کسی گریه می کند تا صبح؟!

چه کسی در اتاق می ماند؟!

هیچ کس ظاهرا ً نمی فهمد!

هیچ کس واقعا ً نمی داند!!

 

دیدن ِ فیلم روی تخت کسی

خواب بر روی صندلی و کتاب

انتظار ِ مجوّز ِ یک شعر

دادن ِ گوسفند با قصّاب!!

- «آخر داستان چه خواهد شد؟!»

خفه شو عشق من! بگیر و بخواب!!

 

مثل یک گرگ ِ زخم خورده شده

ردّ پای به جا گذاشته ات

کرم افتاده است و خشک شده

مغز من با درخت کاشته ات!

از سرم دست برنمی دارند

خاطرات ِ خوش ِ نداشته ات

 

سهم من چیست غیر گریه و شعر

بین «یک روز خوب» و «بالأخره»!

تا خود ِ صبح، خواب و بیداری

زل زدن توی چشم یک حشره

مشت هایم به بالش ِ بی پر!

گریه زیر پتوی یک نفره

 

با خودت حرف می زنی گاهی

مثل دیوانه ها بلند، بلند...

چونکه تنهاتر از خودت هستی

همه از چشم هات می ترسند

پس به کابوسشان ادامه نده

پس به این بغض ها بگیر و بخند

 

ساده بودیم و سخت بر ما رفت

خوب بودیم و زندگی بد شد

آنکه باید به دادمان برسد

آمد و از کنارمان رد شد!

هیچ کس واقعا ً نمی داند

آخر داستان چه خواهد شد!

 

صبح تا عصر کار و کار و کار

لذت درد در فراموشی

به کسی که نبوده زنگ زدن

گریه ات با صدای خاموشی

غصّه ی آخرین خداحافظ

حسرت ِ اوّلین هماغوشی

 

از هرآنچه که هست بیزاری

از هرآنچه که نیست دلگیری

از زبان و زمان گریخته ای

مثل دیوانه های زنجیری

همه ی دلخوشیت یک چیز است:

اینکه پایان قصّه می میری...

 

از سید مهدی موسوی

پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو،شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ جمعه 20 مرداد1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ بگذار شهر هرچه بگویند! من، توام!

از چشم هام، آدم دلتنگ می بَرَند

با جرثقیل از دل من سنگ می برند

 

فحشی ست در دلم که شدیداً مؤدّب است

در من تناقضی ست که هر روزش از شب است

 

خوابیده اند در بغلم بی علاقه ها

پرواز می کنند مرا قورباغه ها

 

از یاد می برند مرا دیگری کنند

از دستمال ِ گریه ی من روسری کنند

 

در کلّ شهر، خاله زنک ها نشسته اند

درباره ی زنی که منم داوری کنند

 

با آن سبیل! و خنجر ِ در آستینشان

در حقّ ما برادری و خواهری کنند!!

 

چشم تو را که اسم شبش آفتاب بود

با ابرهای غمزده خاکستری کنند

 

ما قورباغه ایم و رها در ته ِ لجن

بگذار تا خران چمن! نوکری کنند

 

ما درد می کشیم که جوجه فسیل ها!

در وصف عشق و زیر کمر شاعری کنند

 

از سختمان گذشته اگر سخت پوستیم!

بیچاره دشمنان شما! ما که دوستیم!!

 

ادامه شعر در ادامه مطلب


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


ادامه مطلب...




نگارش در تاريخ چهارشنبه 4 مرداد1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ دانلود دکلمه با صدای سید مهدی موسوی

«جبر» می‌کرد تا پیاده شوم

توی یک ایستگاه نامعلوم

ترس دارم از این شب مشکوک

مثل بچّه از امتحان «علوم»

 

ترس دارد به خواب می‌چسبد

تا به فردای پوچ شک بکند

شاید آن چشم‌های بی‌روشن!

به شب لعنتی کمک بکند

 

موشی از پشت تخت می‌گذرد

در تنم گریه‌ای‌ست جرواجر!!

مُوس بر روی میز می‌لغزد

عکس خورشید توی کامپیوتر!

 

امتحان از تو دادن و کردن

بر لبم مزّه‌ی شکست و عرق

بر کتابی که نیست خم شده‌ام

توی ِ تاریکی ِ شب ِ مطلق!

 

آرزوی پلنگ‌های جوان

می‌دود از گذشته در تختم

مثل یک موش مرده غم دارم

مثل یک موش مرده خوشبختم!

 

باید از خواب‌ها پیاده شدم

زندگی ایستگاه مشکوکی‌ست

همه‌ی شب، مچاله زیر پتو

هق ّ و هق ّ عروسکی کوکی‌ست...

 

از سید مهدی موسوی

دانلود دکلمه با صدای شاعر

تگ: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، غزل پیشرو، شعری از سید مهدی موسوی، دانلود دکلمه مهدی موسوی، دانلود دکلمه،دکلمه،دکلمه «جبر» می‌کرد تا پیاده شوم،«جبر» می‌کرد تا پیاده شوم، مثل یک موش مرده غم دارم، مثل یک موش مرده خوشبختم!


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ دوشنبه 12 تیر1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ بخشی از یک نامه

زندگی چیز چسبناکی بود

مثل این روزهای بی فردا

 

زندگی چیز چسبناکی بود

مثل اینکه: چرا... چرا... و چرا؟!

 

زندگی چیز چسبناکی بود

که به تقویم چنگ می انداخت

 

مثل تردیدهای من غمگین

مثل کابوس های تو تنها!

 

زندگی... راستی سلام عزیز!

چقدَر «من» حواس پرت شده

 

نامه دادن چقدر سخت شده

مثل فریاد از ته ِ دریا

 

نامه دادن چقدر سخت شده

توی زندان جمله و کلمه

 

مثل فریادهای یک محکوم

رو به دیوارهای ناشنوا

 

باید این نامه را شروع کنم

از خودم که شبیه ِ قبلا نیست

 

از خودم: لُخت و خیس و پست مدرن!

از خودم، روبروی عکس شما

 

...

داستانی از آدمی مرموز

که زنش را از عشق خواهد کشت

 

یا که نه! قصّه ی زنی که رفت

از جنون ِ صمیمی ِ آقا!

 

با هزاران هزار لحظه ی خوب

عشق و س.ک.س و جوک و گل و لبخند

 

سینما، پارک، رستوران... و... و...

بعد ِ هر چیز خوب، یک «امّا»!

 

راستی از «غزل» نگفتم که

پنج تا و دو تا دلش تنگ است

 

مثل «بچّه فرشته»ها خواب است

توی جیب چپم، ببین! اینجا!!

 

هی غزل گریه می کند آرام

زیر یک پارچه به نام لحاف

 

فکر هی می کند که مامان کو؟!

گریه هی می کند بدون صدا

...

با تو بودن اگرچه غمگین است

بی تو بودن عزیز! ممکن نیست

 

بعد یک روز دوری از رویت

دل من تنگ می شود ده تا!

 

عشق تو، جمع لذت و ترس است

عشق تو، ضرب رفتن و تردید

 

مثل پرواز اوّل جوجه

مثل انگشت های استم.نا

 

عشق، شمشیر هرزه ی دولبی ست

یک طرف مرگ و یک طرف شادی

 

فتح خود را به جشن مشغولم

مرگ خود را نشسته ام به عزا

 

می نشینی شبیه بغض «فروغ»

در پس ِ روزهای سرد ِ زمین

 

مثل آن پیرمرد می خوانم

از ته دل که «آی آدم ها...»

 

من و تو مثل یک نفر هستیم

که دو پاره شده... دو تن شده است!

 

چه گناهی ست عشق جز وقت ِ

رجعت من... و تو، به لحظه ی ما

 

پشت این نامه منتظر مانده

دو لب سرخ با تب بوسه

 

و دو چشم سیاه با عصیان

و دو لیموی خیس شیرین با...

 

س.ک.س یک چیز واقعا خوب است

س.ک.س یک چیز واقعا... گرچه

 

غیر برق نگاه تو چیزی

روح من را نمی کند ارضا

 

- «بچه ام ذرّه ذرّه خواهد مُرد!»

مادرم گریه می کند آرام

 

- «پسرم پاک ِ پاک دیوانه ست!!»

در خودش فکر می کند بابا

...

چه کسی گفته است من سنگم؟!

چه کسی گفته است من، آهن؟!

 

پیش چشم پرنده ها عادی ست

عشق گنجشک... و هواپیما!

 

نفرتی در دلم نشسته فقط

از همین شهر ِ قحطی ِ احساس

 

نفرتی در دلم نشسته فقط

از تمام جهانیان الّا...

 

عشق موجود بی سر و پایی ست

با هزاران هزار شکل غریب

 

عشق یک یورش است سمت ِ عقل

مثل این بیت های بی معنا

 

حرف من... و تو را نمی فهمند

مردم شهر برج های سیاه

 

بیخودی جلوه می کند خورشید

پیش این چشم های نابینا

 

پشت این ماسک های اجباری

با تو بودن هنوز هم زیباست

 

مثل عکس فضانوردی پیر

روی سیاره ای بدون هوا

 

مردم شهر، عادّی هستند

حرف های مرا نمی فهمند

 

زیر لب مثل جغد می خندند

سر تکان می دهند: وااَسَفا...

 

ناگهان عاشقم شدی مثل ِ

وسط آب، جای پای ماه

 

وسط س.ک.س، بیتی از یک شعر

وسط گریه، خنده ای بیجا

...

مهدی موسوی، کرج، جمعه

با صد و بیست بیت بی خوابی

 

بعد یک قطره اشک از چشمم

می چکد روی آخرین امضا...

 

از سید مهدی موسوی

پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو،شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ چهارشنبه 7 تیر1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ به مادرم بنویسید حالمان خوب است

از سید مهدی موسوی عزیز که سکوتش در این روزها بهترین پاسخ است برای دوستان

خجالتی اش !

 

به مادرم بنویسید حالمان خوب است

به هر کجا بروی رنگ آسمان خوب است!!

 

به مادرم بنویسید مهدی ات زنده ست!

که زندگی من این گوشه ی جهان خوب است

 

که فالگیر «حرم » در میان دستم دید:

دوشنبه، بیست و دو دی! بله، زمان خوب است

 

که آب و دانه و جفت و بهار آماده ست

قفس همیشه برای پرندگان خوب است

 

به مادرم بنویسید از غم غربت

و بعد نیز بگویید بی گمان خوب است!

 

به مادرم بنویسید گرچه خواهم مُرد

دلم خوش است که پایان داستان خوب است

 

از سید مهدی موسوی

پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو،شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ شنبه 13 خرداد1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ تو آمدی که بگویی: اگر... اگر می رفت...

تو آمدی که بگویی: اگر... اگر می رفت...

تو آمدی و کسی داشت سمت در می رفت!

 

تو آمدی و چنان زل زدی به پوچی من

که داشت حوصله ی انتظار سر می رفت!!

 

تو آمدی و کسی گوشه ی غزل هی با

ردیف و قافیه هایی عجیب ور می رفت

 

تو آمدی، کلماتی که مرد ساخته بود

شبیه صابون از دست شعر در می رفت

 

از اینکه آمده تا... بیشتر پشیمان بود

از اینکه آمده تا... هرچه بیشتر می رفت!

 

اشاره کرد خدا سمت پرتگاه... ولی

به گوش من... و تو این حرف ها مگر می رفت!

 

تو آمدی که بگویی... به گریه افتادی!

و پشت پنجره انگار یک نفر می رفت

 

از سید مهدی موسوی

پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو،شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ شنبه 6 خرداد1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ تو

غزل ...

نگاه ...

سکوت ... آفتاب ... 

پنجره ... تو ...

 

نه ! نثرنیست، نه ! درهم شکسته شاعرتو

 

در آفتاب غزل بارها بخار شده

و باز گریه نموده فقط به خاطر تو

 

کسی نیامده هرگز برای بدرقه اش

و آب ریخته پشت خودش مسافر تو !

 

نگاه کن که چه بی ریشه راه افتاده

خلاف حرکت طوفان، گل مهاجر تو

 

اگر چه نیمه پنهان ماه تاریک است

همیشه وسوسه انگیز بوده ظاهر تو

 

شهاب سوخته دل به هر دری زده است

مگرعبور کند روزی از مجاور تو

***

پلیسها همه در جستجوی خود هستند

که گم شدست خیابان درون عابر تو ...

از سید مهدی موسوی

پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو،شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ پنجشنبه 21 اردیبهشت1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ گرفته است دلت یا گرفته است دلم ؟!

گرفته است دلت یا گرفته است دلم ؟!

چقدر تلخ شده روزهای ما عسلم !

دو بار گریه شدم تا یخ تو باز شود

به مبل چسبیدم تا نگیرمت بغلم !!

 

مچاله می شدی و ابرهات باران داشت

شروع می شدی و شعر، حسّ پایان داشت

که زل زدم به دو تا چشم زل زده به زمین

که دست هات شدیدا عذاب وجدان داشت !

 

که زل زدی به فروپاشی شبی سنگی

به بوسه ای وسط شام ! بی هماهنگی !!

که دست هات بگوید: عزیز! می ترسم!

که چشم هات بگوید چقدر دلتنگی

 

صدای خنده ی ما در صدای تلویزیون

صدای داد کشیدن به راه های جنون

یکی شدن وسط تخت نیمه کاره ی من

صدای جاری خون در صدای جاری خون

 

صدای خنده ی ما توی آشپزخانه

صدای بیداری در دو دست بیگانه

صدای رقصیدن با ترانه ای غمگین

صدای دیوانه روی تخت دیوانه

 

صدای خنده ی ما در اتاق بچّه که نیست

که عاشق چه کسی بوده است و عاشق کیست !

که بعد فکر کنم: از ادامه می ترسم

که بعد گریه کنی: روی حرف هات بایست !

 

صدای خنده ی ما در بخار در حمّام

صدای جای دو تا خودکشی نافرجام

نوشتن ِ شعری بر خطوط لغزنده

نوشتن ِ شعری توی سکس نیمه تمام

 

صدای خنده ی ما موقع ِ بداخلاقی

که داغ کرده ای و مثل بوسه ات داغی

که مست می شوی از الکل 90 درجه

که مست می شود از چشم های تو ساقی!

 

صدای خنده ی ما روی پشت بام بلند

ستاره ها که قرار است عاشقت بشوند

نگاه کردن ِ دنیای بد از آن بالا

که هیچ چیز مهم نیست عشق من! که بخند...

صدای خنده ی ما در دل خیابان ها

صدای خنده ی ما روی اخم انسان ها

دو بستنی یخی که یواشکی بخوریم !

خرید چایی و میوه برای مهمان ها

 

صدای آرامش بعد روزها سختی

صدای عکس حجازی، مهندس و تختی !

صدای خواندن قرآن و شمس و نیچه و یونگ !!

صدای خنده ی ما در میان خوشبختی

 

صدای خنده که در اوج دردها داریم

صدای گریه که عمری ست بی صدا داریم

صدای خانه ی سبزی ته ِ ته ِ دنیا

صدای رؤیایی واقعی که ما داریم

 

صدای گریه ی دشمن از اینهمه خنده

صدای خنده ی ما مثل مرغ پرکنده !

صدای خنده ی پنهان شده در آغوشت

صدای خنده ی بی دغدغه در آینده...

 

از سید مهدی موسوی

پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو،شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ یکشنبه 10 اردیبهشت1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ دارد چه کار با خودش این مرد می کند ؟!

مامان! تمام زندگی ام درد می کند

دارد چه کار با خودش این مرد می کند ؟!

 

دارد مرا شبیه همان بچّه ی لجوج

که تا همیشه گریه نمی کرد می کند

 

این باد از کدام جهنّم رسیده است

که برگ، برگ، برگ مرا زرد می کند

 

هی می رسد به نقطه ی پایان، به خودکشی

یک لحظه مکث، بعد عقبگرد می کند

 

ابری ست غوطه ور وسط خواب های مرد

که آتش نگاه مرا سرد می کند

 

بی فایده ست سعی کنم مثل‌تان شوم

دنیای خوب ! باز مرا طرد می کند

 

هی فکر می کنم... و به جایی نمی رسم

هی فکر می کنم... و سرم درد می کند

 

از سید مهدی موسوی

تگ: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن،یک غزل پست مدرن،غزل پیشرو،شعری از سید مهدی موسوی،غزل پست مدرن چیست،مهدی موسوی،مهدی موسوی پست مدرن،دکتر مهدی موسوی سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو،شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ یکشنبه 27 فروردین1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ سبزه ها را گره زدم به غمت

معاشران گره از زلف یار باز کنید

شبی خوش است بدین قصّه اش دراز کنید

حضور خلوت انس است و دوستان جمعند

وَ اِن یکاد بخوانید و در فراز کنید

 

حافظ

سبزه ها را گره زدم به غمت

غم ِ از صبر بیشترشده ام

سال ِ تحویل ِ زندگیت به هیچ

سیزده های دربهدر شده ام

 

سفره ای از سکوت می چینم

خسته از انتظار و دوری ها

سال هایی که آتشم زده اند

وسط چارشنبه سوری ها

 

بچّه بودم... و غیر عیدی و عشق

بچّه ها از جهان چه داشته اند ؟!

در ِ گوشم فرشته ها گفتند

لای قرآن «تو» را گذاشته اند !

 

خواستی مثل ابرها باشی

خواستم مثل رود برگردی

سیزده روز تا تو برگشتم

سیزده روز گریه ام کردی

 

ماه من بود و عشق دیوانه !

تا که یکدفعه آفتاب آمد

ماهی قرمزی که قلبم بود

مُرد و آرام روی آب آمد

 

پشت اشک و چراغقرمزها

ایستادم! دوباره مرد شدم

سبزه ای توی جوی آب افتاد

سبز ماندم اگرچه زرد شدم

 

«وَانْ یَکاد»ی که خواندم و خواندی

وسط قصّه ی درازی ها !!

باختم مثل بچّه ای مغرور

توی جدّی ترین ِ بازی ها !

 

سبزه ها را گره زدم امّا

با کدام آرزو؟ کدام دلیل ؟

مثل من ذرّه ذرّه می میرند

همه ی سال های بی تحویل !

 

از سید مهدی موسوی

دانلود دکلمه شعر با صدای شاعر

وبلاگ جدید دکتر موسوی

تگ: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، پدر غزل پست مدرن، غزل پیشرو، شعری از سید مهدی موسوی، دانلود دکلمه مهدی موسوی، سبزه ها را گره زدم به غمت، دانلود دکلمه، دکلمه، دکلمه سبزه ها را گره زدم به غمت


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ چهارشنبه 9 فروردین1391 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ دارد چکار با خودش این مرد می کند ؟

یا می رسی به آخر خط یا نمی رسی !

[دارد شروع می شود از هیچ چی کسی]

 

دارد صدای دست مرا می زند به هم

آهسته گریه می کنم و شعر می شوم

 

هر کس که رفته است تو را برنگشته است

از من گذشته است... که از من گذشته است

 

می خواهم از زمین و زمان درد می کند !

دارد چه کار با خودش این مرد می کند ؟!

 

سرد است فصل آخر این داستان بد

حتی به ابتدای خودش هم نمی رسد

 

باران خسته، من، تلفن، شب، صدای رعد

هی زنگ/ می زند به سرم بیت های بعد

 

از بیت های بعد که هی دست دست دست

از بیت... مثل اینکه کسی عاشقت شده ست

 

یک هیچ چی شبیه خود ِ من، شبیه غم

باران گریه های زنی که نخواستم

 

یک هیچ چی که با خودش انگار کار داشت

از من که نیست اینهمه «تو» انتظار دا شت!

 

یک هیچ چی که مرده من ِ سادگیش را

هی زنگ/ می زند به سرم پتک خویش را

 

تا بیت های بعد که این قصّه زشت شد

هر لحظه ام جهنم ِ اردیبهشت شد

 

یا می رسی به آخر خط یا نمی رسی

 [دارد یواش گریه تو را می کند کسی]

 

دارد به عصمت غم من دست خورده است

این مرد سال هاست به بن بست خورده است

 

دنیای پیر دایره ای بود تا ابد

این مرد هیچ وقت به جایی نمی رسد

 

ترمز بریده در سر من بیت های بعد

باران خسته، من، تلفن، شب، صدای رعد

 

یک هیچ چی شبیه خودت، شکل دیگرت

که مرده است آخر خط/ های دفترت

 

یک هیچ چی که مثل تو مبهوت مانده است

یک قاصدک که منتظر فوت مانده است...

از سید مهدی موسوی

تگ: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، پدر غزل پست مدرن، غزل پیشرو، شعری از سید مهدی موسوی، دارد چکار با خودش این مرد می کند


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ شنبه 20 اسفند1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ دارد صدایت می زند، بشنو صدایم را

یکی دیگر از شعرهای فوق العاده ی سید مهدی موسوی عزیز را بخوانید که قرار است در

مجموعه«غرق شدن در آکواریوم» چاپ شود + دکلمه ی شعر با صدای شاعر

 

دارد صدایت می زنم... بشنو صدایم را !!

بیرون بکش از زندگی و مرگ! پایم را

 

داری کنار شوهرت از بغض می میری

شب ها که از درد تو می گیرم ... کجایم را

 

هر بوسه ات یک قسمت از کابوس هایم شد

از ابتدا معلوم بودم ... انتهایم را  !!

 

در هر خیابان گریه کردم ...گریه من را کرد

شاید ببیند شوهر تو ... اشک هایم را

 

هیچم! ولی دارم عزیزم «هیچ» را از تو

مستی م از نوشابه ی مشکی ست یا از تو؟

 

دارم تلو ... دارم تلو ... از «نیستی» مستم

حالا «دکارت» مسخره ثابت کند هستم

 

بودم! ... بله! ... مثل جهانی از تصوّرها

بودم! ... بله! ... در رختخوابت ... توی خرخرها

 

بودم ... شبیه رفتنت هر صبح از پیشم

بودم ... شبیه مشت کوبیدن به آجرها

 

حالا منم! که پاک کرده ردّ پایم را

می کوبم از شب ها به تو ... سردردهایم را

ادامه شعر در ادامه مطلب


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


ادامه مطلب...




نگارش در تاريخ پنجشنبه 27 بهمن1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ چایت را تلخ بخور !

از سید مهدی موسوی که شعر می گذارم،نیازی به تعریف نیست، پس فقط لذت ببرید !

 

سه قاشق شکر می ریزی

یکی برای من

یکی برای خودت

سومی موهای زنی ست روی سنگ توالت

که سیاه است

مثل کابوس هایی که نمی بینمت

که جیغ

می کشم تو را در آغوشی که ندارم

 

در زیتون های تلخ به دنبال تو می گردم

در چای های شیرین به دنبال تو می گردم

و آن تفاله ی رو آمده

مهمانی ست

که همیشه وقتی من نیستم

از راه می رسد

 

در زیرنویس های تلویزیون به دنبال تو می گردم

در شخصیت های منفی فیلم ها

در ایمیل های تبلیغاتی

در اس ام اس های بی نام و نشان

و خون بالا می آورم

روی سنگ توالت

 

گریه را من می کنم

سیفون را تو می کشی

برمی گردیم سر سفره ای

که فقط به اندازه ی دو نفر جا دارد

 

چایت را تلخ بخور !

وقتی شیرین هم

اسطوره ای ست

که می خواست با دو نفر بخوابد !

 

عکسی از دکتر موسوی که عجیب دوستش دارم، برای همه ی این روزهای با هم بودن مان

از سید مهدی موسوی

پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو،شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ یکشنبه 16 بهمن1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ مهدی موسوی بدبختی ست

یکی از بهترین چارپاره های سید مهدی موسوی عزیز را بخوانید، به همراه

دکلمه ی شعر با صدای شاعر، کم نظیره این شعر:

 

مهدی ِ موسوی ِ بدبختی ست
زیر رگ های آبی دستت

 

مهدی موسوی ترسویی
که رسیده مرا به بن بستت

می دود از اتاق خود به کجا؟!
«هیچ» در لحظه اتفاق افتاد

زیر رگ هات مرگ « تیر» کشید
دود سیگار را که بیرون داد


دود سیگار را که بیرون داد
رفت آن اسم محو از یادم

دود سیگار را که بیرون داد
دود سیگا
به سرفه افتادم!

گریه ات می گرفت در مردی
که تمامی شعرها زن بود


گریه ات می گرفت مثل «غزل»

که جنین دوماهه ی من بود

ادامه شعر در ادامه مطلب


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


ادامه مطلب...




نگارش در تاريخ دوشنبه 3 بهمن1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ فقط نگاه کن و بعد هیچ چیز نپرس

شاهکار سیدمهدی موسوی، که من باهاش همذات پنداری می...، نه ! چیزی بیشتر، باهاش زندگیمی کنم، خیلی بهم نزدیکه، چیزی مثل بغض به گلو...


فقط نگاه کن و بعد هیچ چیز نپرس

به خواب رفتمت از بسته های خالی قرص

 

به دوست داشتنم بین ِ دوستش داری!
به خواب رفتمت از گریه های تکراری

تماس های کسی ناشناس از خطّ ِ ...
به استخوان ِ سرم زیر حرکت ِ مته

که می شود به رگ و پوست، از تو تیغ کشید
که می شود به تو چسبید و بعد جیغ کشید

که می شود وسط ِ وان، دچار فلسفه شد
که زیر آب فرو رفت... واقعا خفه شد!

بقیه ی شعر در ادامه مطلب


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


ادامه مطلب...




نگارش در تاريخ پنجشنبه 8 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ معشوقه ی بدبخت تو افسردگی دارد

یک مثنوی بی نظیر از دکتر مهدی موسوی عزیزم، پر از درد، پر از بغض، که معشوقه ی بدبخت تو افسردگی دارد ...

از شیشه ی مشروب خالی توی یخچالم
از من که دارد می رود از حال ِ تو، حالم!

از کوه استفراغ!! روی دفتری کاهی
از زنگ های بی جوابی که نمی خواهی

از زندگی که در نگاهم مردگی دارد
معشوقه ی بدبخت تو افسردگی دارد!

از قرص ها که خودکشی را یاد می گیرند
از سوسک ها که از تنم ایراد می گیرند!

از نصفه های تیغ در حمّام ِ غمگینم
می بینمت! امّا فقط کابوس می بینم

بر روی دُور ِ تند... نُه سال ِ تمامی که...
از خواب هایت/ می پرم از پشت بامی که...

از دست ِ تو دیوانه ام بی حدّ و اندازه
از دست ِ تو در گردن ِ معشوقه ای تازه

از سر زدن به خانه ام مابین ِ کردن هات!!
از گوشی ِ اِشغال ِ تو، از چهره ی تنهات

می بینم و کنج خودم سردرد می گیرم
رگ می زنم... هی می زنم... امّا نمی میرم

رگ می زنم از درد که دیوانه ام کرده
پاشیده خون مانند تو در اوّلین پرده

پاشیده خون از گریه ات بعد از هماغوشی
از اسم من، تنها، میان اوّلین گوشی

از اسم من که در تنت تا آخر ِ خط رفت
از اسم من که عاقبت یک روز یادت رفت

از فکر تو، از گرمی خون، خوب می خوابم!
تو نیستی! با شیشه ی مشروب می خوابم!!

بالا می آرم از تو و از کلّه ی پوکم
از اینکه به هر چیز ِ تو بدجور مشکوکم

از قصّه ی بی مزّه ی وصل و جدایی ها!
روی کتت در جستجوی موطلایی ها

باید بخندم پیش تو بغض ِ صدایم را
بیرون بریزم مثل هر شب قرص هایم را

باید ببخشی که بدم، خیلی «غلط» دارم!
با هر که بودی، باش! خیلی دوستت دارم

من را ببخش امشب اگر چشمم سیاهی رفت
تا صبح پیشم باش! تا صبحی که خواهی رفت...

بگذار تا مویی بماند از تو بر تختم
با هر که بودی، باش! من با درد، خوشبختم!

از دکتر مهدی موسوی

تگ: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، پدر غزل پست مدرن، غزل پیشرو، شعری از سید مهدی موسوی، معشوقه ی بدبخت تو افسردگی دارد.


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ شنبه 26 آذر1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ وقتی نیستم

شعری مشترکاز منیره حسینی و  سید مهدی موسوی، ترکیب فوق العاده ای به نظر می رسد، این طور نیست؟

 

وقتی نیستم

برایم جای خالی بگذار

کنار بوق ها و ترافیک ها

کنار بی قراری میدان ها

کنار قرارهایت

با کسی که من نیستم

تا فقط

کبودی ای باشم روی گردنت

که از کنار تمام آدم ها و

جای خالی من رد می شود

 

دور میدان ها می چرخم

دور سرت

دور ساعتی که دورم می زند

کنار قرارهایت

با کسی که من نیستم

دور سرگیجه ای

که حتی به قرص ها جواب منفی می دهد

 

وقتی نیستم

برایم جای خالی بگذار

کنار چراغ خوابی که روشن مانده است

کنار سماوری که خاموش

کنار لباس خوابی که پائین تخت افتاده

به جنازه ای کبود فکر کن

که گوشه ی پیاده رو

با بسته های خالی قرص

با ساعتی مردانه در دست

تمام امروز را

در کابوس ساعت 5

با خودش به خواب برده است.

 

از منیره حسینی و  سید مهدی موسوی

تگ: منیره حسینی، سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، شعر مشترک مهدی موسوی و منیره حسینی


برچسب‌ها: منیره حسینی, سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ جمعه 25 آذر1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ صدای بوقِ ممتد... صدای گریه ی مرد

غزلی زیبا از دکتر مهدی موسوی مهربان، پر از تصویرسازی های بجا، در انتظار کسی آن طرف تر از تلفن...

 

صدای بوقِ ممتد... صدای گریه ی مرد

کسی سکوت مرا منفجر نخواهد کرد؟!

 

در انتظار کسی آنطرف تر از تلفن

در انتـِ... هایِ تو را های هایِ زن، از درد

 

و ترس... مثل کسی که سیاه می شَــ.. و ترس

و بعد می پاشد توی صحنه چیزی زرد

 

صدای بوق... کسی نیست/ در جهان جز زن

صدای بوق دوباره مرا به خود آورد!

 

صدای بوق... شبیه تصادفی در ذهن

صدای بوق... و لرزیدن از سـَ سـَ سـَ.. سرد

 

صدای بوق... مرا از همان طرف بردار

صدای بوق... از آنسوی خط به من برگرد

 

صدای بوق... و انگشت های لرزان که...

صدای بوقِ ممتد... صدای گریه ی مرد

از دکتر مهدی موسوی

دانلود کتاب پرنده کوچولو نه پرنده بود نه کوچولو

تگ: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، بنیانگذار غزل پست مدرن، دانلود پرنده کوچولو نه پرنده بود نه کوچولو، صدای بوقِ ممتد... صدای گریه ی مرد


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ سه شنبه 22 آذر1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ بشتابید، بشتابید، فراخوان ارسال آثار برای مجموعه غزل پست مدرن !

اگر از سر زدن هر روزه به اینترنت و جمع آوری آثار غزل پست مدرن از وبلاگ شاعران و کپی و paste کردن و پرینت گرفتن و درست کردن مجموعه های شخصی از شاعران محبوب تان خسته شده اید، به کارتان ادامه دهید و خسته نشوید !

ولی برای شناخت بهتر شاعران جوان و داشتن منتخبی از این آثار، سید مهدی موسوی  عزیز قصد جمع آوری منتخبی از آثار غزل پست مدرن در یک مجموعه الکترونیکی دارد، پس اگر شاعرید یا دوست تان شاعر است یا کسی را می شناسید که شاعر است، ولی دوست تان نیست (!) شرایط ارسال آثار را بخوانید و عمل کنید! تنبلی نکنید، حیف است جای تان خالی باشد.

شرایط ارسال آثار برای مجموعه الکترونیکی غزل پست مدرن:

در فرستادن آثارتان به نکات زیر که دکتر موسوی ذکر کرده اند، دقت کنید:

1- در مورد قالب ها: در ترکیب «غزل پست مدرن» غزل، مجاز جزء از کل قوالب کلاسیک بوده و می تواند شامل غزل، مثنوی، چهارپاره، ترکیب بند، مسمط، رباعی، غزلمثنوی و... باشد.

2- از فرستادن مثنوی ها و چهارپاره های خیلی بلند تا حدّ امکان دوری کنید مگر این که واقعا کار خیلی موفقی باشد و ارزش انتشار داشته باشد.

3- شعر فرستاده شده توسط شما می تواند حتی از شاعران قدیمی مثل مولانا باشد!

4- هر شاعر می تواند حداقل دو و حداکثر 10 اثر ارسال کند.

5- اشعار حتما به صورت فایل word بوده و attach شوند. سعی کنید اشعار را با نام های پینگیلیش save کنید تا در موقع دانلود مشکلی نباشد.

6- نام شاعر، زیر تمام فایل ها و اشعار فراموش نشود.

7- در تایپ اشعار دقت کنید. مسوولیت هرگونه غلط تایپی با خود شماست.

8- اگر تا 48 ساعت پاسخ ایمیلتان را دریافت نکردید ایمیل شما نرسیده است.

 9- آثار تا انتهای دی ماه جمع آوری شده و در اواخر بهمن ماه منتشر خواهند گردید.


10- آثارتان را به این ایمیل:

   postmodern14@gmail.com (ایمیل دکتر موسوی) ارسال کنید.


و اگر هم مثل من فقط یک مخاطب علاقه مند هستید، چیزی از ارزش های شما کم نشده ! دست به کار شوید و اطلاع رسانی کنید و لینک بدهید و بگذارید لذت خواندن غزل پست مدرن را با همدیگر تجربه کنیم.

برای دوستانی که هنوز آشنایی چندانی با غزل پست مدرن ندارند، هم سر زدن به وبلاگ بزرگان این جریان (لینک های همین وبلاگ) یا دانلود و خواندن کتاب های زیر را پیشنهاد می کنم و بعد خودتان خواهید دید که به زودی به یکی از دو دسته ی فوق خواهید پیوست !

دانلود کتاب پرنده کوچولو نه پرنده بود نه کوچولو

دانلود کتاب یک بحث فمینیستی قبل از پختن سیب زمینی

دانلود کتاب چگونه زرافه را توی یخچال بگذاریم

دانلود کتاب بردن توله گرگ ها به مهد کودک

دانلود کتاب فرشته ها خودکشی کردند

و بالاخره کتاب گریه روی شانه های تخم مرغ که آثار منتخب اولین جشنواره ی غزل پست مدرن را در بر می گیرد که چند سال پیش برگزار شده بود.

یادتان نرود --ایمیل ارسال آثار (دکتر موسوی)--> postmodern14@gmail.com


تگ: غزل پست مدرن، ارسال آثار، جشنواره غزل پست مدرن، دایره المعارف غزل پست مدرن، فراخوان ارسال آثار جشنواره غزل پست مدرن، سید مهدی موسوی، فاطمه اختصاری، محمد حسینی مقدم، طاهره کوپالی، الهام میزبان، محسن عاصی، دانلود کتاب پرنده کوچولو نه پرنده بود نه کوچولو، دانلود کتاب یک بحث فمینیستی قبل از پختن سیب زمینی، دانلود کتاب چگونه زرافه را توی یخچال بگذاریم، دانلود کتاب بردن توله گرگ ها به مهدکودک، دانلود کتاب فرشته ها خودکشی کردند، دانلود کتاب گریه روی شانه های تخم مرغ




نگارش در تاريخ سه شنبه 15 آذر1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ کتاب پاره ی کودک: علوم یا تاریخ؟

کتاب پاره ی کودک: علوم یا تاریخ؟

سفینه های به دنبال هیچ در مرّیخ!

 

کسی به فلسفه ی پر زدن می اندیشد

عمو جواد و حسن، جوجه می زنند به سیخ!!

 

تمام دنیا تکثیر سردی تبری ست

که ساقه های مرا قطع می کند از بیخ

 

تمام دنیا یک مشت اسم مسخره است

که بسته بود مرا روی هیچ چی با میخ

 

تمام دنیا جبری ست بین مرگ و مرگ

شنای مسخره ای توی آهک و زرنیخ!

 

تمام دنیا مشتی دروغِ واقعی است

که می دهند به خوردت، که می شود تاریخ

کتاب پاره ی کودک، جهان پاره شده

هنوز از رگ تو روی عکس خون می... ری ... خ ...

 

از سید مهدی موسوی

تگ: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، کتاب پاره ی کودک: علوم یا تاریخ؟، پرنده کوچولو نه پرنده بود نه کوچولو، سفینه های به دنبال هیچ در مریخ


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ دوشنبه 7 آذر1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ دیگر نترس بچّه که لولو فرار کرد!

دیگر نترس بچّه که لولو فرار کرد!
از دشت چشمهای تو آهو فرار کرد

 

از دست زن که دست نوازش بر او کشید
مانند یک پرنده ترسو فرار کرد

 

گفتند: آبروی زن اینجا به ... گریه کرد
گفتند: مرد باش ... ولی او فرار کرد

 

سردرد هی گرفت وسرش را به خویش کوفت
ترسید و پشت فاصله بانو فرار کرد

 

 «دیوارها کلید ندارند»، مرد گفت
زن خود کشی نمود و به آن سو فرار کرد

 

لولو شبیه کودکی من شد و گریست
وقتی که از قلمرو جادو فرار کرد

 

جادو گری شبیه گل مریمم شد و
مردی سوار دسته جارو فرار کرد

اثر سید مهدی موسوی

دانلود کتاب فرشته ها خودکشی کردند

تگ ها: سید مهدی موسوی، دیگر نترس بچه که لولو فرار کرد، پرنده کوچولو نه پرنده بود نه کوچولو، غزل پست مدرن، فرشته ها خودکشی کردند


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ دوشنبه 30 آبان1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ خواستم داد شوم

خواستم داد شوم... گرچه لبم دوخته است

خودم و جدّم و جدّ پدرم سوخته است

 

خواستم جیغ شوم، گریه ی بی شرط شوم

خواستم از همه ی مرحله ها پرت شوم

 

وسط گریه ی من رقص جنوبی کردیم

کامپیوتر شدم و بازی ِ خوبی کردیم

 

کسی از گوشی مشغول، به من می خندید

آخر مرحله شد، غول به من می خندید!

 

دل به تغییر، به تحقیر، به زندان دادم

وسط تلویزیون باختم و جان دادم!

 

یک نفر، از وسط کوچه صدا کرد مرا

بازی مسخره ای بود... رها کرد مرا!

 

با خودم، با همه، با ترس تو مخلوط شدم

شوت بودم! که به بازی بدی شوت شدم!!

 

خشم و توپیدن من! در پی ِ یاری تازه

ترس گل دادن تو در وسط ِ دروازه

 

آنچه می رفت و نمی رفت فرو... من بودم!

حافظ ِ اینهمه اسرار ِ مگو، من بودم

 

«آفرین بر نظر ِ لطف ِ خطاپوشش» بود

یک نفر، آن طرف ِ گوشی ِ خاموشش بود

 

از تحمّل که گذشتم به تحمّل خوردم

دردم این بود که از یار ِ خودی گل خوردم!

 

حرفی از عقل ِ بداندیش به یک مست زدند

باختم! آخر بازی، همگی دست زدند

 

از تو آغاز شدم تا که به پایان برسم

رفتم از کوچه که شاید به خیابان برسم

 

بوی زن دادم و زن داد به موی فـَشِنم!!

راه رفتم که به بیراهه ی خود، مطمئنم

 

عینک دودی ام از تو متلک می انداخت

بعد هر سکس، مرا عشق به شک می انداخت

 

خواندم و خواندی ام از کفر هزاران آیه

بعد بر باد شدم با موتور همسایه

 

حسّ عصیان زنی که وسط سیبم بود

حسّ سنگینی ِ چاقوت که در جیبم بود

 

زنگ می خوردی و قلبم به صدا دوخته بود

«تا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود»

 

روحت اینجا و تن ِ دیگری ات می لرزید

اوج لذت به تن ِ بندری ات می لرزید

 

خسته از آنچه که بود و به خدا هیچ نبود

خسته از منظره ی خسته ی تهران در دود

 

خسته از بودن تو، خسته تر از رفتن تو

خسته از «مولوی» و «شوش» به «راه آهن» تو

 

خسته از بازی ِ این پنجره ی وابسته

رفتم از شهر تو با سوت قطاری خسته

 

وسط گریه ی آخر... وسط ِ «تا به ابد»

تخت بودم به قطاریدن ِ تهران-مشهد

 

شب تکان خورد و به ماتحت، صدا خارج کرد

دستی از دست تو از ریل، مرا خارج کرد

 

سوختم از شب ِ لب بازی ِ آتش با من

شوخی مسخره ی فاحشه هایش با من

 

کز شدم کنج اطاقم وسط ِ کمرویی

«نیچه» خواندم وسط ِ خانه ی دانشجویی

 

مرده بودی و کسی در نفس ِ من جان داشت

مرده بودی و کسی باز به تو ایمان داشت!

 

کشتمت! تن زده در ورطه ی خون رقصیدم

پشت هر میکروفون از فرط جنون رقصیدم

 

بال داریم که بر سیخ، کبابش کردند!

شعر خواندیم اگر فحش حسابش کردند!

 

دکتر ِ مرده که پای شب ِ بیمار بماند

«هر که این کار ندانست در انکار بماند»

 

فحش دادند و دلم خون شد و عمری خون خورد!

تلخ گفتند و کسی با خود ِ تو زیتون خورد

 

شب ِ من وصل شد از گریه به شب های شما

شب قسم خورد به زیتون و به لب های شما

 

شب ِ قرص از وسط ِ تیغ... شب ِ دار زدن...

شب ِ تا صبح، کنار تلفن زار زدن

 

شب ِ سنگینی یک خواب، کنار تختم

لمس لبخند تو در طول شب بدبختم

 

شب ِ دیوار و شب ِ مشت، شب ِ هرجایی

شب ِ آغوش کسی در وسط تنهایی

 

شب ِ پرواز شما از قفس خانگی ام

شب ِ دیوانگی ام در شب دیوانگی ام

 

پاره شد خشتک من روی کتابی دینی

«تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی»

 

خام بودم که مرا سوختی از بس پختم!

پاره شد پیرهنم... دیدم و دیدی: لختم

 

فحش دادم به تو از عقل، نه از بدمستی!

مست کردم به فراموشی ِ «بار ِ هستی»

 

از گذشته شب تو تا به هنوزم آمد

مست کردم که نفهمم چه به روزم آمد!

 

وسط آینه دیدی و ندیدم خود را

در شب یخزده سیگار کشیدم خود را

 

به خودم زنگ زدم توی شبی پاییزی

دود سیگار شدم تا که نبینم چیزی

 

درد بودیم اگر دردشناسی کردیم

کافه رفتیم! ولی بحث سیاسی کردیم

 

گریه کردیم به همراهی ِ هر زندانی

فحش دادیم به آقای ِ شب ِ طولانی

 

گریه کردیم ولی زیر پتویی ساکت

فحش دادیم به اخبار تو در اینترنت

 

عشق، آزادی ِ تو بود و نبودی پیشم

«من که بدنام جهانم چه صلاح اندیشم»؟!

 

سرد بود آن شب و چندی ست که شب ها سردند

ما که کردیم دعا تا که چه با ما کردند!

 

صبح، خورشید زد و شب که به پایان نرسید

به تو پیغام ِ من از داخل زندان نرسید

 

گریه کردم به امیدی که ندارم در باد

«آه! کز چاه برون آمد و در دام افتاد»

 

خنده ام مثل ِ همه چیزم و دنیا الکی ست

اوّل و آخر ِ این قصّه ی پر غصّه یکی ست!

 

از دروغی که نگفتیم و به ما می شد راست

«کس ندانست که منزلگه ِ مقصود کجاست»

 

خسته از هرچه نبوده ست که حتما ً بوده!

خسته از خستگی ِ این شب ِ خواب آلوده

 

می نشینم وسط ِ گریه ی تهران در دود

می نشینم جلوی عکس زنی خواب آلود

 

گم شده در وسط اینهمه میدان شلوغ

بغض من می ترکد در شب تو با هر بوق

 

به کسی در وسط ِ آینه ها سنگ زدن!

به زنی منتظر ِ هیچ کست زنگ زدن

 

به زنی با لب خشکیده و چشمی قرمز

به زنی گریه کنان روی کتاب ِ «حافظ»

 

به زنی سرد شده در دل ِ تابستانت!

به زنی رقص کنان در وسط ِ بارانت

 

به زنی خسته از این آمدن و رفتن ها

به زنی بیشتر از بیشتر از تو، تنها!

 

از سید مهدی موسوی

دانلود دکلمه شعر با صدای شاعر


تگ ها: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، خواستم داد شوم، نیچه خواندم وسط خانه دانشجویی، وسط گریه من رقص جنوبی کردیم، دانلود سید مهدی موسوی، دکلمه سید مهدی موسوی، دکلمه غزل پست مدرن، دانلود خواستم داد شوم، صدای سید مهدی موسوی


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


نگارش در تاريخ یکشنبه 29 آبان1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /