▐ با دلتنگی عباس معروفی

مرا با این بالش و این دو تا ملافه و این سه تا شکلات
روی میزت راه می د‌هی؟
می‌شود وقتی می‌نویسی
دست چپت توی دست من باشد؟
اگر خوابم برد
... موقع رفتن
جا نگذاری مرا روی میز!
از دلتنگیت می‌میرم.
وقتی نیستی
می‌خواهم بدانم چی پوشیده‌ای
و هزار چیز دیگر.

از عباس معروفی


برچسب‌ها: عباس معروفی


نگارش در تاريخ جمعه 30 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ سکوت

دلتنگی های آدمی را، باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
و هر دانه ی برفی به اشکی ناریخته می ماند
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده
در این سکوت حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو و من

 

از مارگوت بیگل

ترجمه ی احمد شاملو

دانلود دکلمه با صدای احمد شاملو [1.3 MB]

تگ: مارگوت بیگل، ترجمه ی احمد شاملو، دانلود دکلمه با صدای احمد شاملو، دکلمه، صدای شاملو


برچسب‌ها: احمد شاملو, مارگوت بیگل


نگارش در تاريخ جمعه 30 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ ایستگاه

قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود

و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!

 

از قیصر امین پور

تگ: قیصر امین پور، شعر قیصر، امین پور قیصر، قیصر امینپور، گتوند، درد قیصر ، نام کوچک من، اشعار قیصر، قاف، عشق، طوفان در پرانتز، منظومه ظهر روز دهم، مثل چشمه، مثل رود، بی‌بال پریدن،آینه‌های ناگهان، به قول پرستو،گل‌ها همه آفتابگردان‌اند، دستور زبان عشق، قطار، شعر درد، ایستگاه، غزل قیصر


برچسب‌ها: قیصر امین پور


نگارش در تاريخ چهارشنبه 28 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ با مصطفی مستور


              

حرف که می زنی

من از هراس طوفان

زل می زنم به میز

به زیر سیگاری

به خودکاری

تا باد مرا نبرد به آسمان.

لبخند که می زنی

من

- عین هالوها-

زل می زنم به دست هات

به ساعت مچی طلایی ات

به آستین پیراهنت

تا فرو نروم در زمین.

دیشب مادرم گفت تو از دیروز فرو رفته ای

در کلمه ای انگار

در عین

در شین

در قاف

در نقطه ها


از مصطفی مستور

تگ: اشعار مصطفی مستور، مصطفی مستور، شعری از مصطفی مستوراشعار مصطفی مستور، مصطفی مستور، شعری از مصطفی مستور، مستور مصطفی، شعر اهواز، شعر مستور، شعر مصطفی مستور، روی ماه خداوند را  ببوس، و دست هات بوی نور می دهند،کتاب شعر مصطفی مستور


برچسب‌ها: مصطفی مستور


نگارش در تاريخ چهارشنبه 28 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ ما گوسفندان مهمي توي تاريخيم

چارپاره ای زیبا از دوست عزیزم علی شیشه گر، شاعر جوان و آینده دار اهوازی...


ما گوسفندان مهمي توي تاريخيم

آيندگان بر ما حساب ويژه اي دارند

طوري كه درگير چريدن توي اين دشتيم

تا 7 نسل ِ بعد ِ ما رسماً سر كارند

 

چوپان ما وقتي دروغ تازه اي مي گفت

ما بيخيال او شديم و هي علف خورديم

درجنگ او با گرگ كلاً بي طرف بوديم

غافل از اينكه اين وسط از هر طرف خورديم


وقتي كه مي ديدند ما زاد و ولد كرديم

با مُهرهاي تازه ما را رنگ مي كردند

با گوسفنداني كه از جنس خود آوردند

هي جاي ما را در طويله تنگ مي كردند

ادامه شعر در ادامه مطلب


برچسب‌ها: علی شیشه گر


ادامه مطلب...




نگارش در تاريخ چهارشنبه 28 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ و گفتی

و گفتی که پرنده ها را دوست داری
اما آن ها را داخل قفس نگه داشتی
تو گفتی که ماهی ها را دوست داری
اما تو آن ها را سرخ کردی
تو گفتی که گل ها را دوست داری
و تو آن ها را چیدی
پس هنگامی که گفتی مرا دوست داری
من شروع کردم به ترسیدن.

 

از ژاک پرِوِر ( Jacques Prévert)
ترجمه مهدی رجبی


برچسب‌ها: ژاک پرور


نگارش در تاريخ دوشنبه 26 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ ما همدیگر را می بینیم، تلاش مان را هم می کنیم، اما

ما همدیگر را می بینیم، تلاش مان را هم می کنیم،

اما چیزی رخ نمی دهد.

بعد از آن، هر وقت همدیگر را می بینیم

شرمنده ایم و روی مان را از هم بر می گردانیم.

 

از ریچارد براتیگان

ترجمه ی یگانه وصالی


برچسب‌ها: ریچارد براتیگان


نگارش در تاريخ یکشنبه 25 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ به جستجوی عکسِ کوچکی از تو بالای کارنامه‌ی سالِ آخرت

قسمت دوم نشانی های سید علی صالحی را با یک دنیا دلتنگی بخوانید، صدای خسرو شکیبایی را

هم که بشنوید، می فهمید که چرا احتمال گریستن مان بسیار است...


سر به هوا

کودکانِ کامل اُری‌بهشت

راه غريب گريه را بر عبور آوازِ من بسته بودند

صدايم به سايه‌سارِ درّه نمی‌رسيد

تو آن سوتر از رديف صنوبران

پای پرچينِ پسينی شکسته شايد

کتابی از نشانیِ دوستانمان را ورق می‌زدی،

زنان کوچه می‌گويند

به گمانم تُرا در صفِ‌ صحبت آرزويی دور ديده‌اند،

حالا همه‌ی همسايه‌ها می‌دانند

من هر غروب، غروب هر پنجشنبه تا شبِ‌ التماس

به جستجوی عکسِ کوچکی از تو بالای کارنامه‌ی سالِ آخرت

هی گنجه و پشت و رویِ خانه را در خواب خاطره می‌گردم

پس نشانی تُرا کی در هراسِ گمشدن از دست‌داده‌ام ری‌را

هنوز که هنوز است

از گنجه‌ی قديمی خانه

بوی عَناب و اسپند و ديوان خطیِ‌ شاعری خوش

از خواب شيراز می‌آيد.

نه مگر تو رفته بودی با نان تازه و تبسم کودکانِ اُردی‌بهشت بيايی؟!

نه مگر قرار ما قبول بوسه از دُعای همين مردمان خسته بود ...؟!

نه مگر وعده‌ی ما نگفتنِ حتی يکی واژه از آن رازِ پرده‌پوش ...؟!

پس چرا کليدِ خانه را در خوابِ نيامدن گُم کرديم؟!

ادامه شعر در ادامه مطلب


برچسب‌ها: سید علی صالحی


ادامه مطلب...




نگارش در تاريخ جمعه 23 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ یا شاید

باید 

چال شان کنم

در انتهای خندقی بی فتح

هیچ نشانه ای نخواهم گذاشت

چشمانم

اشک هایم را لو می دهند

 

از رایکا امیری فر


برچسب‌ها: رضا امیری فر


نگارش در تاريخ پنجشنبه 22 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ با منزوی

بگذار حسین منزوی بگویدت :

 

خيال خام پلنگ من به سوي ماه پريدن بود
و ماه را ز بلندايش به روي خاك كشيدن بود

پلنگ من دل مغرورم پريد و پنجه به خالي زد
كه عشق ماه بلند من وراي دست رسيدن بود

من و تو آن دو خطيم آري موازيان به ناچاري
كه هر دو باورمان زاغاز به يكدگر نرسيدن بود

گل شكفته خداحافظ اگرچه لحظه ديدارت
شروع وسوسه اي در من به نام ديدن و چيدن بود

شراب خواستم و عمرم شرنگ ريخت به كام من
فريبكار دغل پيشه بهانه اش نشنيدن بود

اگر چه هيچ گل مرده دوباره زنده نشد اما
بهار در گل شيپوري مدام گرم دميدن بود

چه سرنوشت غم انگيزي كه كرم كوچك ابريشم
تمام عمر قفس مي بافت ولي به فكر پريدن بود

از حسین منزوی

تگ: حسین منزوی، پلنگ و ماه، غزلی از حسین منزوی، خيال خام پلنگ من به سوي ماه پريدن بود، پلنگ، ماه


برچسب‌ها: حسین منزوی


نگارش در تاريخ چهارشنبه 21 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ با افشین یداللهی

لعنت به تو

که بی رحم ترین سلاح ِ کشتار ِ جمعی ِ دنیا

چشم ِ توست

 

لعنت به تو

... که نفرینی ترین بوسه ی جهان را داری

لعنت به تو

که وقتی عاشق می شوی

به خودت هم رحم نمی کنی

 

و نفرین به من

که در برابر ِ همه ی اینها

تاب می آورم

 

ما

شیطانی ترین سرنوشتِ عاشقانه را

به خدا

تحمیل کرده ایم

 

از افشین یداللهی

تگ: افشین یداللهی، شعری از افشین یداللهی، عکس افشین یداللهی


برچسب‌ها: افشین یداللهی


نگارش در تاريخ چهارشنبه 21 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ تا طبقه ی دوم

به آینه‌ی آسانسور نگاه می‌کنم

 

انگشت‌هایم کشیده می‌شود

میان کیسه‌های میوه

نان و شیر و ماست

 

اگر تو بودی

 

پشت‌بام هم پیاده نمی‌شدیم

با این دست‌ها که

بند است

 

از سارا محمدی اردهالی

تگ: سارا محمدی اردهالی، شعری از سارا محمدی اردهالی، طبقه دوم، محمدی اردهالی


برچسب‌ها: سارا محمدی اردهالی


نگارش در تاريخ سه شنبه 20 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ چه مرگته دل من ؟

این جادوی کلمات حسین صفاست یا صدای خشدار  محسن چاوشی  ؟

 

بگو چه مرگته که

دوباره می خونی

دوباره بی فایدس

خودت که می دونی

 

بگو چه مرگته که

بازم پر از حرفی

سرا پا آتیشی

تو این شب برفی

 

هنوز منتظری

بیاد و یار تو شه

دوباره بی فایدس

دلت چقدر خوشه

 

پرنده ای اما

اسیر کوچ خودت

همیشه هم می رسی

به هیچ و پوچ خودت

 

نگاه به آینه بکن

چقد شکسته شدی

شکستنت اما

چه بد شکسته شدی

 

سحر تو راهه و تو

دوباره بی تابی

چه مرگته دل من

چرا نمی خوابی؟

 

نگو بهار چی شده؟

پرنده ی غمگین

برای هیشکی نخون

به پای هیشکی نشین

از حسین صفا

دانلود این ترانه با صدای محسن چاوشی  [5.3 MB]

تگ: حسین صفا، پرنده غمگین، متن ترانه پرنده غمگین، دانلود پرنده غمگین، دانلود محسن چاوشی، آلبوم حریص


برچسب‌ها: حسین صفا


نگارش در تاريخ سه شنبه 20 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ برای الهام میزبان

این شعر هدیه ی تولد  الهام میزبان   عزیز بود در 19 دی 87 به مخاطبینش، هر چند به قول

 خودش هیچ ربطی ندارد! و تنها بهانه ای است برای جشن میلاد شاعر مهربان مان، که قول داده 

بود شاعر خوبی باشد، حتی اگر لازم باشد برای این کار خلاف همه ی آبهای دنیا شنا کند...

 

در تنفس های ِِ کشدار ِ همه

توی خواب ِ ظهر ِ تابستانی ِِِِِِ

زیر ِِِ باد ِ گرم ِِِ پنکه در اتاق

فکر در رفتن به تو هر ثانیه

 

غلت هی خوردن به سمت پنجره

بی صدا از خواب مامان رد شدن

پا برهنه روی ِ موزائیک داغ

با تنی خیس از عرق در پیرهن 

ادامه شعر در ادامه مطلب


برچسب‌ها: الهام میزبان


ادامه مطلب...




نگارش در تاريخ یکشنبه 18 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ دلتنگی

شعری زیبا از منیره حسینی ، شاعر جوان و صاحب مجموعه ی «بی حواس ترین زن دنیا»، برای دلتنگی های این روزهایم...

 

همه چیز درست می شود

تو آوازهایت را روی صحنه می بری

من با گیتار لبخند می زنم

به اینکه این جمعیت

چه دست های ِ پنهان ِ قدرتمندی که نداشتند

 

کنترل را به دست می گیرم و

خانه دنیایی از تصاویر می شود

و این زن که شبیه تو می خندد

اما بلندتر

واین زن که شبیه تو می رقصد

اما شلوغ تر ...

ادامه شعر در ادامه مطلب


برچسب‌ها: منیره حسینی


ادامه مطلب...




نگارش در تاريخ یکشنبه 18 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ با امیر سنجری

شعری زیبا از امیر سنجری، شاعر جوان اراکی، که توی یک شعر بستری باشی...

 

زنگ ساعت دوباره گوشت را

خواب های پریده هوشت را

خواب و بیدار رفته دوشت را

سر یک کار دفتری باشی

 

راه های نرفته را بروی

بعد هم کل هفته را بدوی

آخرش از خودت بریده شوی

توی یک شعر بستری باشی


 ادامه شعر در ادامه مطلب


برچسب‌ها: امیر سنجری


ادامه مطلب...




نگارش در تاريخ یکشنبه 18 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ من بین بچه هایم فرق نمی گذارم، اما...

سر در گم بودند

به صف می شدند

بازی می کردند

بالا و پایین می رفتند

اما گیج می زدند...

 

چند روزی ست

یکی شان

آرام شده

همین که می نویسمش

زود می رود بالای صفحه

و به گنگی هم قطارانش می خندد

به گمانم

نام آن واژه

«تو» بوده باشد  !

 

از رایکا امیری فر


برچسب‌ها: رضا امیری فر


نگارش در تاريخ شنبه 17 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ با علی عبدالرضایی

خیال می کند

چشم های کم سویی دارم

با دست راستش

سرش را می برد بالا

و طیاره ای را نشانم می دهد

می بینی؟

 

 و من دارم به مهماندارش فکر می کنم

که با کتی به آن سیاهی و شلواری تمام سفید

هنوز نمی داند

می رود

یا که باز می گردد

 

از علی عبدالرضایی

تگ: علی عبدالرضایی، علی عبدالرضائی، شعر علی عبدالرضایی، غزل علی عبدالرضایی،عبدالرضایی علی، اشعار علی عبدالرضایی، کتاب شعر علی عبدالرضایی، لا اله الا لاو، کومولوس،من در خطرناک، علی عبدالرضایی شاعر


برچسب‌ها: علی عبدالرضایی


نگارش در تاريخ شنبه 17 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ تنها به این خاطر

این که

دیگران فکرت را می پسندند

به این معنی نیست

که بدنت را

هم صاحب شوند.

 از ریچارد براتیگان


برچسب‌ها: ریچارد براتیگان


نگارش در تاريخ شنبه 17 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ قاصدک

شاهکار بی نظیر اخوان را بخوانید به همراه دکلمه شعر با صدای شاعر و نیز اجرای زیبای محمدرضا شجریان و پرویز مشکاتیان از این شعر، سنتور مشکاتیان معجزه می کند...

 

قاصدک هان چه خبر آوردی ؟

از کجا وز که خبر آوردی ؟

خوش خبر باشی اما اما

گرد بام و در من

بی ثمر می گردی

 

انتظار خبری نیست مرا

نه ز یاری، نه ز دیّار و دیاری باری

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس

برو آنجا که تو را منتظرند

قاصدک

در دل من همه کورند و کرند

 

دست بردار از این در وطن خویش غریب

قاصد تجربه های همه تلخ

با دلم می گوید

که دروغی تو، دروغ

که فریبی تو، فریب !

قاصدک

هان … ولی … آخر … ای وای

راستی آیا رفتی با باد ؟

با توام آی کجا رفتی ؟ آی !

 

راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟

مانده خاکستر گرمی جایی؟

در اجاقی طمع شعله نمی بندم

خردک شرری هست هنوز؟

 

قاصدک

ابر های همه عالم شب و روز

در دلم می گریند

 

از مهدی اخوان ثالث

دانلود دکلمه با صدای اخوان ثالث [2.7 MB]

دانلود اجرای محمدرضا شجریان و پرویز مشکاتیان [4.1 MB]


برچسب‌ها: مهدی اخوان ثالث


نگارش در تاريخ جمعه 16 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ خدا خوابه

ترانه ی جدید یغما گلرویی نازنین را بخوانید، داغ داغ

 

زمین مثلِ یه سیگاره که چندتا پُک ازش مونده

مسافرخونه‌ای تاریک پر از مهمونِ ناخوونده

 

اتاقاش کهنه و نمناک، بدون پنجره، بی‌‍‌‌در

اسیرِ یه تئاتریم و رسیده پرده‌ی آخر

 

زمین یه سیبه که کم‌کم، داره رو شاخه می‌پوسه

نمونده فرصتی باقی، شمارش شکلِ معکوسه

 

دیگه از هیچ طرف نوری به دنیامون نمی‌تابه،

کسی گوشش بدهکاره صدامون نیست... خدا خوابه...

 

خدا خوابه و دنیا رو سپرده دستِ قاتل‌ها

همه یا باید از اجبار لبِ تیغو ببوسن یا،

مثِ ما زندگیشونو بذارن پای این فریاد

بگن از حالِ اون سیبی که داشت از شاخه می‌افتاد

 

دیگه سکانِ این کشتی تو دستِ گردنه‌بنداس

جهنم هم اگه باشه یه جایی شکلِ این دنیاس

 

تو دنیایی که رو خاکش کسی گندم نمی‌کاره

فقط حرفِ کسی حرفه که بمبِ هسته‌ای داره

 

یکی دیگه به جای ما برامون خواب می‌بینه

یکی دیگه به جای ما برامون مُهره می‌چینه

 

تو این دنیای تاریک هر امیدی نقشِ بر آبه،

کسی چشماش به احوالِ من و ما نیست... خدا خوابه...

 

خدا خوابه و دنیا رو سپرده دستِ قاتل‌ها

همه یا باید از اجبار لبِ تیغو ببوسن یا،

مثِ ما زندگیشونو بذارن پای این فریاد

بگن از حالِ اون سیبی که داشت از شاخه می‌افتاد

از یغما گلرویی

تگ: یغما گلرویی، خدا خوابه، شعر جدید یغما گلرویی، ترانه جدید یغما گلرویی تگیغما گلروئی، یغما گلرویی، یغما گل روئی، یغما گل رویی، گلرویی یغما، گلروئی یغما، شعری از یغما، عاشقانه های یغما، اشعار یغما، اشعار یغما گلرویی، شعر اعتراضی، ترانه یغما، ترانه ای از یغما، ترانه نوین، ترانه امروز، ترانه سرا، ترانه های یغما


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ جمعه 16 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ به جان تو

غزلی زیبا از مولانا، با اجرایی دلنشین از علیرضا عصار را بخوانید و بشنوید.

 

دگرباره بشوریدم، بدان سانم به جان تو

که راه خانه خود را، نمی دانم به جان تو

 

من آن دیوانه ی بندم، که دیوان را همی‌بندم

زبان عشق می‌دانم، سلیمانم به جان تو

 

چو تو پنهان شوی از من، همه تاریکی و کفرم

چو تو پیدا شوی بر من، مسلمانم به جان تو

 

چو آبی خوردم از کوزه، خیال تو در او دیدم

وگر یک دم زدم بی‌تو، پشیمانم به جان تو

 

دگرباره بشوریدم، بدان سانم به جان تو

که هر بندی که بربندی، بدرّانم به جان تو

 

اگر بی‌تو بر افلاکم، چو ابر تیره غمناکم

وگر بی‌تو به گلزارم، به زندانم به جان تو

 

سماع گوش من نامت، سماع هوش من جامت

عمارت کن مرا آخر، که ویرانم به جان تو

 

تو عید جان قربانی و پیشت عاشقان قربان

بکش در مطبخ خویشم، که قربانم به جان تو

از مولانا

دانلود آهنگ با صدای علیرضا عصار

تگ: مولانا، علیرضا عصار، دانلود به جان تو علیرضا عصار، آلبوم محتسب، غزلی از مولانا


برچسب‌ها: مولانا


نگارش در تاريخ پنجشنبه 15 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ با نجمه زارع

غزلی زیبا از زنده یاد نجمه زارع، شاعر کازرونی که در اوج جوانی ناباورانه رفت...

 

هر چه این احساس را در انزوا پنهان کند

می تواند از خودش تا کی مرا پنهان کند؟

 

عشق، قابیل است؛ قابیلی که سرگردان هنوز

کشته خود را نمی داند کجا پنهان کند!

 

در خودش، من را فرو خورده ست، می خواهد چه قدر

ماه را بیهوده پشت ابرها پنهان کند؟!

 

هرچه فریاد است از چشمان او خواهم شنید!

هر چه را او سعی دارد بی صدا پنهان کند...

 

آه!، مردی که دلش از سینه اش بیرون زده ست

حرف هایش را، نگاهش را، چرا پنهان کند؟!!

 

خسته هرگز نیستم، بگذار بعد از سال ها

باز من پیدا شوم، باز او مرا پنهان کند..."

از نجمه زارع

تگ: نجمه زارع، زنده یاد نجمه زارع، مرحوم نجمه زارع، غزلی از نجمه زارع، شعر کازرونتگ: نجمه زارع، اشعار نجمه زارع، غزلی از نجمه زارع، زارع نجمه، شعری از نجمه زارع، مرحوم نجمه زارع، دفتر شعر نجمه زارع، کتاب شعر نجمه زارع، شعرهای نجمه زارع، شاعر نجمه زارع


برچسب‌ها: نجمه زارع


نگارش در تاريخ پنجشنبه 15 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ حالا سالهاست که دیگر هیچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد

این عاشقانه ی ماندگار سیدعلی صالحی را دیگر نمی توانم با صدایی جز صدای جاودانه ی

خسرو شکیبایی تصور کنم، حتی حالا که دفتر شعرش را در دست دارم، حتی حالا که شاعر

همشهری ام موهایش در تهران سپید شده، حتی حالا که من دیگر... 


حالا سالهاست که دیگر هیچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد 

حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوری 

آن همه صبوری 

من دیدم از همان سرِ‌ صبحِ آسوده 

هی بوی بال کبوتر و 

نایِ تازه‌ی نعنای نورسیده می‌آید 

پس بگو قرار بود که تو بیایی و ... من نمی‌دانستم !

دردت به جانِ بی‌قرارِ پُر گریه‌ام 

پس این همه سال و ماهِ ساکتِ من کجا بودی؟


ادامه شعر در ادامه مطلب


برچسب‌ها: سید علی صالحی


ادامه مطلب...




نگارش در تاريخ چهارشنبه 14 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ در آستانه ی فصلی سرد


مثل ابری/ گرفته عکس تو را

توی دستی که باز بسته شده

ترس از روزهای وصل به هیچ

ترس/ از هرچه هست خسته شده

 

وسط آنچه که همیشه نبود

توی خوابت به مرگ بسته شدم

مثل یک لاک پشت غمگینم

هی فرو می روم درون خودم

 

مثل این شعر لعنتی که هنوز

روی تختم تو را بغل کرده

توی این جدول بدون سؤال

که مرا توی عشق، حل کرده


ادامه ی شعر در ادامه مطلب


برچسب‌ها: طاهره کوپالی


ادامه مطلب...




نگارش در تاريخ سه شنبه 13 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ در

شب و روز «در» فکر منی

چه می شد اگر

این «در»

   شکسته می شد ؟

 

از رایکا امیری فر


برچسب‌ها: رضا امیری فر


نگارش در تاريخ سه شنبه 13 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ بشکن قرق را ماه من بیرون بیا امشب

غزل ماندگار محمدعلی بهمنی، از بزرگترین شاعران معاصر را به همراه اجرای زیبای ناصر عبداللهی و دکلمه ی پرویز پرستویی بخوانید و بشنوید.

 

از خانه بیرون می زنم اما کجا امشب

شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب

 

پشت ستون سایه ها روی درخت شب

می جویم اما نيستی در هیچ جا امشب

 

می دانم اری نیستی اما نمی دانم

بیهوده می گردم بدنبالت، چرا امشب؟

 

هر شب تو را بی جستجو می یافتم اما

نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب

 

ها ... سایه ای دیدم شبیهت نیست اما حیف

ای کاش می دیدم به چشمانم خطا امشب

 

هر شب صدای پای تو می آمد از هر چیز

حتی ز برگی هم نمی آید صدا امشب

 

امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه

بشکن قرق را ماه من بیرون بیا امشب

 

گشتم تمام کوچه ها را، یک نفس هم نیست

شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشب

 

طاقت نمی آرم، تو که می دانی از دیشب

باید چه رنجی برده باشم، بی تو، تا امشب

 

ای ماجرای شعر و شب های جنون من

آخر چگونه سرکنم بی ماجرا امشب

از محمدعلی بهمنی

دانلود این ترانه با صدای ناصر عبداللهی و دکلمه ی پرویز پرستویی

تگ: محمدعلی بهمنی، ناصر عبداللهی، آخر چگونه سرکنم بی ماجرا امشب، امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه، بشکن قرق را ماه من بیرون بیا امشب، از خانه بیرون می زنم اما کجا امشب، دانلود ناصر عبداللهی، دانلود دکلمه، دکلمه پرویز پرستویی


برچسب‌ها: محمدعلی بهمنی


نگارش در تاريخ دوشنبه 12 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ شب که به «من» زل می زنی از پشت شعرم

یک مثنوی زیبا و منتشرنشده از رومینا عابدی، شاعر جوان بابلسری...

 

شب که به " من" زل می زنی از پشت شعرم

از سر, گذشتم بغض را! از شدّت غم

 

با پلک هایی باز در این بهت و ماتم

هی رفته تر از حال... یا در حال فکرم

 

شاید که " من" هم نیست انگاری شده تو

یعنی که من مردم که تا حد خود تو

 

باید بدون شِکوه توی درد باشم!

نسبت به این حسّ غریبم سرد باشم

 

من دوست دارم دوست دا...[ بغض گلویم]

من دوست دارم را به تو باید بگویم!

 

من دوست دارم حیف باشم حیف باشی

- "حقی نداری از کنارم جا بجا شی!"

 

باید به اصرار خودم آرام باشم

آرام باشم ...باز هم آرام باشم...

 

در زیر سقفی پر شده از ردّ یک پا

به اثبات اینکه "من" فقط ردّیده اینجا

 

صد اعتراف جرم هم از خود بگیرم!

باشم! خودم را که فراری شد بگیرم...

 

باید به روی زخم دل منطق بپاشم!

باید فراموشت کنم عاشق نباشم!

 

هی پلک می بندم که من باید بخوابم

در گیر با بغض عجیب این سرابم !

 

باید خودم باشم خودم باشم خودم باز!

شعرم تماما می شود مفهوم یک راز...

از رومینا عابدی

تگ: رومینا عابدی، غزل پست مدرن، شعری از رومینا عابدی، یک مثنوی از رومینا عابدی، شعر بابلسر


برچسب‌ها: رومینا عابدی


نگارش در تاريخ یکشنبه 11 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ برو و شاعر خوبِ دو چشم دیگر باش

غزلی قدیمی و زیبا از لیدا تبیانی، از شاعران باسابقه ی پست مدرن، برای خاطره هامان همیشه 

مادر باش...

برو و شاعر خوبِ دو چشم دیگر باش

ادای نقطه درآور و سطر آخر باش

 

عصا بزن به لبم هیچ جورِ دیگر درد

نکش ! فکر خودت، فکر طرح بهتر باش

 

چقدر زل بزنم ؟دستهای بسیاری

مرا به هم بزند_کف_که

: باش دختر!! باش

 

ببین تکانش دستانمان...

: خداحافظ

برای خاطره هامان همیشه مادر باش

...

 

پلان بعد، تریبون، نقاش شاعر، پا

_ ی باد برده ی من روی صندلی تنها

 

همیشه ریزش تاریکخانه ها در من

که حال چشم سفیدت به هم نخوردن را...

 

دچار دست  تؤام دست های تو خوبند

که دستهای تو سیال در رگم آیا

 

چه میکنند؟؟ که باید دو ماهی قرمز

ـ شود لبم، که بیاشامدت درین رؤیا

 

 

چه روزهای بلندی به ماه می آید

که دستهای تو خط خورد در لبانم یا..؟

از لیدا تبیانی

تگ: غزل پست مدرن، لیدا تبیانی، شعری از لیدا تبیانی، غزلی از لیدا تبیانی


برچسب‌ها: لیدا تبیانی


نگارش در تاريخ شنبه 10 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ اطاعت

یاغی مثل یغما :

 

تو دبستان همیشه ُنمره های من کم بود !

دیکته ی شبم هزاردفه غلت کردم بود !

 

چَکای محکم ِ ناظم، مزّه ی خوبی نداشت !

مُبسراَم همه ش یه ضبدر جلو اسم ِ من می ذاشت !

 

قبل از این که یاد بگیریم بابا آب داد چی‌چیه

قبل از این که بدونیم آقای ریزعلی کیه ،

 

بله قربانُ به ما یاد دادنُ اطاعتُ!

اجازه هستُ کتک خوردن ِ بی شکایتُ!

 

 

چرا باید از به دنیا اومدن راضی باشیم؟

گریه ی اوّل ِ بچّه از روی غریزه نیس!

می دونه تموم ِ عمر باید اطاعت بکنه،

از پدر ، از هَر بزرگتر، از معلم، از پلیس !

 

مدرسه با همه بدبختی تموم شُد ولی باز،

روی هَر آرزویی نوشته بود : غیر مُجاز!

 

یا باید سربازی می رفتیمُ آش خور می شُدیم،

یا باید خرخونی می کردیمُ دکتر می شُدیم ،

 

گاهی آش خور شُدیمُ تو پادگان پا کوبیدیم !

گاهی دکتر شُدیم تموم عُمر مریض دیدیم !

 

ولی هَر جایی که رفتیم بله قربان با ما بود !

بَردگی تقدیر ِ بد مصّبِ ما آدما بود !

 

 

چرا باید از به دنیا اومدن راضی باشیم ؟

گریه ی اوّل ِ بچّه از روی غریزه نیس ! 

می دونه تموم ِ عمر باید اطاعت بکنه ،

از یه مُرشد، از گروهبان، از معاون، از رییس!

از یغما گلرویی

تگ: یغما گلرویی، یغما، شعری از یغما گلرویی، تو دبستان همیشه ُنمره های من کم بود !تگیغما گلروئی، یغما گلرویی، یغما گل روئی، یغما گل رویی، گلرویی یغما، گلروئی یغما، شعری از یغما، عاشقانه های یغما، اشعار یغما، اشعار یغما گلرویی، شعر اعتراضی، ترانه یغما، ترانه ای از یغما، ترانه نوین، ترانه امروز، ترانه سرا، ترانه های یغما


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ پنجشنبه 8 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ فقط نگاه کن و بعد هیچ چیز نپرس

شاهکار سیدمهدی موسوی، که من باهاش همذات پنداری می...، نه ! چیزی بیشتر، باهاش زندگیمی کنم، خیلی بهم نزدیکه، چیزی مثل بغض به گلو...


فقط نگاه کن و بعد هیچ چیز نپرس

به خواب رفتمت از بسته های خالی قرص

 

به دوست داشتنم بین ِ دوستش داری!
به خواب رفتمت از گریه های تکراری

تماس های کسی ناشناس از خطّ ِ ...
به استخوان ِ سرم زیر حرکت ِ مته

که می شود به رگ و پوست، از تو تیغ کشید
که می شود به تو چسبید و بعد جیغ کشید

که می شود وسط ِ وان، دچار فلسفه شد
که زیر آب فرو رفت... واقعا خفه شد!

بقیه ی شعر در ادامه مطلب


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی


ادامه مطلب...




نگارش در تاريخ پنجشنبه 8 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ با ناهید عرجونی

می توانی حرف بزنی

برای هر کسی دست تکان دهی

دست بدهی به هر کس

که دوستت ندارد مثل من

به گنجشک ها بیشتر از من فکر کنی

به من دورتر از مرگ

گوشی ات پر از اسم هایی باشد که من نیستم

همیشه پس از صدایم عذر بیاوری

به جایم نیاوری هیچوقت

بخندی که روبرویت نیستم

خط بزنی لب هایم را

از روزهایی که بوسیده ای

از من کنار تر بکشی

خودت را

جمع کنی

پشت توری که عروس می شدم

پشت گوش بیاندازی حرف هایت را

موهایم را که توی صورتت بود

بالا بیاندازی قرص های فراموشی مرا

آب را

ودکمه های هماغوشی ام را

اصلا فراموش کنی نوشیدنم را

مثل شیر مادرت حرامم کنی

توی چهار خانه ای که پیراهن تو نیست

توی خانه ای که

هم خانه ام نیستی !

 

از ناهید عرجونی

تگ: ناهید عرجونی، شعر نو، شعری از ناهید عرجونی، می توانی حرف بزنی، توی چهار خانه ای که پیراهن تو نیست


برچسب‌ها: ناهید عرجونی


نگارش در تاريخ چهارشنبه 7 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ من از نهایت شب حرف می زنم

من از نهایت شب حرف می زنم

من از نهایت تاریکی

و از نهایت

شب

حرف می زنم

اگر به خانه ی من آمدی

برای من

ای مهربان !

چراغ بیاور

و یک دریچه که از آن

به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم ....

 

دانلود شعر با صدای خسرو شکیبایی

از فروغ فرخزاد

تگ:فروغ فرخزاد،خسرو شکیبایی،دانلود دکلمه،دکلمه خسرو شکیبایی،دکلمه فروغ،من از نهایت شب حرف می زنم،به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم،فروغ، اگر به خانه من آمدی،دانلود آلبوم پری خوانی


برچسب‌ها: فروغ فرخزاد


نگارش در تاريخ سه شنبه 6 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ غارماهي خسته‌اي هستم

 چارپاره ای زیبا از فهیمه حسینی علی آباد، که سهم من آیه های تاریکی ست...

 

غارماهي خسته‌اي هستم

كه خودش را به شعر چسبانده

انزواي كشنده‌اي دارد

چند كابوس از تو جامانده

 

غارماهي بي سر و بدني

كنج دلگير تكه‌اي آبم

زندگي توي عمق تاريكي

چشمِ كوري كه برده در خوابم

 

غارماهي نياز به غم داشت

كه دلش را از عشق تو بكند

خاطرات تو را كه رفته شدي

آب‌ها را كمي عقب بزند

 

غارماهي خسته از بدنش

غارماهي فصل سرد فروغ

حل شده بين قرص و خونابه

غارماهي متهم به دروغ

 

در كشاكش ميان دنياها

بندِ نافي كه مي‌رسد به جنين

روي فرش اُتاق خوابيده

غارماهيِ متصل به زمين

 

سهم من آيه‌هاي تاريكي‌ست

خسته از بغض، خسته از سيگار

بين بود و نبودها ماندن

تكيه داده به پشت من ديوار

از فهیمه حسینی علی آباد

تگ:فهیمه حسینی علی آباد،غزل پست مدرن،شعری از فهیمه حسینی علی آباد،شعر،غارماهی خسته ای هستم،تکیه داده به پشت من دیوار 


برچسب‌ها: فهیمه حسینی علی آباد


نگارش در تاريخ سه شنبه 6 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ اصلا این فیلم را ببر به عقب!

به خودم فحش می دهم هر روز، با خودم داغ می کنم در تب !!

مادرم قهوه ای بدون شکر، پدرم تلخ می برد بر لب

 

به خودم نیش می زنم اما، توی دست کسی نمی سوزم

زنده ماندن چقدر غم خیز است، مثل حال و هوای یک عقرب

 

دست می شویم از تمام خودم توی پاشویه ی هگل غرقم

پشت این یاس فلسفی چندی ست در خودم "تیر" می کشم هر شب

 

ابر هایی که هرزه/ تر شده اند در سرم قطره قطره می زایند

کوچه در انتها مرا بلعید ــ :"تف بکن هر چی خوردی لامصب"

 

 [من شبیه تهوعی بدبو توی یک نایلون گره خورده

گوشه ای از پیاده رو در کادر...]  ــ :" اصلا این فیلم را ببر به عقب! "

 

□□□

 

بچه ای بیست ساله در شکمم هی مرا جیــــــــــــــغ می شود هر شب

زندگی یک درام مسخره است

[مرده دنیا می آورم خود را]

از طاهره کوپالی

تگ: طاهره کوپالی، طاهره کوهپالی، شعری از طاهره کوپالی، غزل، غزل طاهره کوپالی، شعر رشت، غزل پست مدرن، غزل پیشرو، اصلا این فیلم را ببر به عقب تگ: طاهره کوپالی، شعر کوپالی، شعر طاهره کوپالی، اشعار طاهره کوپالی، کتاب طاهره کوپالی، غزل پست مدرن، غزل مدرن، غزل متفاوط، غزل طاهره کوپالی، غزلی از طاهره کوپالی، شعری از طاهره کوپالی،شعر سپید طاهره کوپالی


برچسب‌ها: طاهره کوپالی


نگارش در تاريخ دوشنبه 5 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ مثل روزای بارونی

با یاد ناصر عبداللهی و صدای جادویی اش، و با احترام به محمدعلی بهمنی مهربان، که

 جسمش غزل است، اما روحش همه نیمایی ست...

 

یه روز دلم گرفته بود مثل روزای بارونی

از اون هواها که خودت حال و هواشو می دونی

 

اگه بشه با واژه ها حالمو تعریف بکنم

تو هم منو ، شعر منو با همه حست می خونی

 

یه حالی داشتم که نگو ، یه حالی داشتم که نپرس

یه تیکه از روحمو من جایی گذاشتم که نپرس

 

یه جایی که می گردمو دوباره پیداش می کنم

حتی اگه کویر باشه بهشت دنیاش می کنم

 

اسم قشنگ شهرمو تو می دونی چی می ذارم

دونه دونه کوچه هاشو به اسمای کی می ذارم

 

آخه تو هم مثل منی ، مثل دلای ایرونی

وقتی هوا ابری می شه حال و هوامو می دونی

 

دانلود این ترانه با صدای ناصر عبداللهی و دکلمه پرویز پرستویی

از محمدعلی بهمنی

تگ: ناصر عبداللهی، محمد علی بهمنی، دانلود ناصر عبداللهی، دانلود یه روز دلم گرفته بود، دانلود مثل روزای بارونی، دکلمه، دکلمه پرویز پرستویی


برچسب‌ها: محمدعلی بهمنی


نگارش در تاريخ یکشنبه 4 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ سگها و گرگها

شاهکار تمام نشدنی اخوان را بخوانید، به همراه دانلود کلیپ تصویری شعرخوانی اخوان...

1

هوا سرد است و برف آهسته بارد

ز ابری ساکت و خاکستری رنگ

زمین را بارش مثقال، مثقال

فرستد پوشش فرسنگ، فرسنگ

 

سرود کلبه ی بی روزن شب

سرود برف و باران است امشب

ولی از زوزه های باد پیداست

که شب مهمان توفان است امشب

 

دوان بر پرده های برفها، باد

روان بر بالهای باد، باران

درون کلبه ی بی روزن شب،

شب توفانی سرد زمستان

 

آواز سگها

-«زمین سرد است و برف آلوده و تر،

هوا تاریک و توفان خشمناک است؛

کشد - مانند گرگان - باد، زوزه،

ولی ما نیکبختان را چه باک است؟»

 

«کنار مطبخ ارباب، آنجا،

بر آن خاک اره های نرم خفتن

چه لذت بخش و مطبوع است، و آنگاه

عزیزم گفتم و جانم شنفتن»

 

-«وز آن ته مانده های سفره خوردن»

-«و گر آن هم نباشد استخوانی»

-«چه عمر راحتی دنیای خوبی

چه ارباب عزیز و مهربانی !»

 

-«ولی شلاق!... این دیگر بلایی ست...»

-«بلی، اما تحمل کرد باید

درست است اینکه الحق دردناک است

ولی ارباب آخر رحمش آید

 

گذارد چون فروکش کرد خشمش

که سر بر کفش و بر پایش گذاریم

شمارد زخمهامان را و ما این-

محبت را غنیمت می شماریم...»

 

2

خروشد باد و بارد همچنان برف

ز سقف کلبه ی بی روزن شب

شب توفانی سرد زمستان

زمستان سیاه مرگ مرکب

 

آواز گرگها

-«زمین سرد است و برف آلوده و تر

هوا تاریک و توفان خشمگین است

کشد - مانند سگها - باد، زوزه

زمین و آسمان با ما به کین است»

 

-«شب و کولاک رعب انگیز و وحشی

شب و صحرای وحشتناک و سرما

بلای نیستی، سرمای پر سوز

حکومت می کند بر دشت و بر ما»

 

-«نه ما را گوشه ی گرم کنامی

شکاف کوهساری، سر پناهی»

-«نه حتی جنگلی کوچک، که بتوان

در آن آسود بی تشویش، گاهی»

 

-«دو دشمن در کمین ماست، دایم

دو دشمن می دهد ما را شکنجه

برون : سرما درون : این آتش جوع

که بر ارکان ما افکنده پنجه»

 

-«و ...اینک ... سومین دشمن ... که ناگاه

برون جست از کمین و حمله ور گشت

...سلاح آتشین ... بی رحم ... بی رحم

نه پای رفتن و نی جای برگشت...»

 

-«بنوش ای برف ! گلگون شو، برافروز

که این خون، خون ما بی خانمانهاست

که این خون، خون گرگان گرسنه ست

که این خون، خون فرزندان صحراست»

 

-«درین سرما، گرسنه، زخم خورده،

دویم آسیمه سر بر برف چون باد

ولیکن عزت آزادگی را

نگهبانیم، آزادیم، آزاد»

 

دانلود کلیپ تصویری شعرخوانی اخوان از یوتیوب (لینک زیر)

http://www.youtube.com/watch?v=B_vtr7WPwKA

از مهدی اخوان ثالث

تگ: سگ ها و گرگ ها، اخوان، مهدی اخوان ثالث، دانلود شعرخوانی اخوان، دانلود دکلمه اخوان، صدای اخوان


برچسب‌ها: مهدی اخوان ثالث


نگارش در تاريخ یکشنبه 4 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ چه کسی باور کرد ؟

چه كسی خواهد دید

مردنم را بی تو ؟

بی تو مردم ، مردم

گاه می اندیشم

خبر مرگ مرا با تو چه كس می گوید ؟

آن زمان كه خبر مرگ مرا

از كسی می شنوی، روی تو را

كاشكی می دیدم

شانه بالازدنت را

بی قید

و تكان دادن دستت كه

مهم نیست زیاد

و تكان دادن سر را كه

عجیب !‌ عاقبت مرد ؟

افسوس

كاشکی می دیدم


من به خود می گویم:

" چه كسی باور كرد

جنگل جان مرا

آتش عشق تو خاكستر كرد ؟"


از حمید مصدق

دانلود چه کسی باور کرد با صدای محسن چاوشی


برچسب‌ها: حمید مصدق


نگارش در تاريخ شنبه 3 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ بوف کور

ترانه ای زیبا از یغما گلرویی بزرگ، برای تنهایی صادق هدایت، و زخمی که این روزها مثل خوره روحم را می خورد و می تراشد...

 

نوزدهِ فروردینِ سی، پاریس چشاشُ بسته بود

صدایِ جیغِ بوفِ کورْ ، تو حنجره‌ش شکسته بود

 

کوچه‌ی شامپیونه بود ، آپارتمانِ سیُ هفت ،

همون جایی که بوفِ کورْ ، از توی قصه رَفت که رَفت

 

خالقِ توپِ مُرواری، سایه‌ش دنبال می‌کُنه

غربتِ این خونه به دوش ، ترانه رُ لال می‌کُنه

 

یه عُمره که دَربه دَره ، رَدِّ سه قطره خون شُده

سایه‌ی اون مُدّتیه ، مامورِ جَلبِ اون شُده

 

 

تو زندگیِ آدما ، دَردایی هَس مثلِ خوره

که روح توی اِنزوا ، ذرّه به ذرّه می‌خوره

 

آی بوفِ کورْ ! آی بوفِ کورْ ! آی بوفِ کورِ دَربه دَر

پَریدَنِت یه حادثه‌س ! یه اتّفاقِ پَرده دَر

 

بَرّه‌ها عادت می‌کُنَن ، به زوزه‌ی مُمتدِ گُرگ

اما واسه تو زندگی ، شُده یه زندونِ بُزرگ

 

به این بُتایِ لعنتی ، دوباره پُشتِ پا بِزَن

تویی یه ناسزای ناب ! تویی تبلورِ شُدَن

 

آی ! آدمای بی‌زبون ! تا کِی اسیرین تو نَفَس ؟

نگا کنین که بوفِ کور ، جون می‌کَنه کُنجِ قَفَس

 

تو زندگیِ آدما ، دَردایی هَس مثلِ خوره

که روح توی اِنزوا ، ذرّه به ذرّه می‌خوره

از یغما گلرویی

تگ: یغما گلرویی، یغما، صادق هدایت، شعری از یغما تگیغما گلروئی، یغما گلرویی، یغما گل روئی، یغما گل رویی، گلرویی یغما، گلروئی یغما، شعری از یغما، عاشقانه های یغما، اشعار یغما، اشعار یغما گلرویی، شعر اعتراضی، ترانه یغما، ترانه ای از یغما، ترانه نوین، ترانه امروز، ترانه سرا، ترانه های یغما


برچسب‌ها: یغما گلرویی


نگارش در تاريخ شنبه 3 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ دانلود نشریه فرشته های کاغذی

یک خبر عالی: ساموئل کابلی عزیز شماره ی اول نشریه ی الکترونیکی «فرشته های کاغذی» را منتشر کرد:

 لینک دانلود نشریه در سایت ساموئل کابلی

حتما دانلود کنید و لذت ببرید.




نگارش در تاريخ جمعه 2 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ با الهام میزبان

دانلود دکلمه ی دو شعر از الهام میزبان، شاعر مشهدی و از بزرگان غزل پست مدرن، و به همین

بهانه، بازخوانی این دو شعر زیبا:


مثل سیگار نیمه خاموشی

زیر كفشی كه بعد، با عجله

روی سكّو دویده سمت قطار

- «واگن چار؟»

: «بدو همین بغله!»

 

خوشی هی تكان تكان، خوردن

روی خط های تا ابد رفته

كوله ای كه یواش پر شده است

توی هر روزهای این هفته

 

تكیه به صندلی سرد زدن

روی تصویر ساكت بیرون

پَرش فكرهای سردرگم

در صدای بلند تلویزیون

 

در سرش پخش می شود تصویر

دست های فشرده بر گوشش

ایستادن میان واگن ها

روی سیگار نیمه خاموشش

 

آخرین لحظه های خوبش را

از تكاپوی شهر در بردن

توی خواب عمیق یك كوپه

خوشی هی تكان تكان خوردن

 

فكر یك جای واقعاً تازه

پَرش ذهن روی خطّ زمان

هیجان توقّّف آخر

توی یك ایستگاه بی پایان

 

می زند از قطار بیرون... و

دیده انگار قبلاً این جا را

روی سكّو هنوز سیگاری

می كشد آخرین نفس ها را

- - -  - - - - - - - - - - - - - - - -  - - - - - -  - - - - - - - - - - - - - - -

 

دلتنگ، شبیه نیمکت در باران

بی حوصله، مثل تاب بعد از بازی

 

برگشته ای از کوچه به تنهایی خود

با بغض، بدون حرف، امّا راضی

 

سیگارت را که از نفس افتاده

یک گوشه کنار تخت می اندازی

 

بغضت به تو و تو به زمین زل زده ای

 

 

از تخت صدای هق ّ و هق می آید

کابوس بلند می شود از خوابت

 

لیوان تو را می آورد در سینی

حل کرده ولی دو قرص توی ِ آبت

 

تو مطمئنی به شکّ ِ به کابوست

او شک دارد به دکتر اعصابت

 

بی حرف، به خیسی ِ زمین زل زده ای

 

 

بی حوصله، مثل خواب ِ طولانی ِ عصر

دلتنگ، شبیه ِ کوچه بعد از باران

 

از یک زن ِ نصفه، از نفس افتاده

پا می شوی از داغی گریه، لرزان

 

برگشته ای از خواب، به تنهایی تخت

برگشته دوباره قرص ها به لیوان

 

راضی شده ای و به زمین زل زده ای

 

دانلود دکلمه با صدای الهام میزبان

دانلود کتاب بردن توله گرگ ها به مهدکودک

از الهام میزبان

تگ: الهام میزبان، غزل پست مدرن، بردن توله گرگ ها به مهد کودک، دانلود کتاب الهام میزبان، غزل پیشرو، دکلمه، دانلود دکلمه، شعر مشهد


برچسب‌ها: الهام میزبان


نگارش در تاريخ پنجشنبه 1 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /

▐ من گفته بودم « هیتلـر » را خوب می فهمم

چارپاره ای زیبا از محسن عاصی عزیز، به همراه دکلمه شعر با صدای شاعر، با این توضیح که انتهای شعر دکلمه نشده است...

 

چپ کردن از دنیای خاکی توی آغوشت

با عشق ور رفتن فقط از روی بی کاری

یا چند روزی « نیچه » و شاید « فوکو » خواندن

بوق تریلی نصب کردن روی یک گاری !

 

در سرنوشتی که فقط معطوف قدرت بود

تنها تو ماندی از من و یک بخت ِ برگشته

یک لکه ی چسبنده از من روی شلوارت

فنجانی از قهوه که روی تخت برگشته

 

مشغول مشتی حرف های فلسفی بودن

این ژست ها سیگارمان را پیپ خواهد کرد !

تاریخی از دیوانگی را دوره می کردم

سوراخ های عقلمان را کیپ خواهد کرد !

 

بُمبم ولی در دست های نرمتان خوابم

این راه ناهموار که تقصیر گاری نیست

هر چند که من دشمنان را خوب می سوزم

اما دلیل انفجارم انتحاری نیست

 

از من نترس این گفتمان ها کاملا عادی ست

من قفل فرمان را برای بحث می خواهم !

من گفته بودم « هیتلـر » را خوب می فهمم

من طالع دنیایمان را نحس می خواهم

 

یک انتقامم که گرفته ایده هایش را

از بچه ای که هیچ وقتی جزء بازی نیست

آن لحظه که در انتهای فیلم می فهمد

نه... احتمال برد سربازان نازی نیست

 

جنگی گرفته روزهایم را ولی شب ها

از انتهای جاده بوی قیر می آید

تو با منی، آنوقت می فهمم که در تختم

یک صلح بان مو طلایی گیر می آید !

 

از روزهای قهوه ای بی خواب می ماندیم

فهمیده ام که بوسه هایت نفی قدرت بود

خنثی شدم از دست هایت، فکر می کردی

که زخم هایم مرده اند اما به ندرت بود

 

تاویل های قصه ام را دود می دادی

من خسته ام ، سیگار چندم را نمی خواهم

حتی نمی فهمی که دنیا تخت خوابم بود

وقتی که در فکری چرا کا.ند.و.م نمی خواهم ؟!

 

می خواستم در تو بخوابم تا که جنگم را

از من بگیری، صلح بان ساده ای باشی

وقتی که گاری از کنارت دور خواهد شد

ای کاش تو بمب کنار جاده ای باشی

دانلود دکلمه با صدای شاعر

از محسن عاصی

تگ: محسن عاصی، غزل پست مدرن، شعری از محسن عاصی، دکلمه، دکلمه شعر، صدای محسن عاصی، عکس محسن عاصی، شعر شاهین شهر

تگ: محسن عاصی، شعر عاصی، شعر محسن عاصی، اشعار محسن عاصی، کتاب محسن عاصی، عاصی محسن، غزل پست مدرن، غزل مدرن، غزل متفاوط، غزل محسن عاصی، غزلی از محسن عاصی،شعری از محسن عاصی، شعر سپید محسن عاصی، غزل معاصر


برچسب‌ها: محسن عاصی


نگارش در تاريخ پنجشنبه 1 دی1390 توسط رضا امیری فر (رایکا) /