سلام ای غروب غریبانه دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظههای جدایی
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه ی عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمیمانی ای مانده بی من
تو را میسپارم به دلهای خسته
تو را میسپارم به مینای مهتاب
تو را میسپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را میسپارم به رویای فردا
به شب میسپارم تو را تا نسوزد
به دل میسپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد
خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایهسار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه
از اهورا ایمان
پ.ن: اجرای این کار با صدای احسان خواجه امیری فوق العاده ست...
برچسبها: اهورا ایمان
كنار هم
شانه به شانه
يك لحظه
وقتي به راه خود ميرفتند
يكي به سمت شرق
ديگري به غرب
از شهاب مقربین
برچسبها: شهاب مقربین
بي هیچ اسمی مي شه عاشق شد
بي هيچ ردي از خدا رو خاك
من سال ها عاشق شدم بي او
يك حس بي تفسير وحشتناك
من عاشق رفتار هاي تو
اين ترس بي اندازه از دينم
تو عاشق چيزي كه پنهونه
من عاشق چيزي كه مي بينم
بي هیچ اسمی مي شه عاشق شد
جادوي اين دلدادگي كم نيست
تا سيب هاي كال بي تابند
حواي من تقصير آدم نيست
دور از تو افتادم ولي هر شب
حس مي كنم بسيار نزديكي
خاموش شد فانوس من اي كاش
عادت نمي كردم به تاريكي
از عبدالجبار کاکایی
پ.ن: این ترانه رو رضا یزدانی خونده، خیلی هم قشنگ !
برچسبها: عبدالجبار کاکایی
چه دوست داشتني مي شود روسري ات
وقتي پيدا نمي شود !
چه دوست داشتني مي شوند ماموران سخت گيري
كه نمي گذارند بي روسري به خيابان بروي !
و چه دوست داشتني خواهد شد امشب من !
از حمیدرضا شکارسری
برچسبها: حمیدرضا شکارسری
... و مرگ در چمدان ِ تو، جاده منتظر است
- : نه استخاره نکن؛ تازه اول سفر است !
و پیش از آنکه بخواهی به مرگ فکر کنی
از اتفاق، دلت، مثل آنکه با خبر است
نه زود می رسد آری، نه می کند تاخیر؛
که هم دقیقه شناس است و هم حسابگر است
بدون مرگ از اینجا نمی رویم که مرگ
برای خانه ی دنیا درست مثل در است
دری که رو به رویت باز می شود آرام
در آن زمان که هیاهوی عمر پشت سر است
و مرگ را شب ها وقت خواب می بوییم؛
که عطر پاک همان شبدر چهار پر است
و می رسد که گلی را به دستِ ما بدهد؛
همیشه مرگ، همان گلفروش ِ رهگذر است
و بهترین گل خود را تعارف تو کرد ،
چرا که دید: «به دست شما قشنگ تر است!»
و مرگ گوشه ای از عکس ِ یادگاری ما ؛
و جای خالی ِ تو پیش ِ مادر و پدر است
چقدر با عجله می روی مسافر ِمن !
به این سفر که برای تو آخرین سفر است
چه بی قرار به ساعت، نگاه دوخته ای!
نه استخاره نکن؛ چشم مادرت به در است
#
ومرگ در چمدان ِ تو بر لب جاده
و تو، که با چمدانت... وجاده منتظر است...!
از محمد سعید میرزایی
برچسبها: محمد سعید میرزایی
جیرجیرکی می خواند :
جیر جیر
برای من اما
سی و دو حرف
کافی نیست
از علیرضا حسینی
برچسبها: علیرضا حسینی
مادر که کسی به فکر فردایش نیست
یک ذره امید توی رویایش نیست...
هر روز نگاه می کنم جز زیلو
یک تکه بهشت زیر پاهایش نیست
از جلیل صفربیگی
برچسبها: جلیل صفربیگی
صبح که توی میدان جمع شدیم
دستور تیر نداشتند
ظهر که بیشتر شدیم
قصد شلّیک نداشتند
عصر که مردم هنوز داشتند می آمدند
فقط نگاهمان می کردند
شب که میدان پُر آدم شد
همه را به رگبار بستند
دانلود کتاب خانه ای که وسط اتوبان است
برچسبها: علی کریمی کلایه
پابند کفشهای سیاه سفر نشو
یا دست کم بخاطر من دیرتر برو
دارم نگاه می کنم و حرص می خورم
امشب قشنگ تر شده ای - بیشتر نشو
کاری نکن که بشکنی امـ...ا شکسته ای
حالا شکستنی ترم از شاخه های مو
موضوع را عوض بکنیم از خودت بگو -
به به مبارک است :دل خوش - لباس نو
دارند سور وسات عروسی می آورند
از کوچه های سرد به آغوش گرم تو
...
هی پا به پا نکن که بگویم سفر به خیر
مجبور که نیستی بمانی ...
ولی نرو
از مهدی فرجی
برچسبها: مهدی فرجی
درخت که می شوم
تو پائیزی !
کشتی که می شوم
تو بی نهایت طوفانها !
تفنگت را بردار
و راحت حرفت را بزن !
برچسبها: گروس عبدالملکیان
ما عاشق هم بودیم
حسی که یه عادت نیست
از من که گذشت اما
این رسم رفاقت نیست
اینکه منو از قلبت
بی واهمه می گیری
اینکه منو می بازی
دنبال کسی میری
وقتی همه ی دنیات
تنهایی و غربت بود
وقتی همه جا با تو
احساس یه وحشت بود
کی با همه ی قلبش
بغض شبتو وا کرد
کی حال تورو فهمید
کی با تو مدارا کرد
باشه برو حرفی نیست
من از همه دلگیرم
حالا که دلت رفته
دستاتو نمی گیرم
ما هر دو برای هم
هر ثانیه کم بودیم
کی جز تو نمی دونه
ما عاشق هم بودیم ؟
از روزبه بمانی
پ.ن: سعید شهروز این ترانه رو خونده...
برچسبها: روزبه بمانی
آمدی جانم به
قربانت ولی حالا چرا
بیوفا حالا که من افتادهام از پا چرا
نوشداروئی و
بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا
عمر ما را
مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
نازنینا ما به
ناز تو جوانی دادهایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا
وه که با این
عمرهای کوته بیاعتبار
اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا
شور فرهادم
بپرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا
ای شب هجران
که یک دم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا
آسمان چون جمع
مشتاقان پریشان میکند
در شگفتم من نمیپاشد ز هم دنیا چرا
در خزان هجر
گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا
شهریارا بیجیب
خود نمیکردی سفر
این سفر راه قیامت می روی تنها چرا
از شهریار
برچسبها: شهریار
به بچّه گربه ی بدبخت داخلِ گونی
نگاه کن که چه بدبخت و داخل گونی ست
به سمت مشکلی از قصّه می رود، امّا
نه مشکلِ گربه ست و نه مشکلِ گونی ست
نگاه بدبختی روی مشکلِ گربه ست
نگاه بدبختی روی مشکلِ گونی
و قصّه ی تکراری دوباره برگشته
به بچّه گربه ی بدبخت داخل گونی
برچسبها: محمد حسینی مقدم
